SMMS

بسم الله الرّحمن الرّحیم

SMMS

بسم الله الرّحمن الرّحیم

SMMS

سلام...امیدوارم روز خوبی داشته باشی...

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

Related image

 

Related image

امام سجاد (علیه السلام) در مسیر شام

در کاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از یاران امام حسین (علیه السلام) بود که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام حرکت دادند و این در حالی بود که هنوز آثار بیماری علی بن الحسین (علیهم السلام) باقی بود. کسانی که ماموریت یافتند تا قافله حسینی را از کوفه به شام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بودند. و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند. 

قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند.

هنگامی که کاروان اهل بیت (علیهم السلام) به منزل «سفاخ » رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آن جا توقف کردند و این توقف سبب شد تا شائق پسر سهل بن ساعدی - از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وآله ) از موضوع شهادت فرزند رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) و اسارت اهل بیت (علیهم السلام) او آگاه شود و فرمایشات رسول الله (صلی الله علیه وآله ) درباره محبت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله )  نسبت به امام حسین (علیه السلام) را برای مردم بازگو کند و کاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند  .

در برخی از منابع تاریخی آورده اند که: قافله اسیران اهل بیت (علیهم السلام) از شهر بعلبک نیز گذشت. مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیک تر می شد، مردمانش از اهل بیت (علیهم السلام) دورتر بودند و شناخت آن ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.

سلطه بنی امیه بر این مناطق، اجازه نمی داد تا راویان و سخن گویان، فضائل اهل بیت (علیهم السلام) و مناقب علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای مردم بازگو کنند، بلکه برعکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.

چرا امام حسین (علیه السلام )در روزگار معاویه قیام نکرد؟

دلیل قیام امام حسین (علیه السلام) بعد از مرگ معاویه چه بوده است و چرا امام (علیه السلام) در زمان زندگی معاویه قیام نکرد؟

 

امام حسین (علیه السلام) به قرارداد صلح بین امام حسن (علیه السلام) و معاویه پای­بند بود، اگر چه معاویه عملاً آن قرارداد را زیر پا گذاشته بود، ولی با خلافت یزید آخرین بندها ی آن قرار داد زیر پاگذاشته شد و دیگر تعهدی از این جهت برای امام حسین (علیه السلام) باقی نمانده بود.

معاویه علیرغم خبث باطن و عدم اعتقاد واقعی به دین مبین اسلام ظواهر را رعایت می کرد، یعنی چنین وانمود میکرد که او ظواهر را رعایت می کند و این باعث می شد مردم در شناخت ماهیت او به اشتباه بیفتند، ولی یزید آخرین تیر ترکش بنی امیه بود که بسوی حقیقت اسلام نشانه رفته بود و با روی کار آمدن او و سکوت امام حسین (علیه السلام) چیزی از اسلام باقی نمی ماند، او علناً فسق و فجور را انجام داده و کلمات کفرآمیز به زبان می راند و امام حسین (علیه السلام) فرمود: « ..إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید  » وقتی امت اسلام به رهبری مثل یزید گرفتار شود باید فاتحة اسلام را خواند.

دعوت توده های مردم کوفه از امام (علیه السلام) خود زمینه ای دیگر اگر چه دست دوم برای قیام امام بود و با آمادگی آنان برای همکاری، وظیفة امام سنگین تر می شد و این دعوت در عصر معاویه رخ نداد، بلکه در زمان یزید صورت گرفت. 

 

موضع حسین (علیه السلام) پس از مرگ معاویه

وقتی پس از مرگ معاویه ، یزید پسر او از امام حسین (علیه السلام) طلب بیعت کرد ، امام چهار راه در پیش داشت که می توانست عمل کند :

1-نخست بیعت با یزید ، هم آن سان که پدرش با ابوبکر و عثمان وعمر کرد .

2- خودداری از بیعت و باقی ماندن در مکه یا مدینه در حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تا خدا چه پیش آورد .

3- پناه بردن به یکی از نقاط جهان اسلام همانطور که محمد بن حنفیه توصیه میکرد که به یمن عزیمت فرماید و در آنجا بکمک دیگران ، جامعه ای اسلامی تشکیل دهد و از آن ببعد اعلام جدائی کند .

*حبیب ابن مظاهر(مُظهّر) اسدی: وی از اشراف، شجاعان و چهره های سرشناس کوفه از قبله بنی اسد است. رنگ رخسارش سرخ و سفید بود وی صحابی رسول خدا(صل الله علیه و آله) بوده و در زمان حکومت امام علی(علیه السلام) مقیم کوفه شد.در سه جنگ صفین و جمل و نهروان شرکت داشت.حبیب از اصحاب سرّ امیرالمومنین(علیه السلام) و از حاملان علم آن حضرت است و از واقعه کربلا مثل میثم تمار و رشید هجری باخبر بود.حبیب و مسلم ابن عوسجه روزها مخفی می شدند و شبها حرکت می کردند تا خود را به کربلا رساندند.حبیب در کربلا از امام(علیه السلام) خواست تا اجازه دهد طایفه بنی اسد را به کمک بطلبد.امام پذیرفت. ۹۰ نفر به حبیب لبیک گفتند اما در راه کربلا با سپاه ۴۰۰ نفره ازرق درگیر شدند، تعدادی از آنان شهید شدند و بقیه گریختند پس حبیب به تنهائی بسوی امام(علیه السلام) برگشت.حبیب در شب عاشورا بسیار شادمان بود و می گفت: به خدا قسم اگر فرمان امام نبود همین امشب به آنها حمله می کردم تا نفس را پاک و چشم را روشن می کردم.در شب عاشوراء حبیب و یاران امام(علیه السلام) برای تصلی دل زینب کبری(علیها سلام)درب خیمه جمع شدند و گفتند: ای حریم رسول الله! این شمشیرهای جوانان شماست که به غلاف نخواهد رفت تا این که گردن بدخواهان شما را بزند زنان گریه کردند و گفتند: ای پاکان! از دختران رسول خدا(صل الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام) حمایت کنید. پس همگی گریستند گویا زمین با آنان می گریست.حبیب فرمانده چپ سپاه امام(علیه السلام) بود.

حبیب در میدان نبرد چنین رجز می خواند: من حبیبم و پدرم مظاهر پهلوان میدان نبرد و کارزار شعله ور گرچه گروه شما از ما فزونتر است اما ما حجتی والاتر و آشکارتر داریم. و اگر شما خائن به عهد خود هستید ولی ما وفادارتر از شما و شکیباتریم.

الف) شهدای خاندان بنی هاشم:

۱) امام حسین(علیه السلام) و شهداء خاندانش:

علی اکبر(سلام الله علیه):

علی اصغر(سلام الله علیه): 

 

اولاد اناث امام حسین(علیه السلام)  و زنان بنی هاشم وغیر آن در کربلا:

فاطمه(علیها سلام)

سکینه(علیها سلام)

رقیه(علیها سلام)

۲) شهدا از فرزندان امام علی(علیه السلام) و برادران امام حسین(علیهم السلام) در کربلا:

عباس ابن علی(علیه السلام)

عبدالله ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

عثمان ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

جعفر ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

ابوبکر یا عبدالله ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

محمد ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

عباس اصغر ابن ابن ابیطالب(علیه السلام)

ابراهیم ابن علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

علی اوسط(علیه السلام): یا همان امام سجاد(علیه السلام) که در کربلا ۱۹ تا ۲۳ ساله بوده است. وی در کربلا متاهل بوده و فرزندش امام باقر(علیه السلام) در واقعه کربلا ۴ ساله بوده است. امام سجاد(علیه السلام) بخاطر بیماریش و خواست خداوند از قتل دژخیمان در امان ماند. فرزند او امام باقر(علیه السلام) نیز در سن ۴ سالگی با حضرت در کربلا حضور داشته است.

۳) شهدا از فرزندان امام حسن(علیه السلام) در کربلا:

امام حسن(علیه السلام) ۱۵فرزند داشت که ۵ نفر از آنان در کربلا به شهادت رسیدند.

حسن ابن حسن(علیه السلام) :مشهور به حسن مثنی است.

Image result for ‫شهادت امام سجاد ع‬‎

Related image

 

جلوه هایی ازسخنان امام سجاد (علیه السلام)

1-در کوفه

اولین برخورد امام سجاد (علیه السلام) با ابن زیاد در کوفه، هنگامی بود که عبیدالله در آنجا مجلسی را آراستند و اسرای کربلا را در آن مجلس وارد کردند . بعد از سخنانی که بین حضرت زینب (علیها السلام) و ابن زیاد رد و بدل شد، یک دفعه چشم عبیدالله به حضرت سجاد (علیه السلام) افتاد . پرسید: این کیست؟ گفتند: علی بن الحسین است . گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ امام زین العابدین فرمود: من برادری داشتم که نام او نیز علی بن الحسین بود که مردم او را کشتند . ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت . امام (علیه السلام) فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها» ; «خداوند جانها را به هنگام مرگ آنها و نیز آن را که نمرده است، در خوابش می گیرد .»

آن ملعون گفت: تو جرات می کنی جواب مرا بدهی؟ ببرید گردنش را بزنید .حضرت زینب (علیها السلام)  تا سخن ابن زیاد را شنید، چنین گفت: ای ابن زیاد! تو احدی از مردان ما را باقی نگذاشته ای! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم بکش!سپس خود را به امام سجاد (علیه السلام) رسانید و گفت: ای پسر زیاد! خون هایی که از ما ریختی، بس نیست؟! و دست به گردن برادرزاده اش انداخت و گفت: به خدا قسم! از او جدا نمی شوم مگر اینکه در کنار هم کشته شویم .عبیدالله لحظاتی به آنها نگریست; سپس گفت: عجب! علاقه و محبت خویشاوندی را ببین! به خدا سوگند! متوجه شدم که زینب می خواهد با او کشته شود . رهایش کنید همان بیماری; علی بن الحسین را بس است .امام سجاد (علیه السلام) به عمه اش گفت: عمه جان! آرام باش تا جوابش را بدهم . آنگاه خطاب به ابن زیاد فرمود: آیا مرا به کشته شدن تهدید می کنی؟ آیا نمی دانی که کشته شدن، عادت ما و شهادت، کرامت و بزرگواری ما است؟

2- در شام

اولین سخن حضرت سجاد (علیه السلام) بعد از اسارت، در شهر شام، آن هنگامی بود که اسرا روی پله های مسجد دمشق ایستاده بودند . پیرمردی از اهالی شام نزد آنها آمد و گفت: سپاس خدای را که شما را کشت و هلاک کرد . شهرها و روستاها را از آسیب مردان شما آرامش برقرار ساخت و امیرالمؤمنین یزید را بر شما مسلط گردانید . سید الساجدین (علیه السلام) به آن پیرمرد گفت: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: بلی! فرمود: آیا این آیه را می شناسی: «قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»« بگو ای پیامبر! در مقابل ابلاغ رسالت، مزدی از شما نخواستم مگر اینکه خویشانم را دوست بدارید؟گفت: آری خوانده ام . امام (علیه السلام) فرمود: ای پیرمرد! ما همان «قربی » هستیم .سپس پرسید: آیا این آیه را قرائت کرده ای که خدای سبحان فرموده است: «و اعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی «و بدانید هر چیزی که به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آن خویشاوندان اوست؟گفت: بلی! امام فرمود: ای پیرمرد ما همان «ذی القربی » هستیم ای پیرمرد!

امام بار دیگر پرسید: آیا این آیه را تلاوت کرده ای: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»« همانا خدا می خواهد آلودگی را از شما خاندان بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند .

پیرمرد پاسخ داد: آری این آیه را هم خوانده ام . حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: ای پیرمرد! ما همان اهل بیتی هستیم که خداوند آیه تطهیر را مخصوص ما قرار داد .پیرمرد ساکت شد و از سخنانی که گفته بود، شرمنده و پشیمان شد و با تعجب پرسید: شما را به خدا! شما همانهایید؟سپس علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: بدون هیچ شکی به خدا ما همانها هستیم و به حق جدمان سوگند، ما همانهاییم!

با سخنان امام سجاد (علیه السلام) پیرمرد منقلب شد، شروع به گریه کرد، عمامه اش را به زمین انداخت، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! من از دشمنان آل محمد، اعم از جن و انس، بیزارم . سپس به امام زین العابدین (علیه السلام) عرض کرد: آیا راهی برای توبه من هست؟امام فرمود: بله! اگر بازگردی، خداوند توبه تو را می پذیرد و تو با ما خواهی بود . پیرمرد گفت: من توبه می کنم .هنگامی که خبر گفتگوی امام (علیه السلام) و پیرمرد به یزید رسید، دستور داد آن پیرمرد را به شهادت رساندند.

الف) در بارگاه یزید

هنگامی که سر مبارک امام حسین (علیه السلام) را همراه با امام سجاد (علیه السلام) و دیگر اسرای اهل بیت در بارگاه یزید وارد کردند، غل و زنجیر بر گردن حضرت بود .یزید خطاب به امام زین العابدین (علیه السلام) گفت: سپاس خدایی را که پدرت را کشت! حضرت فرمود: لعنت خدا بر کسانی که پدرم را کشتند .

یزید تا این سخنان را شنید; تاب نیاورد و با عصبانیت دستور قتل حضرت را صادر کرد .امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اگر مرا بکشی چه کسی دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)را به منازل آنها برساند; در حالی که اینها محرمی جز من ندارند؟!یزید با سخنان قاطع امام زین العابدین (علیه السلام) دستور توقف قتل را صادر کرد و به حضرت گفت: تو آنان را به جایگاه خودشان برمی گردانی .سپس اره ای خواست و شروع کرد به بریدن غل و زنجیر از گردن امام علیه السلام و هنگام بریدن غل به امام سجاد علیه السلام گفت: ای علی بن الحسین! آیا می دانی با این کار چه تصمیمی دارم؟ حضرت فرمود: بلی! می خواهی غیر از تو دیگری را بر من منت نباشد! یزید گفت: به خدا آنچه را اراده کرده بودم، همین است که گفتی . و این آیه را خواند: «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر»« مصیبت هایی که به شما می رسد، به سبب کارهایی است که خودتان انجام می دهید!امام فرمود: چنین نیست که تصور کرده ای! این آیه درباره ما نازل نشده است; بلکه درباره ما این آیه فرود آمده است: «ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم»«نرسد مصیبتی به شما در زمین و نه در جانهای شما مگر آنکه در کتب آسمانی به آن اشاره شده است پیش از آنکه خلق کنیم انسانها را تا افسوس نخورید بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشوید برای آنچه شما را در برگرفته » و ماییم کسانی که چنین هستند.

نقش آفرینی حضرت عباس (علیه السلام )در حماسه عاشورا

1- آب رسانی 

روز هفتم محرم، سه روز پیش از شهادت امام، عبیداللّه به عمر سعد نگاشت: «...به هوش باش! وقتی نامه ام به دستت رسید، به حسین(علیه السلام )سخت بگیر و اجازه نده از آب فرات حتی قطره ای بنوشد و با آنان همان کاری را بکن که آنان با بنده پرهیزگار خدا عثمان بن عفان کردند. والسلام.»

امام، حضرت عباس(علیه السلام )را فرا خواند و سی سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه کرد تا بیست مشکی را که همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند. پانصد سواره نظام دشمن در کرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس(علیه السلام) به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشک ها را پر کردند. وقتی همه مشک ها پر شد، حضرت عباس(علیه السلام) دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شکسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.

از آن پس حضرت عباس(علیه السلام) به «سقّا» مشهور شد. یکی از شعارهای بنی امیه در مقابله اهل بیت(علیهم السلام)خونخواهی عثمان بوده است. اما ادعای عبیداللّه در این نامه افترایی بیش نیست؛ زیرا امام علی(علیه السلام) و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و این قاتلین عثمان بودند که برای بیرون کشیدن او از خانه اش آب را به خانه او بستند و در واقع این امیرمؤمنان(علیه السلام)بود که در اعتراض به این حرکت، به امام حسین(علیه السلام) دستور داد تا به او و خانواده اش آب برساند.

2-نمایندگی و سخنگویی از جانب امام

شب عاشورا یا تاسوعا عمر سعد در برابر لشکر خود ایستاد و فریاد کشید: «ای لشکریان خدا! سوار مرکب هایتان شوید و مژده بهشت گیرید». امام حسین(علیه السلام)جلوی خیمه ها بر شمشیر خود تکیه کرده بود. حضرت عباس(علیه السلام)با شنیدن سر و صدای لشکر دشمن، نزد امام آمد و عرض کرد: «لشکر حمله کرده است». امام حسین(علیه السلام)برخاست و به او فرمود:

عباس! جانم به فدایت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستی، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبی را برای پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم که او می داند من به نماز عشق می ورزم و خواندن قرآن و دعای بسیار و طلب بخشایش را دوست می دارم». حضرت عباس(علیه السلام)به سوی لشکرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.

چگونگی برخورد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)  با یهودیان

دشمن سوم، یهودیان بودند؛ یعنی بیگانگان نامطمئنی که حاضر شدند با پیغمبر در مدینه زندگی کنند؛ اما از موذی­گری و اخلال گری و تخریب دست برنمی­داشتند، اگر نگاه کنید، بخش مهمی از سوره; بقره و بعضی از سوره­های دیگر قرآن مربوط به برخورد مبارزه فرهنگی پیغمبر با یهود است، چون گفتیم اینها فرهنگی بودند؛ آگاهی هایی داشتند؛ روی ذهن­های مردم ضعیف الایمان اثر زیاد می­گذاشتند؛ توطئه می­کردند؛ مردم را ناامید می­کردند و به جان هم می­انداختند؛ اینها دشمن سازمان یافته­ یی بودند. پیغمبر تا جایی که می­توانست، با اینها مدارا کرد؛ اما بعد که دید اینها مدارا بردار نیستند، اینها را مجازات کرد، پیغمبر بی­خود و بدون مقدمه هم سراغ اینها نرفت؛ هر کدام از سه قبیله عملی انجام دادند و پیغمبر طبق آن عمل، آنها را مجازات کرد. اول، بنی قینقاع بودند که به پیغمبر خیانت کردند؛ پیغمبر سراغ آنها رفت و فرمود باید از آن جا بروید اینها را کوچ داد و از آن منطقه بیرون کرد و تمام امکاناتشان برای مسلمان ها ماند. دسته دوم، بنی نضیر بودند؛ آنها هم خیانت کردند- که داستان خیانت های اینها مهم است- لذا پیغمبر فرمود مقداری از وسایلتان را بردارید و بروید؛ آنها هم مجبور شدند و رفتند. دسته سوم، بنی قریظه بودند که پیغمبر به آنها امان و اجازه داد تا بمانند، آنها را بیرون نکرد؛ با آنها پیمان بست تا در جنگ خندق نگذارند دشمن از طرف محلات آنها وارد مدینه شود، اما اینها ناجوانمردی کردند؛ و با دشمن پیمان بستند تا در کنار آنها به پیغمبر حمله کنند؛ یعنی نه فقط به پیمانشان با پیغمبر پایدار نماندند، بلکه در حالی که پیغمبر یک قسمت مدینه را- که قابل نفوذ بود- خندق حفر کرده بود و محلات اینها در طرف دیگری بود که باید آنها مانع از این می­شدند که دشمن از آن جا بیاید، اینها رفتند با دشمن مذاکره و گفتگو کردند تا دشمن و آنها- مشترکاً- از آن جا وارد مدینه شوند و از پشت به پیغمبر خنجر بزنند، پیغمبر در اثنای توطئه; اینها، ماجرا را فهمید. محاصرة مدینه، قریب یک ماه طول کشیده بود؛ اواسط این یک ماه بود که اینها این خیانت را کردند، پیغمبر مطلع شد که اینها چنین تصمیمی گرفته­ اند. با تدبیر بسیار هوشیارانه، کاری کرد که بین اینها و قریش به هم خورد- که ماجرایش را در تاریخ نوشته اند- کاری کرد که اطمینان اینها و قریش از همدیگر سلب شد. یکی از آن حیله­ های جنگی سیاسی بسیار زیبای پیغمبر همین جا بود؛ یعنی اینها را متوقفشان کرد تا نتوانند لطمه بزنند. بعد که قریش و هم پیمانانشان شکست خوردند و از خندق جدا شدند و به طرف مکه رفتند، پیغمبر به مدینه برگشت؛ همان روزی که برگشت، نماز ظهر را خواند و فرمود نماز عصر را جلوی قلعه­ های بنی قریظه می­خوانیم، راه بیفتیم به آنجا برویم یعنی حتی یک شب هم معطل نکرد؛ رفت و آنها را محاصره کرد؛ بیست و پنج روز بین اینها محاصره و درگیری بود؛ بعد پیغمبر همه; مردان جنگی اینها را به قتل رساند؛ چون خیانت اینها بزرگتر بود و قابل اصلاح نبودند، پیغمبر با اینها این­گونه برخورد کرد؛ یعنی دشمن یهود را عمدتاً در قضیه بنی قریظه، قبلش در قضیه; بنی نضیر، بعدش در قضیه یهودیان خیبر- این­گونه با تدبیر و قدرت و پیگیری و همراه با اخلاق والای انسانی از سر مسلمان­ها رفع کرد در هیچکدام از این قضایا، پیغمبر نقض عهد نکرد؛ حتی دشمنان اسلام هم این را قبول دارند که پیغمبر در این قضایا هیچ نقض عهدی نکرد؛ آنها بودند که نقض عهد کردند.

 

نتیجه تصویری برای صلح حدیبیه

 

سال ششم هجرت  صلح حدیبیه

 

در ماه ذی قعده سال ششم بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)در خواب دید با یارانش به مکه رفته و به طواف خانه خدا و انجام مناسک عمره موفق گشته اند. پیغمبر این خواب را برای اصحاب نقل کرده و وعده آن را به آنها داد و به دنبال آن از مسلمانان و قبایل اطراف مدینه دعوت کرد با او برای انجام عمره به سوی مکه حرکت کنند.

قبایل مزبور بجز عده معدودی دعوت آن حضرت را نپذیرفتند و تنها همان مهاجر و انصار مدینه بودند که اکثرا آماده حرکت شدند و به همراه آن حضرت از مدینه بیرون رفتند.

همراهان آن حضرت را در این سفر برخی هفتصد نفر و برخی یک هزار و چهارصد نفر نوشته اند.

پیغمبر اسلام  (صلی الله علیه و آله و سلم)مقداری که از مدینه بیرون رفت و به «ذی الحلیفة » - که اکنون به نام مسجدی که در آنجا بنا شده به «مسجد شجره »معروف است - رسید جامه احرام پوشید و هفتاد شتر نیز که همراه برداشته بود نشانه قربانی بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادی که خبر حرکت او را به قریش می رسانند بفهماند که به قصد جنگ بیرون نیامده بلکه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.

 

 

پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)و همراهان همچنان «لبیک »گویان تا«عسفان »که نام جایی است در دو منزلی مکه پیش راندند و در آنجا به مردی بشیر نام - که از قبیله خزاعه بود برخورد و اوضاع را از او جویا شد و بشیر در پاسخ آن حضرت عرض کرد: قریش که از رکت شما مطلع شده اند برای جلوگیری از شما همگی از شهر خارج شده و زن و بچه های خود را همراه آورده اند و سوگند یاد کرده اند تا نگذارند به هیچ قیمتی شما داخل مکه شوید و خالد بن ولید را با دویست نفر از جلو فرستاده تا خود نیز به دنبال او برسند و خالد با همراهان تا«کراع الغمیم » (تا مکه 30 میل و حدود 10 فرسخ فاصله دارد.)آمده اند.

پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وای بر قریش که هستی خود را در این کینه توزیها از دست داده اند چه می شد که اینها از همان آغاز مرا با سایر قبایل عرب وا می گذاردند تا اگر آنها بر من پیروز می شدند مقصودشان حاصل می شد، و اگر من بر آنها غالب می شدم قریش اسلام را می پذیرفتند اگر این کار را هم نمی کردند با نیرو و قوه با من می جنگیدند، اینها چه می پندارند؟به خدا سوگند من در راه این دینی که خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر می جنگم تا خدا آن را پیروز گرداند یا جان خود را بر سر این کار گذارده و کشته شوم!

به دنبال آن، رو به همراهان کرده فرمود: کیست تا ما را از راهی ببرد که با قریش برخورد نکنیم؟

مردی از قبیله اسلم که راههای حجاز را خوب می دانست پیش آمده و انجام این کار را بر عهده گرفت سپس جلو افتاده و مهار شتر پیغمبر را به دست گرفت و از میان دره ها و سنکلاخهای سخت آنها را عبور داده و پس از اینکه راههای دشوار و سختی را پشت سر گذاردند به فضای باز و وسیعی رسیدند و همچنان تا«حدیبیه »که نام دهی است در نزدیکی مکه - و فاصله آن تا مکه یک منزل راه بود - پیش رفتند

عصر چهارده شعبان 255 هـ . ق

حکیمه خاتون به خانه امام رفت و پس از دیداری کوتاه می خواست به خانه اش برگردد که امام از او خواست بماند. امام به او گفت: «امشب شب میلاد فرزندم است.» حکیمه خاتون تعجب کرد. او متوجه بارداری نرجس خاتون نشده بودند.

شب نیمه شعبان

 

حکیمه خاتون با نرجس خاتون صحبت می کند و پس از مدتی خوابش می برد. نیمه های شب، نرجس خاتون با صدای فرزندش، مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)از خواب برمی خیزد و نماز شب می خواند. حکیمه خاتون هم بلند می شود تا همراه نرجس خاتون نماز بخواند.

 

 

سحرگاه نیمه شعبان

 

در سحرگاه، وقتی حکیمه خاتون برمی خیزد، احساس می کند نرجس خاتون بی قرار است. او متوجه می شود که تا تولد نوزاد چیزی نمانده. مادر نگران است. به فرمان امام عسکری (علیه السلام) حکیمه خاتون قرآن می خواند. ناگهان نوری آسمانی خانه امام را روشن می کند. برای لحظه ای، حکیمه هیچ جا را نمی بیند. او سراغ امام می رود تا او را باخبر کند. امام به او می گوید: «برو تا صحنه ای زیبا ببینی.» حکیمه به اتاق نرجس خاتون که می رود، نوزادِ پاکی را می بیند که دارد سجده می کند. حکیمه نوزاد را با عشق در آغوش می گیرد.

پس از اذان صبح روز نیمه شعبان

 

کنیزها و خادم ها از خواب بلند شده بودند تا نماز بخوانند که متوجه نوری شدند. حکیمه خاتون سراغ آن ها رفت و پیام امام را به آن ها رساند: «بیایید و با امام آشنا شوید و با او بیعت کنید.»

پس از میلاد

تقدیر الهی بر تدبیر شیطانی ستمگران پیروز شد و درشب نیمه شعبان سال 255 هـ. ق.آن مولود مسعود, قدم به عرصه وجود نهاد و نوید امامت مستضعفان و حاکمیت صالحان را داد.امام حسن عسکری(علیه السلام), که آرزوی خود را بر آورده دید, فرمود:«زعمت الظلمة انّهم یقتلونی لیقطعوا هذا النسل فکیف رأوا قدرة اللّه»ستمگران بر این پندار بودند که مرا بکشند, تا نسل امامت منقطع گردد, اما از قدرت خداوند غافل بودند.بدین ترتیب, در آن شرایط رعب و وحشت و در آن فضای اختناق و حاکمیت خلفای جور, دوازدهمین ستاره فروزان امامت و ولایت طلوع کرد و با تولدش, غروب و افول ستمگران و حاکمیت ستمدیدگان را اعلام کرد.

 

 

امام مجتبی (علیه السلام )در پاسخ شخصی که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روی این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که یارانی برای جنگ با وی نداشتم . اگریارانی داشتم شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می شناسم و بارها آنها راامتحان کرده ام. آنها مردمان فاسدی هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفادارند، نه به تعهدات و پیمانهای خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهربه ما اظهار اطاعت و علاقه می کنند، ولی عملا بادشمنان ما همراهند.

پیشوای دوم که از سستی و عدم همکاری یاران خود بشدت ناراحت و متاثر بود، روزی خطبه ای ایرادفرمود و طی آن چنین گفت:

در شگفتم از مردمی که نه دین دارند و نه شرم و حیا.وای بر شما! معاویه به هیچ یک از وعده هایی که دربرابر کشتن من به شما داده، وفا نخواهد کرد. اگر من بامعاویه بیعت کنم، وظایف شخصی خود را بهتر از امروزمی توانم انجام بدهم، ولی اگر کار به دست معاویه بیفتد، نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم.

 

به خدا سوگند (اگر به علت سستی و بیوفایی شما)ناگزیر شوم زمامداری مسلمانان رابه معاویه واگذار کنم،یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنی امیه هرگز روی خوشی و شادمانی نخواهید دید و گرفتار انواع اذیتها وآزارها خواهید شد.

هم اکنون گویی به چشم خود می بینم که فردافرزندان شما بر خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد; آب و نانی که از آن فرزندان شمابوده و خداوند آن را برای آنها قرار داده است، ولی بنی امیه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خودمحروم خواهند ساخت.

آنگاه امام افزود:

اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذارنمی کردم، زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است... .

امام مجتبی که ماهیت پلید حکومت معاویه رابخوبی می شناخت، روزی در مجلسی که معاویه حاضربود، سخنانی ایراد کرد و ضمن آن فرمود: « سوگند به خدا، تا زمانی که زمام امور مسلمانان دردست بنی امیه است، مسلمانان روی رفاه و آسایش نخواهند دید.»

پیمان صلح، و اهداف امام (علیه السلام )

 

پیشوای دوم، هنگامی که بر اثر شرائط نامساعدی که قبلا تشریح شد، جنگ با معاویه را بر خلاف مصالح عالی جامعه اسلامی و حفظ موجودیت اسلام تشخیص داد و ناگزیر، صلح و آتش بس را قبول کرد،فوق العاده کوشش نمود تا هدفهای عالی و مقدس خودرا به قدر امکان از رهگذر صلح و به نحو مسالمت آمیزتامین کند و از طرف دیگر ، چون معاویه به خاطربرقراری صلح و قبضه نمودن قدرت ، حاضر به دادن همه گونه امتیاز بود- به طوری که ورقه سفید امضاشده ای برای امام فرستاد ونوشت هرچه در آن ورقه بنویسد مورد قبول وی می باشد. - امام از آمادگی اوحداکثر بهره برداری را نموده و موضوعات مهم وحساس را که در درجه اول اهمیت قرارداشت و ازآرمانهای بزرگ آن حضرت به شمار می رفت، در پیمان صلح گنجانید و از معاویه تعهد گرفت که به مفاد قراردادعمل کند.

قیس بن مسهر

«قیس بن مسهر» فرزند «خالد بن جندب» پسر «منقذ بن عمرو» از قبیله «صیدا» بود که همان بنی اسد میباشد. قیس مردی شجاع، شریف و خالص در محبت به اهلبیت (علیهم السلام)بوده است.

 

حرکت قیس به سوی امام حسین (علیه السلام)

«ابومخنف» گزارش کرده که بعد از مرگ معاویه، شیعیان در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» اجتماع کردند. در نتیجه نامهای برای امام حسین (علیه السلام)نوشتند و حضرت را برای بیعت دعوت کردند. نامه توسط «عبدالله بن سبع» و «عبدالله بن وال» به امام ارسال شد. دو روزی نگذشت که نامه دیگری به حضرت نوشتند و آن را توسط «قیس بن مسهر صیداوی» و «عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی» ارسال داشتند. دو روز دیگر تحمل کردند و نامههای نوشتند و توسط «سعید بن عبدالله» و «هانی بن هانی» به دست امام رساندند. نامه، چنین بود: «به حسین بن علی (علیهما السلام) از طرف شیعیان مومن، اما بعد، پس شتاب کن که مردم در انتظار شمایند. رای آنها تنها به شماست، پس عجله کن و السلام.»

پس از این نامه، امام حسین (علیه السلام)مسلم بن عقیل را فراخواند و ایشان را به کوفه روانه ساخت. همراه مسلم، «قیس بن مسهر» و «عبدالرحمن ارحبی» را فرستاد. داستان «بطن جنت» را پیش از این در بخش حرکت مسلم به کوفه بیان کردهایم. پس از آن بود که مسلم، قیس را با نامهای که حاکی از وضع خود بود به خدمت امام حسین (علیه السلام)فرستاد. قیس نامه را به امام و پاسخ آن را به مسلم رسانید و خود همراه او به کوفه رفت.ابو مخنف گزارش کرده که وقتی مسلم دید مردم با او در کوفه درباره امام حسین (علیه السلام)بیعت کردند؛ نامهای را که گویای وضع کوفه و مردم بود به امام حسین (علیه السلام)نوشت.مسلم آن نامه را توسط قیس و یاران او «عابس شاکری» و «شوذب» که غلامش بود به مکه فرستاد تا به خدمت امام برسد. آنان نامه ر ا در مکه به خدمت امام(علیه السلام) رسانیدند و ملازم امام شدند تا با آن حضرت از مکه به کربلا آمدند.ابو مخنف میگوید: که وقتی امام به «حاجز» رسید، نامهای به کوفه برای مسلم و شیعیان کوفه نگاشتند و توسط قیس آن را ارسال فرمودند. اما «حصین بن تمیم» قیس را دستگیر کرد. این واقعه پس از شهادت حضرت مسلم بود که عبیدالله سواران سپاه کوفه را منظم کرده بود، به گونهای که بین «خفان» تا «قادسیه» و «قطعنامه» تا «لعلع» را پوشش دهند.

 

شرایط سیاسی، فرهنگی حاکم بر جامعه  در سال 61 هجرت 


  شرایط سیاسی و فرهنگی حاکم بر جامعه آن دوران را باید بررسی کرد، بخشی از زندگی مسلم مربوط به دوران زندگی امیر المومنین(علیه السلام) است که در جنگ صفین همراه با امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در جناح راست لشکر امام علی(علیه السلام) بوده اند و این مطلب در تاریخ ثبت شده است


  بخش دوم دوران امام حسن مجتبی(علیه السلام) است و مسلم بن عقیل(علیه السلام) یکی از افرادی است که در کنار امام حسن(علیه السلام) بوده و حضرت را یاری رسانده است


  بخش سوم زندگی حضرت مسلم مربوط به بعد از شهادت امام مجتبی(علیه السلام) و دوران ده ساله زندگی امام حسین(علیه السلام) می باشد جناب مسلم در رکاب اباعبد الله(علیه السلام) بوده و این دوره دوران سکوت بوده است و در این ایام ده ساله، مسلم یکی از مشاوران ارشد امام حسین(علیه السلام) محسوب بود در قضیه کربلا و سفیر شدن او به کوفه و قضایای مربوط به آن کاملاً نمایان است


  امین ترین سفیر

 
  
چهارمین دوره حیات سیاسی حضرت مسلم، دوره ای است که بخاطر نامه های فراوانی که از کوفه به مدینه فرستاده شد و مردم و بزرگان آن شهر امام حسین(علیه السلام) را دعوت به کوفه کردند، مسلم به عنوان سفیر حضرت به کوفه اعزام شدند و امام حسین مسلم را به عنوان امین ترین فردی که می تواند سفیر حضرت اباعبد الله(علیه السلام) باشد انتخاب کردند تا زمینه را برای تشکیل یک نظام حکومتی بر اساس آموزه های اسلامی فراهم کند و فضای فرهنگی مناسبی را  برای ورود امام حسین(علیه السلام) ایجاد نماید و این دوران هم دورانی است که می توان نقش تاریخی حضرت مسلم را مطرح کرد
  

در اوایل ذیحجه که امام حسین(علیه السلام) از مکه به سمت کوفه راهی می شوند، نامه های متعددی از طرف کوفیان برای امام حسین(علیه السلام) می رسد و از طرفی هم امام(علیه السلام) برای اینکه مخالفت خود را با خلافت یزید که اساس اسلام را تهدید می کرد اعلام کند و جایگاه یزید را انکار نماید از مدینه خارج می شوند و به مکه می روند و در چند ماهی که در مکه بودند؛ مردم متوجه حرکت انقلابی امام حسین(علیه السلام) می شوند و بعضی از شخصیت ها هم تحت تاثیر امام(علیه السلام) زیر بار خلافت یزید نمی روند و بعد از مدتی به سمت کوفه راهی می شوند

شیخ در مصباح از محمد بن خالد طیالسى و او از سیف بن عمیره نقل میکند که گفت پس از آن که امام صادق(علیه السلام)از حیره به مدینه تشریف بردند با صفوان بن مهران و جمعى دیگر از اصحاب به نجف اشرف رفتیم. پس از آن که زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام)فارغ شدیم صفوان خود را به طرف قبر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) نمود و به ما گفت از این مکان آن حضرت را زیارت کنید که من در خدمت امام صادق(علیه السلام)بودم که از این مکان آن حضرت را زیارت نمود.

صفوان گفت در خدمت امام صادق(علیه السلام)به این مکان آمدیم چون آن حضرت زیارت عاشورا خواندند پس از خواندن دو رکعت نماز، این دعا را هم خواندند. آنگاه حضرت به من فرمودند: اى صفوان مواظب این زیارت و دعا باش و اینها را بخوان که من ضامن میشوم هر کس این زیارت و دعا را چه از دور و چه از نزدیک بخواند زیارتش مقبول شود و سعیش مشکور گردد و سلامش ‍ به آن حضرت برسد و حاجت او از طرف خداوند برآورده شود و به هر مرتبهاى که بخواهد برسد و او را نومید برنگردانند.

تصویر مرتبط

برافراشته باد پرچم نظاممقدس جمهوری اسلامی ایران تا انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انشاء الله

تصویر مرتبط

أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ اَلسُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ اَلْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اَللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ ﴿۶٢﴾ نمل

یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد، و شما را خلفای زمین قرار می دهد؛ آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکّر می شوید! (۶٢) 

حدیث از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

حجّت خدا

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ:

ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى‌شد، هر آینه تمام شکّ‌ها را از بین مى‌بردیم.


پناه بردن به خدا

أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِیاتِ الْفِتَنِ:

پناه به خدا مى‌برم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه‌ها.

دلایل غیبت :

1-خوف و ترس      2- فرار از بیعت     3- تطابق با سایر پیامبران    4-اتمام نقمت بر کافران  

5-امتحان و آزمایش مردم               6-رشد عقل      7- افشای اسرار توسط شیعیان

8- غیبت از اسرار

تمامی این دلیل ها، علت، سبب و فلسفة غیبت آن حضرت هستند و علاوه بر اینها حکمت های زیادی دارد که از تیررس فکر ما دور است و نمی توانیم آنها را درک کنیم و ائمة اطهار(علیهم السلام)هم برای ما بیان نکرده اند، زیرا ما ظرفیّت آن را نداشته ایم که آنها را بفهمیم. همین بی ظرفیتی باعث انحراف یا ارتداد می شود. لذا مصلحت نبود که امامان آنها را بیان کنند.

عبدالله بن فضل هاشمی گوید: شنیدم حضرت امام صادق(علیه السلام)می فرمود: «صاحب امر غیبتی دارد که ناچار باید واقع شود. در آن غیبت هر کسی که بر باطل است به شک می افتد (یعنی این اختلاف هایی که دربارة آن حضرت وجود دارد، بعضی از اصل آن را انکار نموده و بعضی گفتند امام متولد شده ولی از دنیا رفته است. بعضی ادّعای دروغین مهدویت کردند و ...) عرض کردم: فدای شما گردم، برای چه باید آن حضرت غایب شود؟

فرمود: ما از طرف خدا مأذون نیستیم آن را برای شما بیان کنیم. عرض کردم: وجه حکمت غیبت آن حضرت چیست؟ فرمود: وجه حکمتش همان وجه حکمت غیبت حجّت های خدای تعالی است (چنان که خضر، یوسف، یونس و دیگران و حضرت امام زین العابدین(علیه السلام)مدّتی از زمان خود را در غیبت به سر بردند) حکمت غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان نمی شود مگر بعد از آنکه آن بزرگوار ظهور کند، هم چنانکه حکمت کارهایی که حضرت خضر پیغمبر انجام داد مانند شکستن کشتی، روی آب دریا و کشتن یک پسربچة بی گناه و ساختن دیوار برای حضرت موسی(علیه السلام)آشکار نشد مگر پس از آنکه بنا شد از هم جدا شوند.







میشل اچ. هارت، نویسنده ی مسیحی کتاب «صد چهره، پرنفوذترین شخصیت ها در تاریخ بشر، با قرار دادن نام محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) در ابتدای کتاب خود، نه تنها نگرش واقع بینانه خود را به وقایع و دایره ی نفوذ افراد در تاریخ بشری به اثبات می رساند، بلکه در تحلیلی، به دفاع از این انتخاب می پردازد و می نویسد:«انتخاب محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) در صدر لیست مؤثرترین اشخاص جهان، ممکن است برخی از خوانندگان را به تعجب وادارد و شاید از سوی عده ای دیگر، مورد سؤال قرار بگیرد؛ اما او تنها مرد تاریخ بوده که در هر دو بُعد دینی و دنیوی به طرز شایانی موفق بوده است.در نگاه اول، محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) یکی از ادیان بزرگ جهان را بنیان گذارد و آن را اعلان نمود و خود رهبری بسیار مؤثر شد و امروز، چهارده قرن پس از رحلت وی، هنوز هم نفوذی قوی و ساری دارد.اکثر افرادِ این کتاب، از امتیاز به دنیا آمدن و پرورش یافتن در مراکز تمدن کشورهای دارای فرهنگ پیشرفته و یا مراکز سیاسی برخوردار بوده اند؛ اما محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، در سال 570 میلادی در شهر مکه واقع در جنوب عربستان که در آن هنگام کشوری عقب مانده و دور از مراکز تجاری، هنری و آموزشی جهان بود، متولد شد.»

شناخت عظمت شخصیت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و هنر انسان سازی و تمدن سازی او را باید در اینه ی کلام علی (علیه السلام) جست و جو کرد؛ آن جا که پیشینه ی خاستگاه تمدن اسلامی را چنین به تصویر می کشد:«خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار بودند، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشتند و امور مردم پراکنده بود. راه رهایی دشوار می نمود و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور و کوردلی، همگان را فرا گرفته بود؛ خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید.»ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده بود، و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود، مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت نشانه های شیطان آشکار و پرچم او افراشته گردید، فتنه ها مردم را لگدمال کرده و با سُم های محکم خودشان نابودشان کرده و پابرجا ایستاده بود اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگی می کردند، خواب آنها بیداری و سرمه ی چشم آنها اشک بود در سرزمینی که دانشمندان آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.»

 

روش برخورد با دشمن

 

مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد، و پس از محکم‌کاری و دقت در قرارداد نامه، دست از بهانه‌جویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهده‌ات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان‌شکنی وادارد، زیرا شکیبایی تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان‌شکنی است که از کیفر آن می‌ترسی، و در دنیا و آخرت نمی‌توانی پاسخ‌گوی پیمان‌شکنی باشی.

 

 نامه 53 (نامه به مالک اشتر، در سال 38 هجرى هنگامى که او را به فرماندارى مصر برگزید،آن هنگام که اوضاع محمد بن ابى بکر متزلزل شد،و از طولانى‌ترین نامه‌هاست که زیبایى‌هاى تمام نامه‌ها را دارد

وقت‌هاى نماز پنجگانه پس از یاد خدا و درود!نماز ظهر را با مردم وقتى بخوانید که آفتاب به طرف مغرب رفته،سایۀ آن به اندازۀ دیوار آغل بز گسترده شود،و نماز عصر را با مردم هنگامى بخوانید که خورشید سفید است و جلوه دارد و پاره‌اى از روز مانده که تا غروب مى‌توان دو فرسخ راه را پیمود

بنام خداوند بخشنده و مهربان،این فرمان بندۀ خدا على امیر مؤمنان،به مالک اشتر پسر حارث منظور ذمّى است،یهودیان و مسیحیانى که در پناه دولت اسلامى زندگى مى‌کردند. مالک در سرزمین«یمن»در روستاى«بیشه»چشم به دنیا گشود.از قبیلۀ«مذحج»بود که بعدها به مالک اشتر معروف شد،و پدرش یغوث بن نخع مى‌باشد که به مالک نخعى«جدّ پدرى»نیز معروف شد،مالک پس از رحلت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در جنگ با رومیان شرکت کرد،و از شام به کمک سعد وقّاص آمده در فتح ایران رفت.در حکومت عثمان با فرماندار فاسد او در کوفه درگیر شد،و اوّل کسى بود که با امام على علیه السّلام بیعت کرد، مردم کوفه را براى جنگ جمل او آماده ساخت،و در جنگ جمل بود که لیاقت و شجاعت او شهره شد،در صفّین نقش تعیین کننده داشت،نه تنها در شجاعت بلکه در عبادت و ایمان و تقوا نیز مشهور بود و در سال 38 هجرى در روستاى«قلزم»بین راه مصر توسّط جاسوسان معاویه با زهر مسموم و به شهادت رسید. و دین را پژمرده،و موجب زوال نعمت‌هاست

Related image

بسم الله الرحمن الرحیم

و اکبر حقوق الله علیک ما اوجبه لنفسه تبارک و تعالی من حقه الذی هو اصل الحقوق ومنه تفرع ؛ ثم (ما) اوجبه علیک لنفسک من قرنک الی قدمک علی اختلاف جوارحک .

ترجمه : بزرگترین حقوق خداوند بر تو حقیست که آن ذات مقدس به عنوان حق خود رعایت آنرا برتو واجب نموده است ؛ حقـی که اصل حقوق است و از آن حقـوق دیـگر منتشر ومتفرع میشود و در درجه دوم حق خودت بر خودت  میباشد ؛ که این حقوق از فرق سر تا کف پای ترا شامل میشود .

فجعل لبصرک علیک حقا و لسمعک علیک حقا و للسانک علیک حقا و لیدیک علیک حقا و لرجلک علیک حقا و لبطنک علیک حقا و لفرجک علیک حقا فهذه الجوارح السبع التی بها تکون الافعال .

ترجمه : پس خداوند متعال بر تو واجب کرده رعایت حق چشمت و حق گوشت و حق زبانت و حق دستهایت و حق پایت و حق شکمت و حق عورتت را ؛که این اعضای هفت گانه ؛ سبب افعال و اعمال تو میباشد و از این اعضا بعنوان وسیله ای برای رسیدن به امیال و آرزوهایت استفاده مینمائی

ثم جعل عزوجل لافعالک علیک حقوقا فجعل لصلاتک علیک حقا و لصومک علیک حقا و لصدقتک علیک حقا و لهدیک علیک حقا ولافعالک علیک حقا

ترجمه : سپس خداوند متعال از برای افعال و کردار تو نیز به عهده تو حقوقی را قرار داد پس بر گردن تو گزاشت حـق نماز و حق روزه و حق صدقه و حق قربانی را و هم چنین سایر افعال و کارهائی که از تو صادر میشود همه را بر عهدهء تو حقـوقی است که از طرف خدای متعال جعل شده است .

ثم تخرج الحقوق منک الی غیرک من ذی ( ذوی ) الحقوق الواجبه علیک و اوجبها علیک حق ائمتک ثم حقوق رعیتک ثم حقوق رحمک .

ترجمه : آنگاه حقوقی را که غیر تو برتو دارد از کسانی که دارای حقوق لازم و واجب الرعایه برتو میباشند و خداوند آن حقوق و رعایت آنرا بر تو واجب نموده است  پس واجب ترین آن ؛ حق پیشوایان ؛ بعد حقوق زیر دستان و بعد حقوق نزدیکان میباشد .

فهذه حقوق یتشعب منها حقوق .

ترجمه : این حقـوقی که ذکر شد ریشه و اصل سایر حقوق است و تمام حقـها به این حقوق برگشته و از آن منتشر میشود.

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ (ع) لِأَبَوَیْهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ

 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ بَرَکَاتِکَ وَ سَلاَمِکَ‏وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْکَ وَ الصَّلاَةِ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِکَ کُلِّهِ تَمَاماً ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ‏ وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیمَا تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لاَ یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْ‏ءٍ عَلَّمْتَنِیهِ وَ لاَ تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ فِیمَا أَلْهَمْتَنِیهِ‏

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ‏

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ‏ وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَایَ هَوَاهُمَا وَ أُقَدِّمَ عَلَى رِضَایَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ إِنْ قَلَّ وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُرَ

اَللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلاَمِی وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً

اَللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی وَ أَثِبْهُمَا عَلَى تَکْرِمَتِی وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی‏

اَللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّی مِنْ أَذًى أَوْ خَلَصَ إِلَیْهِمَا عَنِّی مِنْ مَکْرُوهٍ أَوْ ضَاعَ قِبَلِی لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا وَ عُلُوّاً فِی دَرَجَاتِهِمَا وَ زِیَادَةً فِی حَسَنَاتِهِمَا یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ‏

اَللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْکَ فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا فَإِنِّی لاَ أَتَّهِمُهُمَا عَلَى نَفْسِی وَ لاَ أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرِّی وَ لاَ أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رَبِ‏ فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَى مِثْلٍ‏ أَیْنَ إِذاً - یَا إِلَهِی - طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَى أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَ‏ هَیْهَاتَ مَا یَسْتَوْفِیَانِ مِنِّی حَقَّهُمَا وَ لاَ أُدْرِکُ مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَهُمَا وَ لاَ أَنَا بِقَاضٍ وَظِیفَةَ خِدْمَتِهِمَا

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِنِّی یَا خَیْرَ مَنِ اسْتُعِینَ بِهِ وَ وَفِّقْنِی یَا أَهْدَى مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ‏ وَ لاَ تَجْعَلْنِی فِی أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ یَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‏

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ‏ وَ اخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

اَللَّهُمَّ لاَ تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی وَ فِی إِنًى مِنْ آنَاءِ لَیْلِی وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی‏

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضًى عَزْماً وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلاَمَةِ

اَللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِیَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّى نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِکَ فِی دَارِ کَرَامَتِکَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِیمِ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

 

 

بار خدایا، درود بفرست بر بنده ات و پیامبرت محمد و خاندان او که همه پاکانند. و برترین صلوات خود و رحمت خود و برکات و سلام خود، خاص آنان گردان.

ای خداوند، پدر و مادر مرا نیز به کرامت خود و رحمت خود مخصوص گردان، ای مهربان ترین مهربانان.

بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و وظیفه ام را نسبت به پدر و مادرم به من الهام کن و همه دانش خدمتگزاری به آن دو را به من بیاموز و مرا به گزاردن آنچه به من الهام کرده ای برگمارو توفیق ده تا آنچه را که از علم به من ارزانی داشته ای به کار بندم، تا چیزی از آنچه مرا آموخته ای فرونگذارم و پیکرم از آنجا آنچه مرا الهام کرده ای مانده نگردد.

بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش همچنان که ما را به وجود او شرافت بخشیدی، و درود بفرست بر محمد و خاندانش همچنان که به برکت وجود او برای ما بر دیگر مردم حقی واجب گردانیدی.

بار خدایا، چنان کن که هیبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد که هیبت پادشاهی سخت مهیب، و به آن دو نیکی و مهربانی کنم آن سان که مادری مهربان به فرزند خود نیکی و مهربانی کند.

خداوندا، فرمانبرداری از پدر و مادر و نیکی و مهربانی مرا در حق ایشان برای من شادی بخش تر گردان از به خواب رفتن بی خوابی کشیدگان و آب سرد نوشیدن جگر سوختگان، تا میل و خواهش ایشان را بر میل و خواهش خویش برتری نهم و خشنودیشان را بر خشنودی خود پیش دارم.  

خداوندا، چنان کن که نیکی و مهربانی آن دو را در حق خود بسیار شمرم هر چند اندک بود و نیکی و مهربانی خود را در حق آن دو اندک شمرم هر چند بسیار بود.

خداوندا، آواز مرا در پیشگاه ایشان پست گردان و سخنم را خوشایندشان نمای و با ایشان نرمخوییم ده و دل من بر ایشان مهربان ساز و چنان کن که با آنان به مدارا رفتار کنم و بر آنان مشفق باشم.

خداوندا، آن دو را پاداش ده که مرا پرورده اند و از ثواب بهره مند گردان که مرا گرامی داشته اند، و حق ایشان نگه دار که مرا در خردی محافظت کرده اند.

بار خدایا، هر آزار که از من به آن دو رسیده و هر ناپسند که از من در حق آن دو سر زده و هر حقی از آن دو که من ضایع کرده ام، همه را سبب کاستن از گناهانشان و علو درجاتشان و افزونی حسناتشان قرار ده، ای خداوندی که سیئات را به چند برابر حسنات بدل می فرمایی.

خداوندا، هر تعدی که در گفتار و هر تجاوز که در رفتار بر من روا داشته اند و هر حقی که از من تباه کرده اند و هر قصور که در وظایف خود نسبت به من ورزیده اند، همه را به ایشان بخشیدم

و به احسان ارزانی داشتم. از تو خواهم که بار عواقب آن از دوش آن دو برداری، که مرا به آن دو ادعایی نیست و نمی گویم که در نیکی و مهربانی با من دستخوش مسامحه گشته اند و از آنچه بر من روا داشته اند ملول نیستم، ای پروردگار من.

ای خداوند، حق ایشان بر من واجب تر است و احسانشان در حق من دیرینه تر و نعمتشان بیش از آن است که من بخواهم به عدالت قصاص کنم یا به مثل مقابله.

ای خداوند، اگر چنین کنم، پس آن همه سالها که در پرورش من سر کردند و آن همه رنج که در نگهداری من بر خود هموار ساختند و آن همه سختی که به جان خریدند تا من در آسایش باشم، چه خواهد شد؟

نه! هرگز نتوانند همه حقی را که بر گردن من دارند به تمامی استیفا کنند و من نیز آن سان که شایسته آنهاست هرگز نتوانم حقشان شناخت و هرگز نتوانم حق خدمتشان را به جای آورم.

پس درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا یاری ده - ای بهتر از هر کس دیگر که از او یاری خواهند - و توفیقم ده - ای راه نماینده ترین کسان که بدو روی می نهند -و مرا در روزی که هر کس در برابر عملش جزا داده می شود و بر کس ستم نرود، در شمار آن گروه که پدر و مادر را نافرمانی کرده اند قرار مده.

بار خدایا، بر محمد و آل او و ذریه او درود بفرست و پدر و مادر مرا به برترین موهبتهایی که خاص پدران و مادران بندگان مومن خود گردانیده ای، مخصوص گردان. ای مهربان ترین مهربانان.

خداوندا، پس از هر نماز من و در هر وقت دیگر از اوقات شب و در هر ساعت از ساعات روز، پدر و مادرم را از یاد من مبر.

بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا به سبب دعایی که در حق ایشان می کنم بیامرز و آن دو را به سبب نیکی و مهربانی که در حق من کرده اند به مغفرت خویش بنواز

و به شفاعت من از ایشان خشنود شو و نیک خشنود شو. و آنان را گرامی دار و به جایهای امن و آسایش بهشت رسان.

خداوندا، آن دو را شفیع من گردان اگر پیش از من آمرزیده ای، و مرا شفیع ایشان گردان اگر پیش از ایشان آمرزیده ای، تا من و پدرم و مادرم در سایه لطف و رأفت تو، در سرای کرامت و جایگاه مغفرت و رحمت تو، همنشین هم گردیم، که تو را بخشایش بزرگ است و نعمت دیر ساله. و أنت ارحم الراحمین.

قرآن مجید سنگ بنای تمدن اسلامی است و در فرهنگ بشری شخصیتی مؤثرتر و انقلاب انگیز‌تر از حضرت محمد(ص) و کتابی فرهنگ آفرین‌تر و زندگی ساز‌تر از قرآن نداریم.در این مقاله با جمع‌آوری نظرات دانشمندان بزرگ جهان درباره قرآن و معارف الهی‌اش، گامی برای شناخت بهتر قرآن برمی‌داریم.

حضور قرآن در غرب

قرآنی که برای اولین بار در جهان غرب عرضه شد، بی‌شک علاوه بر نسخه اصل عربی، به زبان دیگری نیز بود. تاکنون بیش از دویست و نود و پنج ترجمه کامل و یک‌صد و سی و یک ترجمه ناقص یا برگزیده از قرآن مجید به زبان انگلیسی نشر یافته شده است. نخستین ترجمه ناقص در سال 1515 م و اولین ترجمه کامل انگلیسی توسط الکساندر راس اسکاتلندی از روی ترجمه فرانسوی قرآن، انجام و در سال 1649م منتشر شد (اسعدی، مرتضی، کتابشناسی جهانی قرآن مجید، 40). بیش از شش‌صد سال است که قرآن و آموزه‌های آن وارد جهان غرب شده و تاکنون بیش از 6 ترجمه معروف و معتبر انگلیسی با نثر روان انگلیسی ـ آمریکایی، در غرب به چاپ رسیده است.

ترجمه جورج سیل (1734 م): تا سال 1980 م یکصد و پنج بار. ترجمه رادول (1861 م): تا 1980 م: سی و دو مرتبه. ترجمه پالمر (1880 م): تا سال 1980 م: پانزده مرتبه. ترجمه پیکتال (1930 م): تا سال 1980 م: بیست و چهار بار. ترجمه ن . ج. داود (1956 م): بعدها انتشارات پنگوئن چاپ کرد. ترجمه آرتور آربری (1955 م): بارها در ایران و اروپا چاپ شد.

بعد از ورود قرآن به اروپا و جهان غرب، سیلی از نظرات و عقاید پیرامون اسلام به راه افتاد تا جایی که امروزه عده‌ای با نام اسلام‌شناس یا خاورشناس (Orientalist) شناخته شد‌ه‌اند که نظرات خود در مورد قرآن و اسلام را از روی بینش و تعصب بیان می‌کنند.

قرآن از دوره رنسانس مورد توجه و تحقیق تعدادی از دانشمندان غربی قرار گرفت. از رنسانس (Renaissance) در فارسی به «عصر نوزایی تجدید حیات، احیا و ...» یاد می‌شود (دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه دهخدا) و در اصطلاح به دوره‌ای می‌گویند که در اواخر سده‌های میانی و آغاز سده چهاردهم به وجود آمد و تا سده شانزدهم ادامه یافت. رنسانس تنها یک دوره زمانی نبود، بلکه یک شیوه زندگی و تفکر بود که از راه‌های مختلفی چون بازرگانی، جنگ و اندیشه‌ها از ایتالیا آغاز شد و به سراسر اروپا گسترش یافت و منشاء آن دین فروشی، دنیا خواهی ارباب کلیسا در قرون وسطی و سیاستمدار شدن فلاسفه بود.

تفکرات اندیشمندان غربی پیش از رنسانس نظیر اگوستین (Agostin)، آکویناس (Akueinas) نسبت به اندیشه‌های دانشمندان دوران رنسانس بسیار متفاوت بود؛ به طوری که تأکید متفکران دوره رنسانس بیشتر بر نفی کلیسا، مذهب و حتی امور اخلاق بود تا جایی که وقتی نوبت به نیچه رسید، با گفتن این جمله که «خدا مرده است» (مجموعه مقالات غرب و غرب‌شناسی، تهران، صدا و سیما، 49) مرگ خدای مسیحیت را اعلام کرد. تفکرها و ژرف‌نگری‌ها پیرامون قرآن از این زمان شروع شد و به سرعت رشد یافت و در پی آن گرایشی از دین شناسی با نام اسلام‌شناسی ـ ابتدا به صورت نظریه‌پردازی و بعد آکادمیک ـ روی کار آمد (حجتی، سید محمد باقر، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، 109) و به دنبال آن نظرها و عقاید قابل توجهی از آموزه‌های قرآن به دست آمد.

دیدگاه‌ها

در این بخش نظر برخی اندیشمندان بزرگ غربی را، درباره ماهیت قرآن بیان و بررسی می‌کنیم.

الف) دیدگاه‌های علمی برگرفته شده از علوم طبیعی: اندیشمندانی که نظرات خود را پیرامون قرآن با دید علمی بیان کرده‌اند.

1-دکتر جرنیه‌ فرانسوی

«من تمام آیه‌های قرآن را که در زمینه‌ علوم طبیعی، بهداشت و طب بودند، مطالعه کردم و آن‌ها را مطابق دقیق‌ترین قانون‌های علوم طبیعی و پیچیده‌ترین اصول ثابت شده‌ علوم عقلی دیدم و یقین کردم که هزار سال قبل جز خدا، هیچ کسی بر روی زمین، از آن قوانین و اصول آگاه نبود، پس به حقانیت و خدایی بودن چنین کتابی ایمان آوردم (راتلج، ادیان جدید در دیدگاه‌های جهانی، 193)

2-ریتو بنورث

«علوم طبیعی، فلکی و فلسفه از قرآن اقتباس شده است و علما مدیون قرآن هستند» (همان، 200)

3- موریس بوکای

«بررسی کامل عینی و بی‌طرفانه‌ قرآن در پرتو دانش نو ما را به درک توافق بین این دو (قرآن و علم) رهنمون می‌سازد و این حقیقت را نیز روشن می‌سازد که در زمان محمد، نه او و نه هیچ انسان دیگری، نمی‌توانست چنین مطالب شگفت‌انگیزی را که مطابق علم امروز است، به رشته‌ تحریر در آورد» (نظریه دانشمندان جهان درباه قرآن و محمد، 32؛ نزبرو، جان، مطالعات قرآنی، 251)

4-پروفسور هانری کربن (فیلسوف معاصر فرانسوی)

«اگر اندیشه‌های محمد خرافی بود یا اگر او پیامبر خدا نبود، هیچ‌گاه جرات نمی‌کرد حرفی از علم به میان آورد و بشر را به علم دعوت کند» (همان، 30)

5-ج . م. رودول (اسلام شناس انگلیسی)

«قرآن مقام والایی دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت‌پرست نشر داد و آن را به همه کس اعلام کرد. اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن است؛ همان کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطا (Dark Era) در اروپا جلوه‌گر ساخت» (همان، 30)

ملائکه

1- إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

سوره بقره آیه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

                                                                           

2- وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

سوره آل عمران آیات86 و 87

و خداوند قوم بیدادگر را هدایت نمی‌کند ؛ آنان سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است

همه مردمان (الناس اجمعین) :

1- إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

سوره بقره آیه 161

کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

2- وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

سوره آل عمران آیات86 و 87

و خداوند قوم بیدادگر را هدایت نمی کند ؛ آنان سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر آنان است .

پنج تن آل عبا :

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ

سوره آل عمران آیه 61

پس هرکس پس از دانشی که تو را حاصل آمده در این با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خویشان خود را و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم ؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .

توضیحی در مورد این آیه :

 درست است که در این آیه از زبان این پنج تن می گوید : لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم ، اما در واقع خود ایشان نیز لعنت کرده‌اند ؛ همانطور که در بحث لعان ، شوهر می گویند « لعنة الله علی إن کنت من الکاذبین» اما به زن و شوهر متلاعنین (یعنی کسانی که همدیگر را لعنت کرده اند) گفته می شود .

داوود و عیسی بن مریم :

لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ

سوره مائده آیه 78

از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند . این کیفر به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و تجاوز می کردند .

ندا دهنده ای در روز قیامت ( موذّن)

 

امت های کافر در روز قیامت و در جهنم (یکدیگر را لعنت می کنند) :

1- قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا ...

سوره أعراف آیه 38

می فرماید در میان امت‌هایی از جن و انس که پیش از شما بوده‌اند داخل آتش شوید ، هر بار که امتی در آتش در آید همکشیان خود را لعنت کند .

2- وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

سوره عنکبوت آیه25

و (ابراهیم) گفت : جز خدا فقط بت‌هایی را اختیار کرده‌اید که آن‌هم برای دوستی میان شما در زندگی دنیاست ؛ آنگاه روز قیامت بعضی از شما بعضی دیگر را انکار و برخی از شما برخی دیگر را لعنت می‌کنند و جایتان در آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود .

3- وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا * رَبَّنَا آَتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرًا

سوره أحزاب آیات 67 و 68

و می‌گویند : پرودگارا ! ما رؤسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند ؛ پروردگارا ! آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتی بزرگ!

 

تولیت کعبه

تولیت کعبه پس از اسماعیل(علیه السلام) در دست بزرگان و نجبای قوم جرهم و فرزندان اسماعیل(علیه السلام)  بود. پس از آنها قبیله خزاعه که از یمن آمده بودند و مانند قوم جرهم در بادیه حجازمی زیستند، روی به مکه نهادند، و در آن جا سکونت ورزیدند، و تولیت کعبه را از چنگ جرهمیها درآوردند و خود به عهده گرفتند. آنگاه در قرن پنجم میلادی طایفه قریش پدید آمدند، و طایفه خزاعه را از مکه بیرون کردند، و خود عهده دار تولیت کعبه و رسیدگی به امور آن و پذیرائی از زائران خانه خدا شدند.مرد نامی قریش «قصی بن کلاب» جد چهارم پیغمبر(صلی الله علیه و آله)  است که در سال چهارصدو چهل میلادی تولیت کعبه را به عهده داشت، و این سمت در میان فرزندان او تا ظهور اسلام برقرار بود.

قبیله قریش

در میان دودمان اسماعیل (علیه السلام) که در نقاط مختلف عربستان سکونت ورزیدند این افراد مشهورند که بیشتر قبائل به نام آنها شهرت دارند و آل فلان یا بنی فلان خوانده می شوند: قضاعه، عوف، اود، بکر بن وائل، قیس، عجل، ثعلبه، تیم اللات بن ثعلبه، تغلب، شیبان، مذحج، شرحبیل، حارث، ذهل، عدی، ثقیف، محارب، باهله، فزاره، فزاره، غطفان، هوازن، قشیر، عام، تمیم، مزینه، حنظله، کعب، جذام، لخم، عامله، قعین، رئاب،مخرمه، غفار، مدلج، جذیمة، غنم، غالب، لؤی، تیم، جشم و سعد به طوری که سابقا یادآور شدیم عرب سیصد و شصت قبیله بود که در نقاط مختلف عربستان می زیستند. شریف ترین و محترم ترین قبیله عرب «قریش» بود. چون آنها ساکن مکه بودند، و تولیت و حمایت کعبه را به عهده داشتند. به گفته یعقوبی «قریش» نام فهر بن مالک جد دهم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ء فهر لقب او بوده است. «قریش» یعنی فهر بن مالک در زمان پدرش مالک بن نضر علامات فضل در وی پدیدار گشت و پس از پدر به جای او نشست، علت اینکه او را قریش گفتند مقام والای او بود که قریش به همین معنا است، پس آنها که از اولاد نضر بن کنانه نیستند از قریش به شمار نمی روند.اعراب جاهلی مخصوصا مردم مکه و طایفه قریش نسبت به قبیله و حفظ آن و تعهد و سوگند و پناه دادن به افراد، سخت پای بند بودند. در حقیقت ضامن استقلال و عامل مهم و مؤثر بقای آنها در بیابان های بی کران عربستان نیز همین جهات بود.هنگام ظهور اسلام قریش که حدود دو قرن بود در مکه به سر می برد،  طایفه بودند، همچون بنی هاشم، بنی مخزوم، بنی امیه، بنی زهره، بنی کلاب، بنی عبدالدار، بنی اسد، بنی قوفل، بنی عبدالشمس، بنی جمح، بنی سهم، بنی عدی و...سران قریش امور مربوط به کعبه و حفظ و حمایت از زائران خانه خدا و «دارالندوه» شورای قبیله ای خود را که محلی در مکه و قصی بن کلاب جد چهارم پیغمبر به منظور تبادل نظر و مشورت سران قریش تاسیس کرده بود، میان خود تقسسیم کرده بودند.رسیدگی به کار کعبه و اداره امور آن، پذیرائی از مسافران و زوار خانه خدا تقسیم آب میان زائران، اموری بود که قریش عهده دار آن بود. به همین جهت نیز قبیله قریش در تمام حجاز و یمن و نقاط عرب نشین و شرافت و نجابت مشهور بود. در میان شاخه های قریش نیز از همه نجیب تر و شریف تر، تیره بنی هاشم بود که پیغمبر اسلام تعلق به آنها داشت، و از میان آنها برخاست.

  

 یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ﴿٣۴﴾ 

یَوْمَ یُحْمىٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ﴿٣۵﴾سوره توبه

 

ای کسانی که ایمان آورده اید! بسیاری از دانشمندان(اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل می خورند، و(آنان را) از راه خدا بازمی دارند! و کسانی که طلا و نقره را گنجینه(و ذخیره و پنهان) می سازند، و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده! ۴) 

 

در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ می کنند؛ (و به آنها می گویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید(و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزی را که برای خود می اندوختید! ۵)توبه

دنیاپرستى در احادیث اسلامى


نکوهش از دنیاپرستى در روایات اسلامى مخصوصا در سخنان پیامبر اکرم(ص) و خطبه‏ هاى نهج البلاغه به صورت بسیار وسیعى دیده مى‏ شود، از جمله:

1- در حدیثى از رسول خدا(ص) در پاسخ این سؤال که چرا «دنیا»، «دنیا» نامیده شده؟(توجه داشته باشید که دنیا از ماده دنى به معنى پایین و پست است) فرمود: لان الدنیا دنیة خلقت من دون الآخرة...; به خاطر این است که دنیا پست است و پیش از آخرت آفریده شده‏».

در حدیث دیگرى از همان حضرت نقل شده که فرمود: «اکبر الکبائر حب الدنیا; بزرگترین گناهان، دنیاپرستى است‏»!

3- همین معنى از امیرمؤمنان على(ع) نیز آمده است که فرمود: «حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن;

 دنیاپرستى سرآغاز فتنه ‏ها و ریشه همه محنتها و رنج‏هاست‏»!

4- در حدیث دیگرى از همان امام(ع) مى‏ خوانیم: «ان الدنیا لمفسدة الدین و مسلبة الیقین; دنیاپرستى دین انسان را بر باد مى‏ دهد و ایمان و یقین او را مى‏گیرد».

 در حدیث دیگرى از امام صادق(ع) آمده است که فرمود: «ان اول ما عصى الله به ست: حب الدنیا و حب الرئاسة و حب الطعام و حب النساء و حب النوم و حب الراحة;

نخستین چیزى که با آن عصیان و نافرمانى خدا شد شش چیز بود: دنیاپرستى، حب ریاست، علاقه به غذا(شکم‏ پرستى)، محبت(افراطى) زنان، پرخوابى و علاقه به راحتى و تن‏پرورى‏».

غالب این امور ششگانه یا تمام آنها در داستان عصیان و سرکشى شیطان و ترک اولاى آدم و گناه قابیل دیده مى‏ شود لذا به عنوان اولین‏ ها ذکر شده است.

در حدیث دیگرى مى ‏خوانیم که از امام على بن الحسین(ع) پرسیدند: «اى الاعمال افضل عند الله عز و جل; کدام عمل در نز خداوند متعال افضل است‏» فرمود: «ما من عمل بعد معرفة الله جل و عز و معرفة رسوله افضل من بغض الدنیا و ان لذلک لشعبا کثیرة و للمعاصى شعبا; هیچ عملى بعد از شناخت پروردگار متعال و شناخت پیامبر او(ص) برتر از دشمنى با دنیا(و ترک دنیاپرستى) نیست و این شاخه‏ هاى فراوانى دارد و همان گونه که گناهان دیگر شاخه‏ هاى بسیار دارد.

سپس امام(ع) به سرکشى و عصیان شیطان که از «تکبر» سرچشمه گرفت و «حرص‏» که سبب گناه و ترک اولاى آدم و حوا شد، و «حسد» که سرچشمه عصیان قابیل گشت تا آنجا که دست‏ خود را به خون برادرش آلوده ساخت اشاره فرموده، مى ‏افزاید: «فتشعب من ذلک حب النساء و حب الدنیا و حب الرئاسة و حب الراحة و حب الکلام و حب العلو و الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن کلهن فى «حب الدنیا»! فقال الانبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک، حب الدنیا راس کل خطیئة; از اینجا شاخه ‏هاى علاقه به زن، و محبت دنیا و محبت‏ به ریاست و علاقه به راحتى و تن‏پرورى و محبت‏ سخن گفتن(پرگویى) و محبت‏ برترى ‏جویى و مال و ثروت پیدا شد، و این هفت صفت همه در «حب دنیا» خلاصه مى‏شود و اینجاست که پیامبران و علما بعد از آگاهى بر این موضوع گفتند: محبت دنیا سرچشمه همه گناهان است‏»!

سپس براى اینکه تفاوت میان دنیاى ممدوح و مذموم را روشن سازد امام در پایان مى ‏فرماید: «و الدنیا دنیائان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة; و دنیا دو گونه است: دنیایى که به حد کفاف است(و انسان را به آخرت و معنویت) مى‏ رساند و دنیاى نفرین شده(که انسان را از خدا دور مى‏ کند)»!

7- در حدیث دیگرى از امام على بن ابیطالب(ع) مى ‏خوانیم، فرمود: «ارفض الدنیا فان حب الدنیا یعمى و یصم و یبکم و یذل الرقاب; دنیاپرستى را ترک کن چرا که حب دنیا چشم را کور و گوش را کر و زبان را لال مى  ‏کند و گردنها را به ذلت مى ‏کشاند»!

طبیعى است که وقتى عشق به چیزى در وجود انسان چیره مى‏شود، او را از روشن‏ترین واقعیت‏ها غافل مى‏ کند، چشم دارد اما گویى نابیناست، گوش دارد اما گویى ناشنواست، زبان دارد ولى جز به آنچه به آن دل بسته است گردش نمى‏ کند و براى رسیدن به این محبوب خود یعنى دنیا تن به هر ذلتى مى‏ دهد.
8- باز در حدیثى که در مورد آثار منفى دنیاپرستى از امیرمؤمنان على(ع) نقل شده و در واقع فلسفه این حکم الهى در آن تبیین گردیده، مى ‏خوانیم: «حب الدنیا یفسد العقل، و یصم القلب عن سماع الحکمة و یوجب الیم العقاب; دنیاپرستى خرد را فاسد مى‏ کند و گوش قلب را از شنیدن سخنان حکمت آمیز ناشنوا مى‏ سازد و سبب عذاب دردناک(در دنیا و آخرت) مى ‏شود».

9- در حدیث دیگرى در بیان آثار زیانبار دنیاپرستى از پیامبر اکرم(ص) چنین آمده است: «ان الدنیا مشغلة للقلوب و الابدان; دنیاپرستى هم فکر انسان را به خود مشغول مى‏ دارد و هم بدنها را(نه آرامش فکر مى ‏گذارد و نه آسودگى جسم)»!

10- این سخن را با حدیث پرمعنى دیگرى از رسول خدا(ص) پایان مى‏ دهیم، فرمود: «انه ما سکن حب الدنیا قلب عبد الا التاط بثلاث: شغل لاینفد عناوئه، و فقر لایدرک غناه، و امل لاینال منتهاه; دنیاپرستى در هیچ دلى ساکن نمى ‏شود مگر اینکه او را به سه چیز آلوده مى‏ کند، گرفتارى مستمرى را که هرگز خستگى آن پایان نمى ‏گیرد و احساس فقر و بینوایى که هرگز به غنا نمى‏ رسد و آرزوى درازى که هیچگاه پایان نمى‏ گیرد»!

موسی الرضا خداشاهی) ( ادامه دارد)

 

تصویر مرتبط

هر کس چهل صبح این دعا را را بخواند از یاران امام دوازدهم شیعیان خواهد بود و اگر پیش از ظهور بمیرد، خداوند او را از قبرش بیرون آورد (رجعت می‌کند) تا به خدمت وی درآید.» زمان فضیلت خواندن دعای عهد

پس از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است.

 

امام صادق (ع) نقل کرده اند: «هر که چهل صباح این عهد را بخواند از یاران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه آن هزار حسنه، او را کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند».

 

اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْأَنْبِیَاءِ و الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْمُنِیرِ وَ مُلْکِکَ الْقَدِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ یَا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّا بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً حِینَ لا حَیَّ یَا مُحْیِیَ الْمَوْتَى وَ مُمِیتَ الْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمَامَ الْهَادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَوَاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ 

 

خداى اى پروردگار نور بزرگ، و پروردگار کرسى بلند، و پروردگار دریاى جوشان، و فرو فرستنده تورات و انجیل و زبور، و پروردگار سایه و حرارت آفتاب، و نازل کننده قرآن بزرگ، و پروردگار فرشتگان مقرّب، و پیامبران و رسولان.

 

خدایا از تو میخواهم به روى کریمت، و به نور وجه نوربخشت، و فرمانروایى دیرینه ات، اى زنده و پا برجاى دائم، از تو می خواهم به حق نامت، که به آن آسمان ها و زمین ها روشن شد، و به حق نامت که پیشینیان و پسینیان به آن شایسته مى شوند، اى زنده پیش از هر زنده، اى زنده پس از هر زنده، اى زنده در آن وقتى که زنده اى نبود، اى زنده کننده مردگان، و میراننده زندگان، اى زنده، معبودى جز تو نیست ،خدایا برسان به مولاى ما امام راهنماى راه یافته، قیام کننده به فرمانت که درودهاى خدا بر او و پدران پاکش، از جانب همه مردان و زنان مؤمن، در مشرق ها زمین و مغرب هایش، همواری ها و کوه هایش، خشکی ها و دریاهایش، و از طرف من و پدر و مادرم، از درودها به گرانى عرش خدا، و کشش کلماتش، 

 

(ادامه دارد)

 

جلسه سوم از سخنرانی جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که پیرامون خطبه فدکیه به تاریخ 28 بهمن ماه سال 92 در جمعی از طلاب و دانشجویان ایراد شده است.

 

طهارت توحید؛ نتیجه تصدیق

فراز آخر زیارت این است که حال که شما را تصدیق کردیم از شما یک تقاضایی داریم «فَإِنَّا نَسأَلُکِ إِن کُنَّا صَدَّقنَاکِ إِلَّا أَلحَقتِنَا بِتَصدِیقِنَا لَهُمَا بِالبُشرَى لِنُبَشِّرَ أَنفُسَنَا بِأَنَّا قَد طَهُرنَا بِوَلَایتِکِ» تحقق این تصدیق، مقدمه شفاعت است. به شفاعت حضرت حجاب برداشته می شود، آدم به حقیقت نبوت و ولایت یعنی آن دو چیزی که صعبِ مستصعب است، متصل و ملحق می شود. وقتی متصل شد، حقیقت توحید که طهارت محض است در انسان محقق می شود حالا کسی که متصل به حقیقت ولایت و نبوت شد، می تواند به خودش بشارت بدهد که به حقیقت توحید رسیده و این طهارت، همان حقیقت توحید محض است.

این آیه در سوره «هَل أَتى» است «وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً»(انسان/21) سوره «هَل أَتى» سوره سقایت حضرت امیر و حضرت زهرا است و چیز دیگری نیست. در این سوره آمده است «وَ یطعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسکیناً وَ یتیماً وَ أَسیراً»(انسان/ 8) بحث اطعام مسکین و یتیم و اسیر است؛ همه ما هم مسکین ایم، هم یتیم ایم، هم اسیر. اگر کسی به اینها توجه نکرد، به آن اطعام نمی رسد. در سیر آن اطعام، بحث عالَم آخرت و بهشت و بحث عباد الله و ابرار است؛ عباد الله، ساقی ابرار هستند «إِنَّ الأَبرارَ یشرَبُونَ مِن کَأسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً * عَیناً یشرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یفَجِّرُونَها تَفجیراً»(انسان/5-6). عباد الله، ساقی اند، نه شارب؛ «یشرب منها» یعنی شارب اند و اینکه مفسرین «منها» معنا کردند، دقیق نیست؛ «یشرَبُ بِها»، یعنی آنها ساقی اند، خودشان این چشمه ها را می جوشانند و به ابرار سقایت می کنند. اصلاً قصه سقایت و شفاعت اهل بیت نسبت به ایتام است «وَ یطعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسکیناً وَ یتیماً وَ أَسیراً». طعام که فقط این خوردنی ها نیست، همانطور که ذیل این آیه در روایات آمده است «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِی یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُه» منظور از طعام حقایق و معارف است. در قرآن آمده است «مَثَلُ الجَنَّه الَّتی وُعِدَ المُتَّقُونَ فیها أَنهارٌ مِن ماءٍ غَیرِ آسِنٍ وَ أَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم یتَغَیر طَعمُهُ وَ أَنهارٌ مِن خَمرٍ لَذَّه لِلشَّارِبینَ وَ أَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفًّى»(محمد/15)، ذیل این آیه روایتی است که می فرماید «لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ یَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِیعَتُهُم»در بهشت متقین از شراب های طهور بهشتی می خورند؛ ظاهر آن خمر است که به صورت نهر جاری است، جام نیست؛ یعنی در بهشت، به متقین، نهر خمر می خورانند ؛ تأویل نمی کنیم بلکه واقعا ظاهر آن خمر است، اما باطنِ این خمر، معرفت است. پس سقایتی که آنها می کنند، فقط سقایتِ آب و رفع عطش ظاهری نیست. ذیل این آیه «وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً»(انسان/21) روایتی است که می فرماید «یطَهِّرُهُم مِن کُلِّ شَیءٍ سِوَى اللَّهِ»..

بنابراین نقش حضرت این است که با بلاء خودشان موانع ظهور حقیقت نبوت و ولایت و قهراً توحید و طهارت را بر می دارد و زمینه ارتقاء و رشد ما را برای تحمل ولایت و توحید آماده می کند. اگر کسی بتواند دنبال بلاء حضرت حرکت کند، به موالات حضرت و به تصدیق حضرت برسد و به تبعِ این تصدیق، به صبر و پایداری بر دین برسد، نتیجه نهایی اش این است «فَإِنَّا نَسأَلُکِ إِن کُنَّا صَدَّقنَاکِ إِلَّا أَلحَقتِنَا بِتَصدِیقِنَا لَهُمَا بِالبُشرَى لِنُبَشِّرَ أَنفُسَنَا بِأَنَّا قَد طَهُرنَا بِوَلَایتِکِ».

به این دلیل است که وقتی نبی اکرم صلوات الله علیه می آیند روی زمین و این درگیری به نقطه اوج خودش می رسد، صدیقه طاهره هم به عنوان شب قدرِ حضرت برای فیصله دادن امر تشریف می آورند. عمرشان به حسب ظاهر هجده سال است ولی در واقع عمرشان به بلندای همه هستی است. شما اثر آن هیجده سال را در همین عالم دنیا تا بعد قیامت هم می توانید ببینید. همه آنچه باید اتفاق بیفتد، در همین تجلی کوتاه، در عالم اتفاق افتاده است. در گام اول آن لحظه ای که آنها مدار را عوض کردند حضرت به میدان آمدند. مقابله در آن نقطه، مأموریت حضرت است و کار دیگران نیست؛ لذا سلمان و ابوذر و مقداد ها باید صبر کنند، چون اصلاً کار آنها نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام هم مأموریت شان یک مأموریت گسترده ترِ تاریخی است، اما آن مرحله، کار حضرت صدیقه طاهره است که به میدان آمدند و قصه را هم تمام کردند. یعنی آنکه به میدان آمده، مشکات انوار الهی است که در مقابل «أَو کَظُلُماتٍ فی بَحرٍ لُجِّی» کار را تمام کرد.

جبهه باطل نیرو چیدند، مثلاً دومی معاویه را تعبیه کرد، حضرت هم امام حسن و امام حسین را مقابل آن جبهه بنی امیه تعبیه کردند. آنها هم آدم های ساده ای نبودند؛ یعنی جبهه بنی امیه را آنها سر کار آوردند. این مطلب را همه گفتند که معاویه در دوره دومی آمد و تا زمان عثمان هم بود و بعد هم مسیر به آن طرف چرخید. این قصه را صدیقه طاهره سلام الله علیها راهبری کردند و ادامه راهبری هم از طریق ائمه است تا به عصر ظهور می رسد.

 

 

درود بر آل یاسین

زیارت آل یاسین، یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحب الامر، علیه السلام، است. راوی و ناقل این زیارت جناب ابو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن الحسین بن مالک جامع الحمیری القمی است که همه علمای رجال و بزرگان راوی شناس از او به بزرگی و قداست یاد کرده اند. او صاحب کتابهای متعددی بود که ظاهراً چیزی از آنها در دست نیست و چون در اواخر دوران غیبت صغری می زیسته مکاتبات بسیاری با ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر، علیه السلام، داشته و به افتخار جواب نائل آمده است. توقیعات متعددی به وسیله او نقل شده است که جمله آنها توقیعی است که متضمن زیارت شریف آل یاسین است.

 

 چرا بر خاندان پیامبر درود می فرستیم؟

 

این سلام نخست از لطافت و ادب خاصی برخوردار است; زیرا گر چه این زیارت شریفه زیارت امام زمان، علیه السلام، است و همه سلام های بعدی به آن وجود مقدس اختصاص دارد; در اولین گام، سلام است بر همه این خاندان و درود ست بر تمامی این دودمان.

 

گویا چنین گفته اند که: تو که زائری و می خواهی مرا زیارت کنی، تو که مایلی بر من سلام و درود داشته باشی، ادب اقتضا می کند که اول به همه خاندان من، آباء گرامی و اجداد طاهرین من سلام کنی و درود بر آنها را، حتی بر سلام خاص من مقدم داری. آنان پدران و اجداد من هستند و از هر جهت احترام و اکرامشان لازم می باشد .

 

حضرت صادق علیه السلام، از امیرالمؤمنین علیه السلام، نقل فرموده است که درباره آیه شریفه «سلام علی آل یس »، فرمود: «یس محمد و نحن آل یس؛ یس محمد است و ما خاندان و دودمان یس هستیم.

 

 

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ﴿٨۵ 

و هر کس جز اسلام(و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است.(٨۵)(ال عمران)

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در جمع اعضای جامعه ی اسلامی مهندسین تهران است که حول "اندیشه ی مهدویت و الزامات و موانع آن" به تاریخ 8 آبان ماه سال 1390 ایراد شده است.

3/3- تنزل کارکرد گرایش به مهدویت

انحراف خطرناک دیگری که بنای رفیع مهدویت را تهدید می کند، کاهش گرایش به حضرت بقیه الله الاعظم اروحنالتراب مقدمه الفدا و گرایش به مهدویت در حدّ یک انتظار منفی، مانند مکتب احتراز است. ما باید در حوزه ی کلام شیعی به گونه ای کار کنیم که گرایش به مهدویت را از سطح فقه فردی به سطح جامعی هم چون عرفان مهدوی ارتقاء دهیم. نبود عرفان مهدوی در جامعه ی ما یک خلاء بزرگ است؛ نباید تلقی ما از عصر مهدویت این باشد که با ظهور حضرت، تنها شریعت محقق می شود. تقلیل تصور از جامعه ی دینی، به عنوان جامعه ای که تنها شریعت در آن محقق می شود، یکی از آسیب های جامعه ی ما در حرکت به سوی عصر ظهور است. عصر ظهور و دوران برپایی دولت حضرت، عصریست که ولایت حقه با همه ی زوایا و جوانبش متجلی می شود و از طریق ولایت حقه، توحید و الوهیت در همه ی عرصه ها جریان پیدا می کند.

این که دین را فقط در حد "ولایت" ببینیم و "شریعت" را انکار کنیم، یک انحراف است و سابقه ی تاریخی نیز دارد و در عصر ائمه ی معصومین علیهم السلام نیز واقع شده است؛ اما این که دین را تنها در شریعت خلاصه کرده و عصر ظهور را عصر تجلی شریعت بدانیم، انحراف دیگری است که در جامعه ی امروز ما باید مواظب آن نیز بود.

عصر ظهور، عصر ظهور کلمه ی «لااله الا الله» است. باطن دین، ولایت است و شریعت، مناسک جریان ولایت در عرصه ی باطنی و ظاهری و فردی و جمعی ماست. شریعت، طریق تولی ما به ولایت حقه است؛ طریق تمسک ما به ولایت و طریق تحقق عبودیت، سجده و پذیرش الوهیت خداوند متعال است. از طریق شریعت است که انسان می توان ولایت اولیای الهی را تحمل کند و از طریق تحمل ولایت معصومین علیهم السلام حقیقت توحید را درک نماید.

بنابراین، فهم عمومی جامعه از معنای صحیح انتظار، باید با درک رابطه ی "شریعت" و "ولایت" ارتقاء داده شود؛ تا انتظار نیز از «انتظار تحقق شریعت» به «انتظار تحقق ولایت و جریان الوهیت در حیات اجتماعی بشر» رفعت یابد. یعنی جامعه ی شیعه از معنای انتظار باید این درک را داشته باشد که در عصر ظهور، توحید با یک رویکرد تاریخی و اجتماعی محقق می شود و محدود به جاری شدن شریعت در مقیاس فرد نیست.

تقلیل انتظار در سطح رسیدن به کمال فردی، یکی از انحراف های خطرناکی است که در جامعه ی ما رایج است؛ با این انحراف نیز باید مقابله کرد. کمال حقیقی، به دنبال تحقق ولایت ولیّ حق بودن است، نه در پی تهذیب خود بودن! تهذیب فردی، تابع تحقق ولایت ولیّ حق در جامعه است. لذا اگر فهم ما از مهدویت، تهذیب فردی برای ملاقات شخصی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، انحراف از معنای حقیقی مهدویت است.

معنای بسیاری از دعاهایی که در آن ها ملاقات و رویت حضرت طلبیده می شود نیز، ناظر به رویت ایشان در عصر ظهور، همراه با تحقق ولایت است. برای مثال: در دعای ندبه و بعضی دعاهای دیگر، مانند حرز معروف امام سجاد علیه السلام از خدا می خواهیم که ولایت حضرت در عالم محقق شود و ما در رکاب ایشان و تحت لوای ایشان قرار بگیریم و به ملاقات ولی الله الاعظم روحی وارواحنالتراب مقدمه الفدا برسیم.

گاهی انحراف از این هم خطرناک تر است و انتظار از مکتب احتراز به مکتب اعتراض تنزل داده می شود. یعنی معتقدند که انتظار برای ظهور، انتظار معترضانه است! حال آن که این گونه نیست؛ انتظار برای ظهور، محتاج سازندگیست. ما باید بر اساس اندیشه ی مهدویت دست به اقدام های سازنده ای بزنیم و جامعه ی خودمان و سپس در حدی که می توانیم، دنیای اسلام و حتی جامعه ی جهانی را برای ظهور آماده کنیم. البته همه ی این تلاش ها، تمهید برای ظهور است و ما ان شاءالله جزو ممهدین خواهیم بود؛ و الا اصل ظهور با فعل حضرت انجام می گیرد. هم اذن ظهور با دعای خود حضرت است و هم فعل ظهور با ایشان است.

«أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرُون»یا آن کس که دعاى بیچاره مضطر را به اجابت مى رساند و رنج و غم آنان را بر طرف مى سازد و شما را جانشینان اهل زمین قرار مى دهد؟ آیا با وجود خداى یکتا خدایى هست؟ اندکى متذکر هستند.

کلمه ی مضطر در روایات اهل بیت علیهم السلام به وجود مبارک حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است؛ دعای حضرت اجابت می شود و خلافت برای شیعه محقق می گردد. یعنی الوهیت خداوند دعای مضطر امام عصر را به اجابت می رساند و مومنین به ایشان، به مقام خلافت در ارض می رسند. انتظار، باید انتظار سازنده باشد؛ و یکی از مصادیق سازندگی برای ظهور، سازندگی اجتماعی است.

 

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری

 

 

سخنرانی جناب آیت الله میرباقری  در ایام فاطمیه اول سال 93 

چکیده سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در شب اول مراسم دانشگاه امام صادق علیه السلام در ایام فاطمه اول سال 93 می باشد. 

توضیح شرطیت ولایت برای توحید؛ آیه شجره طیبه

اما آیه بعد در بحث هدایت: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فرع ها فِی السَّماءِ * تُؤْتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار * یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ * أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/24-29) کلمه در قرآن به معنای لفظ نمی باشد. کلمات اهل بیت می باشند. این کلمه طیبه را خدا مثلی برایش می زند که شجره طیبه است. ورای این مثل البته حقیقتی است که همه آن را متوجه نمی شوند که باطن قرآن است.

در روایت بیان می کند که این درخت وجود مقدس رسول الله(ص) است و تنه و برگ و... را توضیح می دهند. در روایت دیگری توضیح می دهد که اصل درخت خود اهل بیت هستند و ولایت آن ها فرع آن است و عجیب است که فرع آن ها در آسمان است. کسی که به این شجره بپیوندد می تواند از فروع به اصل برسد و به اصل توحید برسد؛ و از معارف آن که تناول کند می تواند به ریشه برسد. ریشه همان وجود نبی مکرم اسلام است. سیر از ثمرات درخت است به ریشه آن است. پس باز سیر ما در توحید به همین سیر در شجره ولایت توضیح داده شده است.

و از طرف دیگر وادی کفر و شرک که اصل همه مشکلات است و اصل آن هم استکبار در مقابل خداوند است، این شرک به چه صورت است؟ شرک فقط مناسک نیست بلکه ورود به وادی رجس و ناپاکی و ظلمات است. اصل شرک و کفر اولیای شرک هستند و آنها کلمه خبیثه هستند. در روایات که به بنی امیه و دیگران تفسیر شده است. کسی نمی تواند مستقلاً مشرک شود. بلکه انسان برگی از این درخت کفر و شرک می شود. از طرفی که وادی نور داریم در آن طرف وادی تاریکی و شرک است. افتادن به وادی اضطراب و شرک در واقع ولایت کفر و شرک است. همین استکبار مساوی است با خوف و نگرانی و اضطراب. انسان ها بشکل جزائر مستقل شرک و کفر ندارند. شیطان بیماری مسری خود را سرایت می دهد و در کفر می دمد. ما دستگاه استکبار در عالم داریم. و اگر نا امنی و خوف ... هست میوه های این کفر و شرک است. و در همین وادی است که این اولیاء طاغوت با تابعان خود چنان می کنند که قرآن می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»(ابراهیم/28) ای پیامبر دیدی که نعمت الله را برداشتند و کفر را جای آن گذاشتند و قوم خود را به وادی ویرانی کشاندند؟!

ذیل همین آیه است که روایات مفصل نعمت را به ولایت توضیح داده است که فوز و سعادت با ولایت حاصل می شود و همه درجات بهشت در امام خلاصه می شود و بر اساس ارادت به آن ها است که بهشت درجه بندی می شود. و بلکه هرچه از نعمات در دنیا به انسان می رسد، در باطن از ولایت ائمه آمده است و ثمره آن درخت است. (رجوع شود به روایات ذیل سوره واقعه که نعمات بهشتی را بیان می کند) و یا در قرآن می فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُ»(محمد/15) در همینجا روایت فرمود که نهرها امام است و از آن می نوشید. مغفرت هم ولایت امام است. لذا اینجا مرحوم مجلسی در اینجا توضیح داده است که بلکه باطن همه نعمات بهشت، نور امام است. هرچند ظاهر بهشت را نباید انکار کرد.

پس نکته ما این بود که رسیدن به توحید نیاز به ولایت ائمه دارد. بدون آنها اصلا معنا ندارد. سیر از ناامنی به امنیت از این راه بدست می آید لذا ولایت شرط توحید است به این معناست. توحید؛ وادی و محیطی دارد که آن محیط ولایت الله است که همان ولایت رسول خداست. باید به شجره توحید وصل شد و برگ آن درخت شویم. پس جریان توحید و شرک دو وادی هستند که تجسد در اولیاء خود دارند و با آنها این دو محیط معنا می شود. و نکته دیگر اینکه همه مشکلات این است که این دو وادی کفر و ایمان با هم در این دنیا قاطی شده است. بدون ولایت رسول الله(ص) اصلا محیط توحید و امن و... نیست. و اگر توحید است که انسان را از جهنم خارج می کند، یعنی بدون ولایت کسی به بهشت نمی رسد. لذا ذیل آیه «وَ إِن مِّنکمُ‏ْ إِلَّا وَارِدُهَا  کاَنَ عَلىَ‏ رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا * ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا»(مریم/71-72) فرمودند که متقینی که از جهنم رها می شوند، شیعیان ما اهل بیت هستند. متقی کسی نیست که نماز می خواند. برخی نمازشان با فحشائشان یکی است. برخی هستند که شیطان آن ها را برای نماز شب بیدار می کند.

اما اتفاقی که صدر اسلام افتاد اولین قدم بود که مردم را از وادی توحید به وادی شرک و کفر و جهنم بردند که توضیح خواهیم داد که چطور حضرت زهرا سلام الله علیها به میدان آمدند تا مسیر را برگردانند و البته این سنگین هم بود... السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س).

 

پایگاه اطلاع رسانی ایت الله میرباقری

برطبق آیات زیر آنچه راخداونددر قرآن چهارده قرن قبل بیان کرده دانشمندان قرنها بعد کشف کرده و به نام خود ثبت کرده اند!

حرکت زمین

 

اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰى ﴿۵٣﴾

 

همان خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد؛ و راه هایی در آن ایجاد کرد؛ و از آسمان، آبی فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گیاهان را(از خاک تیره) برآوردیم. (۵٣)طه

 

حرکت کوهها

 

وَ تَرَى اَلْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحٰابِ صُنْعَ اَللّٰهِ اَلَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ ﴿٨٨﴾

 

کوه ها را می بینی، و آنها را ساکن و جامد می پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می دهید مسلّماً آگاه است (٨٨)نمل

 

تلقیح نباتات

 

 وَ أَرْسَلْنَا اَلرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ﴿٢٢﴾

 

ما بادها را برای بارور ساختن(ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید  (٢٢)حجر

حرکت منظومه شمسی

 

 وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ ﴿٣٨﴾ وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰى عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ ﴿٣٩﴾ لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سٰابِقُ اَلنَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴿۴٠﴾

 

و خورشید(نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته بسوی قرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست. (٣٨) و برای ماه منزلگاه هایی قرار دادیم، (و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت«شاخهء کهنهء قوسی شکل و زرد رنگ خرما» در می آید.(٣٩) نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند. (۴٠)یس

 

آفرینش نروماده در حیوانات و گیاهان

 

سُبْحٰانَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ ﴿٣۶

 

منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمی دانند ۶)یس

 

وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ﴿۴٩﴾

 

و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید! ذاریات49

 

قانون جاذبه زمین

 

 

اَللّٰهُ اَلَّذِی رَفَعَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا ثُمَّ اِسْتَوىٰ عَلَى اَلْعَرْشِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ﴿٢﴾

 

خدا همان کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت(و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت)؛ و خورشید و ماه را مسخّر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند! کارها را او تدبیر می کند؛ آیات را(برای شما) تشریح می نماید؛ شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید! (٢)رعد

 

 

 

 پشتیبان ولایت فقیه باشید تا مملکت شما آسیبی نبیند. امام خمینی

بخشی از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره)

 

و ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی‌کشند و برای رسیدن به‌ ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی‌شناسند. و در رأس آنان امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می‌شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خیال ابلهانه «اسرائیل بزرگ»! آنان را به هر جنایتی می‌کشاند. 

 

 

ما تا آخر عمر، علیه دولت آمریکا مبارزه مى‏ کنیم و تا آن‏را به جایش ننشانیم و دستش را از منطقه کوتاه نکنیم و به تمام مبارزان راه آزادى کمک نکنیم تا آن‏ها را شکست دهند و خود مردم ایران سرنوشت خویش را به دست گیرند، از پاى نمى ‏نشینیم. 24) صحیفه امام، ج 12، ص 175)
دنیا باید آمریکا را از بین ببرد و الا تا این‏ها هستند، این مصیبت‏ها در دنیا هست. اینجا نشد، یک جاى دیگر.) صحیفه امام، ج 17، ص 84)

 

حضرت امام خمینی(ره): هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بکشید که همین فریاد همگانى‏ «مرگ بر آمریکا» براى او مرگ مى ‏آورد صحیفه امام، ج 10، ص 373

 

 

آمریکاى جهانخوار، بزرگترین دشمن اسلام و مسلمانان جهان مى‏ باشد،( صحیفه امام، ج 21، ص 179)

بدانید شما با یک قدرتى مواجه هستید که اگر یک غفلت بشود، مملکتتان از بین مى ‏رود. غفلت نباید بکنید. غفلت‏ نکردن به این است که همه قوا، هرچه فریاد دارید، سر (آمریکا) بکشید، هرچه تظاهر دارید، بر ضد آن بکنید. 

 

سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال ۹۵ در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه)

اخلاص در دین تبعیت از امام الهی

بر طبق این آیه «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعبُدُوا اللَّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ» همه دعوت به اخلاص شدند و اخلاص، چیزی نیست که انسان نپذیرد یعنی این طور نیست که ما در دنیا اگر خدا را نپرستیدیم، آزاد از بندگی هستیم. انسان، ناچار از بندگی است؛ زیرا فقیر نمی تواند بندگی نکند. اگر خدا را بندگی نکرد، شیطان رهزن می شود، می شود و انسان «عَبَدَ الطَّاغُوتَ» و عبد شیطان می شود و راه سومی وجود ندارد؛ یعنی یا عبودیت خدای متعال است یا عبودیت دیگران. انبیاء آمدند و گفتند عبد خدا باشید و در همه دین داری تان خالص باشید. اخلاص در دین هم یعنی انسان با همه وجود، دنبال امامی حرکت کند که خدای متعال او را امام قرار داده است. در روایات آمده است «لَا دِینَ لِمَن دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتبَ عَلَى مَن دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ» این، حقیقت دینداری است. آنکه به او دعوت شدند اخلاص در توحید و اخلاص در ولایت است. خدای متعال ولی و امامی قرار داده که به ما گفتند راه خدا را بروید و دیگری را امام نگیرید و شریک قرار ندهید. اینطور نباشد که یکجا دنبال امام و یکجا دنبال دیگری بروید؛ طبقه مرجع در مقابل امام درست نکنید و همه شئون خودتان را ذیل امام قرار بدهید. مواظب باشید برده نشوید؛ نه غیر خدا را بپرستید و نه حتی به شرک خفی، برای خدای متعال شریک قرار دهید. دین، یک مفهوم وسیعی دارد و البته به امام علیه السلام و به ولایت امام تفسیر شده است. این را از ما خواستند که برای ولایت امام، شریک قرار ندهید؛ دنبال سر امامی که خدا قرار داده با همه وجود حرکت بکنید. اقامه صلات و ایتاء زکات بکنید. این همان دینی است که نگهبان شما است «ذلِکَ دینُ القَیِّمَةِ»

پیشینه دانشگاه در اسلام:

بعثت رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) با تحولات و تغییرات بنیادی، اصولی و بزرگ آغاز شد.در واقع، اسلام با یک «انقلاب فرهنگی بنیادی » آغاز شد و در یک برنامه زمان بندی شده، طی بیست و سه سال، قرآن مجید می بایست توسط استاد بزرگ قرآن یعنی رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) برای عموم مردم، با یک «سبک و سیاق » ویژه ای تدریس و تفسیر می شد.مکه و مدینه، دو سرزمین سنبل و نمادگونه ای بودند که بصورت نمونه گیری قرآن مجید در آن سرزمین نازل و تدریس و تفسیر شد.وگرنه «کتاب کریم » برای تمام اعصار و برای تمام عرصه های زندگی کل بشریت می باشد.بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رسالت اسلامی، از مرحله نبوت به مرحله دیگری به نام «امامت » تغییر یافت و هر کدام از امامان با یک استراتژی ویژه ای، به حفاظت از رسالت دست زدند.مثلا امام سجاد (علیه السلام) با یک استراتژی بسیار زیبا، آغاز به کار کرد که سه محور اساسی و اصولی کار امام عبارتند از:

1- دعا.

2- گریه

3- تربیت و آموزش بردگان وسپس آزاد ساختن آنها.

دانشگاه رسمی در تاریخ اسلام، از زمان امام باقر (علیه السلام) پایه گذاری شد.

«پیشوای پنجم طی مدت امامت خود، در همان شرایط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح نمود و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامی را که در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق (علیه السلام) به اوج عظمت رسید، پی ریزی کرد».«امام صادق (علیه السلام) با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود، و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر (علیه السلام) را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته ای همچون: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و...تربیت کرد که تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته اند.»در واقع، امام باقر (علیه السلام) علوم را شکافت و هزار نفر جوان مستعد و دانش جوی لایق و شایق جمع آوری فرمود و بنیاد علوم و مکتب اسلام را بر وجود آنان بنا نهاد و اساس علم و دین را بر آنها تعریف نمود و حس طلب ایشان را تحریک کرد و به کسب دانش تحریص و تشویق فرمود و این هزار نفر طلبه و سرمایه مکتب جعفری و مدرسه صادقی گردیدند. امام صادق (علیه السلام) با انتخاب استراتژی زیبا به نام دانشگاه، کارکرد و عملکرد پدر بزرگوارشان را «نهادینه » کردند وبا بوجود آوردن «فرهنگ شیعی » شیعیان و اعتقادات ناب آنها را بیمه کرد.امام صادق (علیه السلام) از طریق دانشگاه بزرگ، بیش از سی (30) سال زحمت و رنج، منابع و دایرة المعارف بزرگ دینی را به وجود آوردند که همیشه در مراکز علمی بزرگ دنیا نورافشانی می کنند.

 

«السلام علیک یا صادقا مصدقا فی القول والفعل; درود بر تو ای صادق مصدق در گفتار و کردار».

 

علل انتخاب استراتژی زیبا، در قالب دانشگاه:

بسم الله الرحمن الرحیم

*ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظهای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بیتفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیدهاید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بیعدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند».

* خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم برنمی آوردند. خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بیعدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعهی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کرده اید؟ علت آن این است که عدهای از شما میخواهید که سبیلتان را چرب کنند و  عده ای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود بدهند. عدهای طمع سفره دارید و سفره ی چرب میخواهید تا بخورید و میگویید که چرا خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم؟ فعلا که بساطمان رو به راه است و عدهای از شما نیز میترسید. اما مگر در قرآن نمیخوانید که فرمود از مردم نترسید از حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نیز نترسید از من بترسید! آیا شما این آیه را ندیده اید؟ آیا سوره ی توبه را نخواندهاید که میگوید زنان و مردان مومن نسبت به یکدیگر ولایت اجتماعی دارند و حق دارند در کار یکدیگر دخالت بکنند. به این اندازه که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند. خداوند این حق و اجازه را داده است که شما نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشید بلکه حساس باشید. اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت دائمی و انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بیعدالتی و تبعیض اجرا بشود بقیهی فرائض، تکالیف الهی نیز اجرا می شود و همین یک حکم را شما عمل بکنید! نترسید! دنبال دنیا نباشید! سورچران نباشید! اما هیهات که شما اهل همین یک تکلیف هم نیستید. ولی من هستم. امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است منتها دعوت زبانی تنها نه صرفا اینکه ای مردم بیایید و مسلمان شوید! اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام. اما نهی از منکر با رد مظالم، جبران همهی بیعدالتیهایی که میشود و شده است. و نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است. یعنی در برابر ظلم و ستمهایی که شده، ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتیها، وظیفه عملی شماست. باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: نه! باید انتقاد و اعتراض کنید و یقهشان را بگیرید. تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.

از خطبه ‏هاى آن حضرت علیه السّلام است (که مردم را بخدا پرستى و نکوکردارى در دنیا و آماده بودن براى سفر آخرت امر مى‏فرماید):

(1) پس (از سپاس و ستایش خداوند متعال و درود بر رسول اکرم) اى بندگان خدا از معصیت خدا بپرهیزید (معصیت ننمائید و از عذاب بترسید) و بسبب کردار خود بر مرگهایتان پیش دستى کنید (در زندگى نیکو کردار باشید تا پس از مرگ ایمن گردید) و بخرید چیزى (اعمال صالحه) را که براى شما باقى مى ‏ماند به چیزى که از کفتان مى ‏رود (آخرت را دریابید که همیشه باقى است، و از شهوات دنیا چشم پوشید که بزودى فانى گردد) (2) و (براى سفر آخرت) آماده باشید که براى کوچاندن شما سعى و شتاب دارند، و براى مرگ مستعدّ باشید که بر شما سایه افکنده است (نزدیک شده و علامات و آثارش هویدا است) (3) و (مانند) گروهى باشید که چون بانگ بر ایشان زده آگاه (و بیدار) شدند (نه مانند کسانیکه در خواب غفلت ماندند تا آنگاه که به چنگال مرگ گرفتار گردیدند) و دانستند که دنیا جاى (اقامت) ایشان نیست، پس (آنرا بآخرت) تبدیل نمودند، زیرا خداوند سبحان شما را بى‏جهت نیافریده و مهمل و بیکار رها نکرده است (چنانکه در قرآن کریم س 23 ى 115 فرموده: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ یعنى آیا گمان کردید که شما را بى‏جهت آفریدیم و پنداشتید که بسوى ما باز گشت نخواهید نمود) (4) و میان هیچکس از شما و بهشت یا دوزخ فاصله‏اى نیست مگر مرگ که او را در یابد (زیرا پس از مرگ باب عمل و توبه و بازگشت بسته شود، پس هر که مرد اگر در دنیا اطاعت و پیروى کرده ببهشت رود، و اگر نافرمانى نموده در دوزخ گرفتار خواهد بود) (5) و مدّت زندگى (در دنیا) که یک لحظه آنرا کم گرداند، و ساعت (مرگ) آنرا از بین ببرد به کوتاهى سزاوار است (زندگانى در دنیا را که بزودى منقضى شود باید کوتاه دانست و از کار آخرت باز نماند) (6) و غایبى که (از وطن اصلى خود آخرت دور گشته و) نو آیندگان یعنى شب و روز او را (بمنزل حقیقى) می راند سزاوار است که بزودى (به وطنش) بازگشت نماید (باید در فکر بازگشتن بوطن اصلى خود بوده در این مسافرت دنیا براى آسایش آنجا ربح و سودى بدست آرد) (7) و کسی که با سعادت و نیکبختى یا شقاوت و بدبختى (به وطنش) مى‏آید، نیکوترین توشه را نیازمند است، (8) پس در دنیا از دنیا توشه بردارید از آنچه خود را فردا (ى قیامت از عذاب الهى) برهانید، (9) و (بهترین توشه براى آخرت آنست که) بنده از عذاب پروردگارش بپرهیزد، باینکه خود را پند دهد (و گفتار و کردار نیک را شعار خود قرار دهد) و به توبه و بازگشت پیشى گیرد (پیش از رسیدن مرگ از گناهان توبه نماید) و بر شهوتش (خواهش هاى نفسش) مسلّط شود، زیرا مرگ او از او پنهان است (معلوم نیست چه وقت عمرش بسر مى ‏رسد) و آرزویش او را فریب مى‏دهد (از کار آخرت باز مى ‏دارد)

و شیطان با او همراه است، معصیت و نافرمانى (خدا و رسول) را براى او مى ‏آراید تا بر آن سوار شود (مرتکب گردد) و او را به توبه نمودن امیدوار مى ‏نماید که آنرا بتأخیر اندازد تا اینکه ناگاه مرگ او را دریابد در حالتى که از آن بسیار غافل مى ‏باشد، (10) پس حسرت و اندوه بر آن غافلى باد که عمرش (در قیامت) بر او حجّت و دلیل باشد (باینکه چرا در دنیا که همه جور وسیله برایت مهیّا بود سعادتمند نگشتى) و ایّام زندگانیش او را به بدبختى رساند (بر اثر نافرمانى در دنیا بعذاب ابدى گرفتار گردد) (11) از خداوند سبحان در خواست مى ‏نماییم که ما و شما را در ردیف کسانى قرار دهد که هیچ نعمتى او را یاغى و سرکش ننماید (هر چند نعمت یابد تواضع و فروتنیش بیشتر گردد) و هیچ فائده و غرضى (از اغراض باطله مانند رئاء و خود نمائى) او را از عبادت و بندگى پروردگار باز ندارد، و (کارى کند که) بعد از مرگ پشیمانى و اندوه او را در نیابد.

http://www.fazellankarani.com/persian/nahj

 

 

 

 

 

 

 

ازدامان زن مرد به معراج می رود . امام خمینی رحمه الله 

پهلوی

پوشاک ایرانی ها طی سالهای اولیه ی سلسله ی پهلوی، به طور کلی شبیه پوشاک دوره قاجار بود که اختلاف میان اقوام، روستاها، مناطق و نیز طبقات اجتماعی را منعکس می ساخت. در اواخر قرن نوزدهم میلادی تلاش های شایانی جهت تغییر پوشش از سوی مقامات حکومتی صورت گرفت. به خصوص پس از انقلاب مشروطه که بسیاری از مردان به خارج سفر کرده بودند. پوشش اروپایی و پوشیدن کت و شلوار، پاپیون و کراوات را پذیرا شدند. بیشتر این مردان در پایتخت و تعدادی در شهرهای بزرگ در شمال و شمال غربی زندگی می کردند و گروه بزرگی را تشکیل نمی دادند.

در خرداد الی تیر 1313 رضا شاه از ترکیه دیدن کرد که او در آنجا خیلی تحت تاثیر برنامه های کمال آتاتورک برای مدرنیزه کردن قرار گرفت. او مصمّم شد که ایرانی ها هم چون اروپایی ها لباس بپوشند. رضا شاه در ترکیه دستوری خطاب به نخست و زیر وقت صادر کرد که اجبار می کرد از آن پس تمام کارگران ایرانی کلاه های لبه دار به سبک اروپایی بر سر بگذارند و توجیه او این بود که لبه ی پهن کلاه، کارگرانی که در هوای آزاد کار می کردند از آفتاب سوختگی حفظ می کند.

درپی حکم کابینه به سر گذاشتن این کلاه، در یک واقعه ی مشهور گروهی از مسلمانان با رهبری شیخ محمدتقی بهلول گنابادی در مسجد گوهرشاد مشهد بست نشستند که در آنجا تحت حمله ی نیروهای امنیتی قرار گرفته و تعدادی از مردم کشته شدند. با وجودی که کلاه لبه دار کماکان تا سال های آخر سلطنت رضا شاه پوشیده می شد.مردان ایرانی علی رغم دیدگاه سنتی ایرانی که ظاهر شدن در مکان عمومی بدون پوشش سر را ناشایست می دانست.رفته رفته پوشیدن سر بندها را به کلی کنار نهادند.در میان مردان شهری فقط کارکنان نظامی و نیز روحانیون که پوشش سر را مستحب می دانستند به پوشیدن سر بند ادامه دادند.

برخی زنان تحصیلکرده پیشاپیش در فعالیت های خصوصی به جای حجاب از کلاه استفاده می کردند. بعضی اعضای دربار که در خارج تحصیلکرده بودند با منسوخ کردن کامل حجاب موافق بودند. یکی از حامیان چنین دیدگاهی وزیر قدرتمند دربار عبد الحسین تیمور تاش بود که در جلسه ی کابینه در سال 1312واردات کلاه های زنانه از خارج را قانونی کرد.

 

سرانجام در سال 1314 رضا شاه سنت حجاب را منسوخ اعلام کرد. وی اولین حاکمی بود که چنین کاری انجام می داد. “آتاتورک حجاب را ممنوع نکرده بود. شاه به محض اطمینان از قدرت خود پس از واقعه مسجد گوهرشاد با همسر و دخترانش که بدون پوشش بودند در مراسم فارغ التحصیلی مدرسه دولتی”دانشسرای مقدماتی”در 17 دی سال 1314 ظاهر شد. وی در سخنرانی خود خطاب به اکثریت حضار زن که به آنها دستور داده شده بود بدون حجاب شرکت کنند به آنها فرمان داد که از این پس به سبک اروپایی لباس بپوشند. این مناسبت در همه ی شهرها و به ویژه تهران جشن گرفته شد و به تمام کارکنان لشکری و کشوری فرمان داده شده بود که همراه زنانشان بدون حجاب در مراسم شرکت کنند.

 

 

(برا ( برای فرج امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات)

 

آیت الله بهجت نقل از کتاب شط شراب

پیش‌بینی آیت‌الله مولوی قندهاری از فتنه‌های انقلاب

 

 

آیت‌الله مولوی قندهاری فرمود: من نیستم، اما شما هستید. ایشان شروع کرد به توضیح اینکه که چگونه فتنه‌ها به وجود می‌آید. حاج‌آقای یاسینی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی عجّل اللّه فرجه که اکنون در اینجا تشریف دارند می‌دانند که مرحوم آیت‌الله قندهاری همین فتنه 88 را پیش‌بینی کردند، گفته بودند که فتنه‌ای به وجود می‌آید که بعد از آن فتنه اکبر است. بعد فرمود: من در آن زمان نیستم اما شما خودتان را سپر بلای این سید عظیم الشأن قرار دهید!

 

 

 

خدا گواه است آنهایی که نمی‌فهمند، نمی‌فهمند. اگر می‌خواهند در این حکومت مهدوی سالم بمانند، باید تابع نایب امام زمان باشند. ما نایب امام زمان را می‌شناسیم. شما اصحاب خبر و رسانه باید در این راستا حرکت کنید، ولی با اخلاق. برای آن که موفق هم بشوید چند نکته را تذکاراً محضرتان عرض می‌کنم. عزیزان، من نکته‌ای را که در درس اخلاق مکرر به جوان‌ها اعم از دانشجویان و طلبه‌ها گفته‌ام این‌ است که با امام زمان خود در روز صحبت کنید و مدام به ایشان متوجه باشید. 

(گنبد سبز حرم حضرت محمد صلوات الله علیه مدینه النبی)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته حاهلیه. هر کس بمیرد در حالیکه امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. واقعا مرز میان انسانیت و جاهلیت، حقیقت و ضلالت، سعادت و شقاوت، معرفت امام زمان(علیه السلام) است. حیف است که این قدر انسان از سرچشمۀ تمام خوبیها و تمام حقایق یعنی امام زمانش بی‌خبر باشد و نسبت به او بی معرفت باشد. تاسف بار است که به خاطر دنیا و زینت هایش که واقعا در یک لحظه از دست انسان می‌رود و او هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد ‏، بخواهد سعادتش را که با امام بودن و با او یکی شدن و تسلیم او بودن است را از دست بدهد.

حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند. همانا آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند. مثل این دو، و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دو انگشت سبابه (و اشاره) خود را به هم چسبانید. در این هنگام جابربن عبدالله انصاری برخاست و گفت: ای پیامبر خدا؟ عترت شما کیست؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: (عترت من) علی، حسن، حسین و امامان از اولاد حسین(علیهم السلام) تا روز قیامت هستند.

 

حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)

 

خوف ما أخاف علی امتی الهوی و طول الامل .

بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم .

خصال ص 51

انتقام گیرنده از قاتل امام حسین (ع)

 

قَالَ رَسُولُ اللّهِ (ص): «إِنّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ سَاَلَ رَبّهُ عَزّوَجَلّ فَقَالَ: یَارَبّ! إِنّ اَخِى هَارُونَ مَاتَ، فَاغْفِرْ لَهُ. فَاَوْحَى اللّهُ عَزّوَجَلّ إِلَیْهِ: یَا مُوسَى! لَوْ سَاَلْتَنِى فِى الاَوّلِینَ وَ الاخِرِینَ لاَجَبْتُکَ مَا خَلا قَاتِلَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىّ فَإِنّى اَنْتَقِمُ لَهُ مِنْ قَاتِلِهِ»

 

 

رسول خدا (ص) فرمود: «حضرت موسى از خداوند درخواست کرد: پروردگارا! برادرم هارون درگذشت، او را بیامرز. خداوند فرمود: اى موسى! اگر درباره آمرزش اوّلین و آخرین انسانها درخواست نمایى، اجابت مى ‏کنم مگر قاتل حسین بن على را، پس خودم از قاتلش انتقام مى‏ گیرم»

 

(بحار الانوار، ج 44 ص 300 ح4 )

 

 

 

 

 

(بارگاه امام علی علیه السلام نجف اشرف عراق)

(حرم مطهر حضرت علی علیه السلام جانشین حضرت محمد صلی الله علیه و آله  و امام اول شیعیان جهان)

 

 

 

قالَ الاْمامُ علىّ بن أبی طالِب أمیرُ الْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ السلام)

زیرکی به هنگام فتنه


«کُنْ فِی الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش که نه پشتی دارد تا سوارش شوند و نه پستانی تا شیرش دوشند.

 

 

دختر حضرت محمد صلی الله علیه وآله :حضرت فاطمه سلام الله علیها:

خنده اسرار آمیز
«لَمّا مَرِضَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) دَعَا ابْنَتَهُ فاطِمَةَ فَسارَّها، فَبَکَتْ، ثُمَّ سارَّها فَضَحِکَتْ، فَسَأَلْتُها عَنْ ذلِکَ، فَقالَتْ: أَمّا حَینَ بَکَیتُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَنى أَنَّهُ مَیتٌ، فَبَکَیتُ، ثُمَّ أَخْبَرَنى أَنّى أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقًا بِهِ فَضَحِکْتُ»
هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مریض شد، دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن گفت.فاطمه(علیها السلام) گریه کرد، مجدّداً رسول خدا با او نجوا کرد، فاطمه(علیها السلام) خندید.عایشه گوید: در این باره از حضرت زهرا(علیها السلام) پرسیدم، فرمود: چون پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مرگش را به من خبر داد، گریستم، پس از گریه ام به من خبر داد که نخستین کسى که او را ملاقات کند من هستم، در نتیجه خندیدم.

 

 

کمک به ذرارى پیامبر
عَنْها (علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم): أَیما رَجُل صَنَعَ إِلى رَجُل مِنْ وُلْدى صَنیعَةً فَلَمْ یکافِئْهُ عَلَیها، فَأَنَا الْمُکافِئُ لَهُ عَلَیها.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کسى براى فردى از فرزندان من کارى انجام دهد و بر آن کار پاداشى نگیرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.

 

پیامبر در جمع اهل بیت
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) فَبَسَطَ ثَوْبًا وَ قالَ لی: إِجْلِسی عَلَیهِ، ثُمَّ دَخَلَ الْحَسَنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَها، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَینُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُما، ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ(علیه السلام) فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُمْ، ثُمَّ أَخَذَ بِمَجامِعِ الثَّوْبِ فَضَمَّهُ عَلَینا ثُمَّ قالَ: أَلّلهُمَّ هُمْ مِنّى وَ أَنَا مِنْهُمْ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ کَما أَنّى عَنْهُمْ راض»
بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین، در این وقت حسن(علیه السلام) آمد، فرمود: نزد مادرت بنشین، بعداً حسین(علیه السلام)آمد. فرمود: با اینها بنشین. پس على(علیه السلام)آمد. فرمود: تو نیز با اینان بنشین، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود: خدایا! اینها از من اند و من از اینهایم، خدایا! از اینان راضى باش، همان طور که من از اینها راضى ام.

 

 

 

قرآن و عترت در آخرین سخن پیامبر
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: سَمِعْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) فى مَرَضِهِ الَّتى قُبِضَ فیهِ یقُولُ ـ و قَدِ امْتَلاََتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحابِهِ ـ أَیهَا النّاسُ یوشِکُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضًا یسیرًا، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیکُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَیکُمْ، أَلا إِنّى مُخَلِّفٌ فیکُم کِتابَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَیتى.ثُمَّ أَخَذَ بِیدِ عَلِىٍّ فقالَ: هذا عَلِىٌّ مَع الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِىٍّ لا یفْتَرِقانِ حَتّى یرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَأَسْئَلُکُمْ مَا تَخْلُفُونى فیهِما.
از پدرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در هنگام مرضى که به سبب آن از دنیا رفت ـ و در حالى که خانه، مملوّ از اصحاب بود ـ شنیدم که فرمود:اى مردم! نزدیک است که به آسانى از میان شما رخت بربندم، و به تحقیق سخنى که عذر را بر شما تمام کند پیش فرستادم.بدانید که من در میان شما، کتاب پروردگارم و عترتم، اهل بیتم را بر جاى مى گذارم.آن گاه دست على را گرفت و فرمود : این على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا هر دو در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
من در قیامت از شما از آنچه درباره این دو پس از من انجام دهید، خواهم پرسید.

 

        (حرم مطهر امام حسن علیه السلام امام دوم شیعیان جهان قبرستان بقیع که به دست وهابیون عربستان تخریب شد) 

 

 

امام حسن (علیه السلام)

 

فاصله میان حقّ و باطل

 

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً کَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

تحف العقول ص 229

 

اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّکَلَ عَلى حُسْنِ الاْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر که به نیک گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمى کند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.

تحف العقول ص 234

 

 

قال علیه السلام: انه قال فی تفسیر قوله «وقفوهم انهم مسئولون » انه لا یجاوز قدما عبد حتی یسئل عن اربع: عن شبابه فیما ابلاه و عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه،و فیما انفقه، و عن حبنا اهل البیت. (بحار، ج 44، ص 13-12)

امام حسن علیه السلام: در تفسیر آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون » فرموده اند: به تحقیق «روز قیامت » هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد مگر اینکه نسبت به چهار چیز موردبازجوئی و پرسش قرار می گیرد:

 

1- از جوانی اش که در چه راهی مصرف نموده.

 

2- و از عمرش که در چه کاری آنرا بکار گرفته.

 

3-و از ثروتش که چگونه جمع و در چه راهی مصرف نموده.

 

4- و از دوستی ما اهلبیت و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم.

 

امام حسین (علیه‌ السلام)


بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره، ج 71،ص400)

(کربلا کشور عراق)

 

(حرم مطهر امام حسین علیه السلام امام سوم شیعیان جهان)

 

 

 

 

 

 

                  (حرم مطهر امام زین العابدین علیه السلام امام چهارم شیعیان جهان در قبرستان بقیع)

                                    (حرم مطهر امام محمدباقر علیه السلام امام پنجم شیعیان جهان)
                                                    (به دست وهابیون عربستان تخریب شد)

 

قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ:

مَنِ اشْتاقَ إلی الْجَنَّةِ سارَعَ إلی الْحَسَناتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ ‏بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ

 

کسی که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهای نیک، سرعت می‌نماید و شهوات را زیر پا می‌گذارد و ‏هرکس از آتش جهنم هراسناک باشد به درگاه خداوند از گناهانش توبه می‌کند و از گناهان و چیزهای حرام روی برمی‌گرداند.‏

 

َلَبُ الْحَوائِجِ إلی النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَیاء، وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَی الْحاضِر.

دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود. و نیز موجب از بین رفتن حیا و کاهش وقار خواهد گشت. و همین خود فقر بالفعل است(که گریبانگیر شخص شده) و (اما) کم بودن نیازمندیها از مردم خود غنا و توانمندی بالفعل است (که شخص به آن آراسته است).‏

 

 

 

 

امام محمدباقر(علیه السلام) 

مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِى غِیْبَةِ قائِمِنا، اءعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ اءلْفِ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ

 

کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشّریف ) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.

 

مَنْ دَعَا اللّهَ بِنا اءفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَکَ وَ اسْتَهْلَکَ
هر که خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و کسى که غیر از ما اهل بیت - عصمت و طهارت - را وسیله گرداند ناامید و هلاک خواهد گشت.

 

 

درس ارزشمند و آموزنده

امام جعفر صادق علیه السلام حکایت نماید:

 

از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، که مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشکلات و سختى هائى را تحمّل مى کنم که از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.و سپس حضرت فرمود: هر که در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل کند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدائى مى شود، که در رکاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.

 

 

 

(مدینه النبی قبرستان بقیع حجاز)

(حرم مطهر امام جعفرصادق علیه السلام امام ششم شیعیان جهان )

 

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما اَقبَحَ بِالمُومنِ اَن تَکونَ لَهُ رَغبةٌ تُذِلهُ
برای مومن چقدر است که میل و رغبتی داشته باشد که او را به ذلت و خواری بکشاند. (جهاد النفس،ص277))

 

شیخ کلینى و غیر او از احضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اند: این دعا را تعلیم زراره فرمود: که در زمان غیبت و امتحان شیعه بخوانند:

 

 

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیَّکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى

 

 

 

خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانى فرستاده ات را نشناخته ام، خدایا فرستاده ات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستاده ات را به من نشناسانى حجّتت را نشناخته ام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دین خود گمراه مى شوم.

خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانى فرستاده ات را نشناخته ام، خدایا فرستاده ات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستاده ات را به من نشناسانى حجّتت را نشناخته ام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دین خود گمراه مى

 

 

 

 

 

 

امام موسی کاظم(علیه السلام)

 

ترقّی، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوی یوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یوْمَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»

کسی که دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و کسی که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسی که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسی که در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.

 

 

 

 

 

 

                                                       کاظمین کشور عراق                                                          

                              (حرم مطهر امام موسی کاظم علیه السلام امام هفتم شیعیان جهان)                  

(مشهد الرضا ایران)

(حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام امام هشتم شیعیان جهان) 

 
امام رضا (علیه السلام)

مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.
فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمّد و اهل بیتش علیهم السلام صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.

 

لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْلَیَسْتَعْمِلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ، فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.
باید هر یک از شماها امر به معروف و نهى از منکر نمائید، وگرنه شرورترین افراد بر شما تسلّط یافته و آنچه که خوبانِ شما، دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد.

 

قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه علیه :

 

مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِعلیه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، کانَ کَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.

هر مؤ منى که قبر امام حسین علیه السلام را کنار شطّ فرات در کربلاء زیارت کند همانند کسى است که خداوند متعال را بر فراز عرش زیارت کرده باشد.

 

 

 

امام محمد تقی (علیه السلام)

 

کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللّهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَیْرِاللّهِ وَ کَّلَهُ اللّهُ إ لَیْهِ.

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست . چطور نجات مى یابد کسى که خداوند طالبش مى باشد. هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى کند.

 

 

 

امام محمد تقی (علیه السلام)

 

عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلّیا عَلَیْهِ السَّلامُ اءلْفَ کَلِمَةٍ، کُلُّ کَلِمَةٍ یَفْتَحُ اءلْفُ کَلِمَةٍ.

 

فرمود: حضرت رسول صلى الله علیه و آله ، یک هزار کلمه به امام علىّ علیه السلام تعلیم نمود که از هر کلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود

 

(کاظمین کشور عراق)

(حرم مطهر امام محمدتقی علیه السلام امام نهم شیعیان جهان) 

(سامرا عراق )

(حرم مطهر امام علی النقی علیه السلام امام دهم شیعیان جهان)

 

(حرم مطهر امام حسن العسکری علیه السلام امام یازدهم شیعیان جهان )

 

 

امام هادی (علیه السلام)

إ نَّ الْحَرامَ لایَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إ لَى النّارِ

 

همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد اجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

 

لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إ لَیْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ
فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى ، صمیّمیت و محبّت مجوى .همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى ، نصیحت و موعظه طلب نکن ، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

امام هادی  (علیه السلام)

 

أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَیْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ

 

فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه یکى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا علیه السلام را در شهر طوس زیارت مى کنند.و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا علیه السلام را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

 

عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى علیه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟

 

قالَ علیه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى یَوْمِ الْقِیامَةِ

 

یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى علیه السلام سؤ ال کردم : چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟امام علیه السلام فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

 

قالَ الا مامُ بُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرى صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ:

إیّاکَ وَ الاْ ذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَةِ.
مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى ، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

 

قالَ الا مامُ بُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرى صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ:

خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىٍّْءٌ: الاْ یمانُ بِاللّهِ، وَنَفْعُ الاْ خْوانِ.
فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان .

 

Related image

از خطبه ‏هاى آن حضرت علیه السّلام است (در مدح حضرت رسول و پند دادن به عرب و خبر دادن از پیش آمدهاى سخت):

 قسمت أول خطبه

(1) از خداوند یارى مى‏طلبم بر جاهایى که شیطان را دور ساخته و او را باز مى ‏دارد (در هنگام عبادت و بندگى و انجام کارهاى شایسته که جلوگیر از پیروى شیطان است از پروردگار توفیق مى ‏خواهم) و به نیفتادن در دامها و فریب هاى او (خواهشهاى نفس و جلوه گرى دنیا) کمک مى ‏جویم، (2) و گواهى مى ‏دهم که محمّد بنده و فرستاده و پسندیده و برگزیده او است، فضل و بزرگوارى او را برابر نیست، و نبودنش را چیزى جبران نمى ‏کند (اهل) (3) شهرها بعد از گمراهى تاریک (پرستیدن بت) و نادانى بسیار و درشتى و بد خوئى در معاشرت (سخت دلى و خونریزى) به (نور هدایت و راهنمائى) او روشن شدند، و حال آنکه مردم (پیش از بعثت آن حضرت) حرام و ناشایسته را حلال دانسته و عالم و دانا را خوار مى ‏شمردند، و در زمان نبودن پیغمبرى (که آنان را براه راست هدایت کند) زندگى نموده و بر تاریکى (کفر و گمراهى) مى‏ مردند، 

بسم الله االرحمن الرحیم

 

 

آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی ـ الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم‌الشأن ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب می‌باشد.

 

از خداوند ـ عزوجل ـ عاجزانه خواهانم که لحظه‌ای ما و ملت ما را به خود واگذار نکند و از عنایات غیبی خود به این فرزندان اسلام و رزمندگان عزیز لحظه [‌ای] دریغ نفرماید

روح الله  الموسوی الخمینی

بسم الله االرحمن الرحیم

 

 

 قالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلّم: إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَقلَینِ، کتابَ اللهِ و عترتی اهلَ بیتی فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدَا عَلَیّ الْحَوضَالحمدُلله و سُبحانَکَ؛ أللّهُمَّ صلّ ‌علی محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِک و جلالِک و خزائنِ أسرارِ کتابِکَ الذّی تجلّی فیه الأَحدیه بِجمیعِ أسمائکَ حَتّی المُسْتَأْثَرِ منها الّذی لایعْلَمُهُ غَیرک؛ و اللَّعنُ علی ظالِمیهم أصلِ الشَجَره الخَبیثه.

 

 

و وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد آن است که مسئولیت شما بسیار زیاد است، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه و سفارتخانه‌ها؛ و چه در سیاست خارجی حفظ استقلال  و منافع کشور و روابط حسنه  با دولتهایی که قصد دخالت در امور کشور ما را ندارند. و از هر امری که شائبة وابستگی با همة ابعادی که دارد به طور قاطع احتراز نمایید. و باید بدانید که وابستگی در بعض امور هر چند ممکن است ظاهر فریبنده‌ای داشته باشد یا منفعت و فایده‌ای  در حال داشته باشد، لکن در نتیجه، ریشة کشور را به تباهی خواهد کشید و کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط با کشورهای اسلامی و در بیدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد کنید که خداوند با شماست.

ک : از امور بسیار با اهمیت و سرنوشت‌ساز مسئلة مراکز تعلیم و تربیت از کودکستانها تا دانشگاهها است که به واسطة اهمیت فوق‌العاده‌اش تکرار نموده و با اشاره می‌گذرم. باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربة مهلک زده است قسمت عمده‌اش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیتِ دیگر با برنامه‌های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان وجوانان جریان داشتند، ‌هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امریکا و شوروی فرو نمی‌رفت و هرگز قراردادهای خانه خراب‌کن بر ملت محروم‌ غارتزده تحمیل نمی‌شد و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی‌شد و هرگز ذخائر ایران و طلای سیاه این ملت رنجدیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی‌شد و هرگز دودمان پهلوی و وابسته‌های به آن اموال ملت را نمی‌توانستند به غارت ببرند و در خارج و داخل پارکها و ویلاها بر روی اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهای خارج را از دسترنج این مظلومان پر کنند و صرف عیاشی و هرز‌گی خود و بستگان خود نمایند. اگر مجلس و دولت و قوة قضاییه و سایر ارگانها از دانشگاههای اسلامی و ملی سرچشمه می‌گرفت ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانه‌برانداز نبود. و اگر شخصیتهای پاکدامن با گرایش اسلامی و ملی به معنای صحیحش، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام می کند، از دانشگاهها به مراکز قوای سه گانه راه می‌یافت، امروز ما غیر امروز، و میهن ما غیر این میهن، و محرومان ما از قید محرومیت رها، و بساط ظلم و ستمشاهی و مراکز فحشا و اعتیاد و عشرتکده‌ها که هر یک برای تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده کافی بود، در هم پیچیده و این ارث کشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسیده بود. و دانشگاهها اگر اسلامی ـ انسانی‌ـ ملی بود، می‌توانست صدها و هزارها مدرس به جامعه تحویل دهد؛ لکن چه غم‌انگیز و اسفبار است که دانشگاهها و دبیرستانها به دست کسانی اداره می‌شد و عزیزان ما به دست کسانی تعلیم و تربیت می‌دیدند که جز اقلیت مظلوم محرومی همه از غربزدگان و شرقزدگان با برنامه و نقشة دیکته شده در دانشگاهها کرسی داشتند؛ و ناچار جوانان عزیز و مظلوم ما در دامن این گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به کرسیهای قانونگذاری و حکومت و قضاوت تکیه می‌‌کردند، و بر وفق دستور آنان، یعنی رژیم ستمگر پهلوی عمل می‌کردند.

اکنون بحمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایتکاران خارج شده. و بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است  در همة اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکلی پیش نیاید و اختیار از دست نرود.

و وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه درمقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.

پاداش شهدا نزد خدا و رسیدن به ولایت سیدالشهداء

 

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری است که به تاریخ 25 بهمن ماه 94 در استان البرز برگزار شده است. ایشان در این جلسه در آیاتی از سوره آل عمران به شهدا و پاداشی که در نزد خداوند دارند اشاره و بیان کرده اند شهادت یکی از ابتلائات سخت است که شهـید خود آن را انتخاب می کند. او بلای الهی را تحمل می کند که هم خود به مقصد برسد و هم دیگران را به مقصد برساند. با توجه به اینکه محور شهادت در عالم، شهادت سیدالشهدا است شهید با شهادت به حقیقتی می رسد که همان حقیقت ولایت سیدالشهدا است. شهیدان نه تنها خودشان رسیدند جان خود را دادند و خدای متعال با فضل خود با آنها برخورد می کند و عزت، سعادت و پیروزی را برای ما به جای گذاشتند، آنها راه معنویت را به سوی جهان بازکردند ملت ها را به بیداری، هوشیاری و بصیرت رساندند و ما امیدواریم برکات خون شهدا زمینه ساز ظهور امام زمان باشد.

 

زنده بودن کشته راه خدا

 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ»(آل عمران/١٦٩-١٧٠) خدای متعال می فرماید این سخن را به زبان خود نیاورید مبادا بگویید آنهایی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند این سخن غلطی است؛ آنها زنده اند از پیش شما هجرت کرده اند حیاتشان را از دست نداده اند بلکه حیاتشان حیات دیگری است. روزی آنها با زنده ها بسیار متفاوت است آنها «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ» هستند. آنچه خدای متعال در مقابل معامله ای که کرده اند، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و با خدا تجارت کرده اند، به آنها عطا کرده آنقدر عظیم است که آنها غرق در نشاط هستند. «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» تعبیری لطیف است. معامله خدای متعال با شهید، معامله ای از سر عدل نیست که بگوید من جان تو را خریدم مزد جانت را بگیر، معامله فضل خدا است. خدای متعال با فضل خود به آنهایی که جان خود را در راه او داده اند معامله می کند بحث عدل و ثواب یک به یک نیست؛ آنقدر از فضل خود به آنها عطا می کند که آنها غرق در نشاط هستند. «وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ» و به آنها بشارت داده می شود که دوستانتان در راه هستند. حال سوال این است مزدی که خدا از فضل خود به شهدا عطا می کند چیست؟

 

سوره بقره

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى اَلْمُتَّقِینَ ﴿١٨٠﴾ فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَى اَلَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿١٨١﴾

 

بر شما نوشته شده: «هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی [ مالی ] از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بطور شایسته وصیت کند! این حقّی است بر پرهیزکاران!» (١٨٠) پس کسانی که بعد از شنیدنش آن را تغییر دهند، گناه آن، تنها بر کسانی است که آن(وصیّت) را تغییر می دهند؛ خداوند، شنوا و داناست. (١٨١)

 

 

 سوره آل عمران

 

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ اَلْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿١١٨﴾ هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اَلْأَنٰامِلَ مِنَ اَلْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ ﴿١١٩﴾إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ﴿١٢٠﴾ آل عمران

 

ای کسانی که ایمان آورده اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید! آنها از هر گونه شرّ و فسادی در بارهء شما، کوتاهی نمی کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. (نشانه های) دشمنی از دهان(و کلام)شان آشکار شده؛ و آنچه در دلهایشان پنهان می دارند، از آن مهمتر است. ما آیات(و راه های پیشگیری از شرّ آنها) را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید! (١١٨) شما کسانی هستید که آنها را دوست می دارید؛ امّا آنها شما را دوست ندارند! در حالی که شما به همهء کتابهای آسمانی ایمان دارید(و آنها به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند). هنگامی که شما را ملاقات می کنند، (به دروغ) می گویند: «ایمان آورده ایم!» امّا هنگامی که تنها می شوند، از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می گزند! بگو: «با همین خشمی که دارید بمیرید! خدا از(اسرار) درون سینه ها آگاه است.» (١١٩) اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می کند؛ و اگر حادثهء ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می شوند. (امّا) اگر(در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه های(خائنانهء) آنان، به شما زیانی نمی رساند؛ خداوند به آنچه انجام می دهند، احاطه دارد. (١٢٠)

 

 

اهداف اصلاحی امام حسین (علیه السلام)

جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد، «فساد» در پیکره آن ریشه می دواند و روابط انسانی و ارتباطات اجتماعی و آنچه میان حاکمیت و ملت پیش می آید، دچار انحراف می گردد. گسترش بی بند و باری و رواج ظلم و حیف و میل بیت المال مسلمین و تعرض نسبت به زندگی و مال و جان مسلمانان و نبودن امنیت و عدالت، گوشه ای از این «فساد اجتماعی» است.

سیدالشهدا (علیه السلام)در سخن معروف خویش به این هدف اصلاحی اشاره کرده است و خروج خویش را با انگیزه «طلب اصلاح در امت پیامبر» معرفی کرده و فرموده است :

«انّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ فی اُمَّةِ جَدِی»

در سخن دیگر نیز حرکت خویش را نه بر اساس نزاع قدرت یا سلطه جویی یا دنیاطلبی، بلکه برای آشکار ساختن «معالم دین» و اظهار اصلاح در شهرها و «امنیت یافتن مظلومان» و «عمل به فرایض و سنن و احکام الهی» دانسته است:

« ولکِن لِنُریِ المَعالِمِ مِن دِینِک وَ نُظْهِرَ الاِصلاحَ فِی بِلادِکَ»

این اصلاحگری، هم شامل شیوه های رفتاری حکومت جائر و مسئولان می شود، هم خصلتها و عملکرد مردم و امت را در بر می گیرد. ترغیبی که امام حسین (علیه السلام)در یکی دیگر از خطبه هایش جهت فداکاری و جانبازی دارد، همراه با ترسیمی از اوضاع اجتماعی آن روز است: آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل اجتناب نمی گردد؟ پس در چنین شرایطی باید مؤمن (با مبارزه اش) مشتاق دیدار خدا باشد، چرا که در چنین دوره ای، زندگی مایه ننگ و عسرت، و مرگ موجب سعادت است.

امام امت که قیام خویش را در همین راستا می دانست و با الهام از نهضت عاشورا، بر ضد طغیان طاغوت و مفاسد اجتماعی و نابسامانیها قیام کرد، به پیوند این حرکت با قیام عاشورا این چنین اشاره می کند:

«سیدالشهداء (علیه السلام)وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند، هر قدر که می تواند، با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود، لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این علم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد... همه چیزهای خودش را داد برای اسلام. مگر ما، خون ما رنگین تر از خون سیدالشهد است؟ چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم یا اینکه جان بدهیم؟»

همراه با قرآن

1-امام حسین علیه السلام از نگاه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)   

سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر - اوراحنا له الفداه - عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! تاویل آیه «کهیعص » چیست؟ فرمود: «هذه الحروف من انباء الغیب، اطلع الله علیها عبده زکریا، ثم قصها علی محمد صلی الله علیه و آله و ذلک ان زکریا سال ربه ان یعلمه اسماء الخمسة فاهبط علیه جبرئیل فعلمه ایاها»

این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) باز گفته است» .

داستان از این قرار است که: زکریا از پروردگارش درخواست کرد که «اسماء خمسه طیبه » را به وی بیاموزد. خداوند، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد.

زکریا چون نام های محمد، علی، فاطمه، و حسن (علیهم السلام)  را یاد می کرد، اندوهش بر طرف می شد و گرفتاریش از بین می رفت. و چون حسین (علیه السلام) را یاد می کرد، بغض و غصه، گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد.

روزی گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم، آرامش می یابم و اندوهم بر طرف می شود; اما وقتی حسین(علیه السلام)  را یاد می کنم، اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می شود؟

خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: «کهیعص » ! «کاف » اسم کربلا و «هاء» رمز هلاک عترت طاهره است، و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین (علیه السلام) و «عین » اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است.

زکریا چون این مطلب را شنید، نالان و غمین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد، و به کسی اجازه نداد که نزد او بیاید. و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت:

بارالها! از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود، تقدیر کرده ای دردمندم.

خدایا! آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی!؟ آیا این فاجعه را بر ساحت آنان فرود می آوری؟

بعد از آن گفت: بارالها! فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ده; آنگاه مرا دردمند او گردان; همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندی.

خداوند، یحیی را به او بخشید و او را دردمند وی ساخت. و دوره حمل یحیی شش ماه بود و مدت حمل امام حسین (علیه السلام) نیز شش ماه بود و برای آن نیز قضیه ای طولانی است.

2- امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)   ،از نگاه امام حسین (علیه السلام)

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: حارث اعور به امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: «یابن رسول الله! جعلت فداک: اخبرنی عن قول الله فی کتابه «والشمس و ضحیها» قال: و یحک یا حارث، ذلک محمد رسول الله صلی الله علیه و آله، قلت: جعلت فداک: قوله: «والقمر اذا تلیها» ، قال: ذلک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب یتلو محمدا، قال: قلت: «و النهار اذا جلیها» ، قال: ذلک القائم من آل محمد، یملا الارض قسطا و عدلا» ای زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معنای آیه شریفه والشمس و ضحیها [سوگند به خورشید و گسترش نور آن] مطلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد.

پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه «والقمر اذا تلیها» [سوگند به ماه چون پس از آن آید. ] چیست؟

فرمود: منظور از ماه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد.

گفت: مقصود از آیه شریفه «والنهار اذا جلیها» [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ] چیست؟

فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف)   است که زمین را پر از قسط و عدل کند.»

3- امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)   و امام حسین (علیه السلام)

خداوند متعال می فرماید: «و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا، فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا »« کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است

سلام بن مستنیر می گوید: امام محمد باقر (علیه السلام)درباره آیه «و من قتل مظلوما» فرمود: «او حسین بن علی (علیه السلام)است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم. و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون امام حسین (علیه السلام)بر آید; پس می کشد تا جایی که گفته می شود اسراف در قتل کرده است. مقتول، حسین (علیه السلام)و ولی او قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)   است. و اسراف در قتل این است که غیر قاتل او کشته شود. او منصور است; زیرا از دنیا نمی گذرد تا این که یاری شود به مردی از خاندان پیامبر خدا که زمین را پر از قسط و عدل کند، همچنان که پس از جور و ظلم شده باشد.»

قندوزی حنفی نیز می گوید: «از امام علی الرضا فرزند موسی الکاظم (رضی الله عنهما) رسیده که آن حضرت فرمود: آیه «و من قتل مظلوما»«درباره حسین و مهدی علیهم السلام نازل شده است » .

 

سخنرانی آیت الله میرباقری به تاریخ 25 مهر 95 در دانشگاه امام صادق تهران

 

عملکرد اصحاب کهف در بر خورد با تفرعن و دستگاه مادی عصر خود

بنابراین با این رویکرد و نگاه محدود، دستگاهی مادی شکل می گیرد که می خواهد همه را تحت پرچم خود بیاورد که خداوند متعال در این سوره با بیانی لطیف می فرماید: «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعیداً جُرُزاً» یعنی ما کاری می کنیم که وقتی به زمین نگاه می کنی، صَعیدِ جُرُز شود. صَعیدِ جُرُز به آن هنگامی می گویند که زمین کشاورزی یا باغ و بوستان به زمینی خشک تبدیل شود که هیچ چیز در آن نیست. خداوند متعال در این بیان می فرماید تمام جلوه های دنیا به صعید جرز تبدیل می شود. پس اولا: دنیا دوران کوتاهی است که بعدا به صَعیدِ جُرُز تبدیل می شود. ثانیا شما باید در این دوران به خدا می رسیدید و «أحسنُ عمَلاً» می شدید اما جریانی تفرعنی آمده و در این دوران که تمام آنچه بر زمین است به صَعیدِ جُرُز تبدیل می شود، چنین داستانی شکل گرفت که خداوند متعال در این دوران داستان اصحاب کهف را توضیح می دهد که داستان این امت است. در بیان این داستان توضیح می دهد که اصحاب کهف و رقیم چه کسانی بودند که می فرماید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً * إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»(کهف/9-10) آنان از آیات بسیار عجیب ما بودند. این داستان، داستان جوانمرادنی است -که بسیاری از آنان از لحاظ سنی جوان نبودند بلکه جوانمرد بودند- که به کهف پناه بردند. اصحاب کهف، در چنین فضایی که توضیح آن داده شد، به کهف پناه بردند که خداوند متعال با بیان داستان آنان به ما تعلیم می کند که داستان شما هم همین است و چنین جریانی برای شما هم اتفاق می افتد که برای عبور با سلامت از آن باید به یک کهفی پناه ببرید.

خداوند متعال اینگونه داستان آنان را بیان می کند که: «إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» آنان به کهف پناه بردند و از خداوند دو چیز خواستند: 1- رحمت و هدایتی خاص که رحمت رحیمه خداوند است و بر انبیاء و اولیاء اللهی نازل می شده است. 2- رشد. آنان دنبال رشد و رحمت خداوند متعال بودند و آن را در پناه بردن به این کهف دنبال می کردند. «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً» ما در آن کهف آنان را سالها به خواب بردیم و سپس آنان را برانگیختیم تا بفهمند که چه زمانی گذشته است و ما در این مدت چگونه با آنان سلوک کردیم. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» داستان آنان این است که جوانمردانی در فضای کفر و طغیان در این دنیا که دستگاه تفرعنی تمام مردم را به کفر وادار می کرد و با غلبه فرهنگ مادی نمی گذاشت فرهنگی غیر از این فرهنگ سر بلند کند؛ به خداوند ایمان آوردند و ما بر آنان هدایت را افزودیم چرا که «مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَه»(تغابن/11) به همین خاطر «وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ» دلهای آنان را محکم کردیم و به آنان شدت روحی دادیم تا بتوانند در برابر سختی های این دوران تحمل کنند. این داستان، داستان هرکسی است که با این رویکرد به کهف پناه ببرد و از خداوند رشد و رحمت بخواهد که خداوند متعال این کار را برایشان فراهم می کند. داستان شما هم اینگونه است.

عوامل دخیل در قیام امام حسین علیه السلام و مقایسه آن با شرایط زمان امام حسن علیه السلام

امام حسن و امام حسین در سایر شرایط نیز خیلی با یکدیگر فرق داشتند. سه عامل اساسی در قیام امام حسین دخالت داشته است. هر کدام از این سه عامل را که ما در نظر بگیریم می بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است.

عامل اول که سبب قیام امام حسین شد این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین بیعت می خواست: «خذ الحسین بالبیعة اخذا شدیدا لیس فیه رخصة » حسین را بگیر برای بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشی، حتما باید بیعت کند. از امام حسین تقاضای بیعت می کردند. از نظر این عامل، امام حسین جوابش فقط این بود: نه، بیعت نمی کنم، و نکرد. جوابش منفی بود. امام حسن چطور؟ آیا وقتی که قرار شد با معاویه صلح کند، معاویه از امام حسن تقاضای بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن (بیعت یعنی قبول خلافت) ؟ نه، بلکه جزء مواد صلح بود که تقاضای بیعت نباشد و ظاهرا احدی از مورخین هم ادعا نکرده است که امام حسن یا کسی از کسان امام حسن یعنی امام حسین، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده باشد با معاویه بیعت کرده باشد. ابدا صحبت بیعت در میان نیست. بنا بر این مساله بیعت - که یکی از عواملی بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدید بکند - در جریان کار امام حسن نیست.

عامل دوم قیام امام حسین(علیه السلام) دعوت کوفه بود به عنوان یک شهر آماده. مردم کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعا بیتاب شده بودند، که حتی می بینید بعضی معتقدند که واقعا در کوفه یک زمینه صد در صد آماده ای بود و یک جریان غیر مترقب اوضاع را دگرگون کرد. مردم کوفه هجده هزار نامه می نویسند برای امام حسین (علیه السلام) و اعلام آمادگی کامل می کنند. حال که امام حسین(علیه السلام)  آمد و مردم کوفه یاری نکردند، البته همه می گویند پس زمینه کاملا آماده نبوده، ولی از نظر تاریخی اگر امام حسین(علیه السلام)  به آن نامه ها ترتیب اثر نمی داد، مسلم در مقابل تاریخ محکوم بود، می گفتند یک زمینه بسیار مساعدی را از دست داد. و حال آنکه در کوفه امام حسن (علیه السلام) اوضاع درست بر عکس بود، یک کوفه خسته و ناراحتی بود، یک کوفه متفرق و متشتتی بود، یک کوفه ای بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود، کوفه ای بودکه ما می بینیم امیر المؤمنین (علیه السلام) در روزهای آخر خلافتش مکرر از مردم کوفه و از عدم آمادگی شان شکایت می کند و همواره می گوید: خدایا مرا از میان این مردم ببر و بر اینها حکومتی مسلط کن که شایسته آن هستند تا بعد اینها قدر حکومت مرا بدانند. اینکه عرض می کنم «کوفه آماده » یعنی بر امام حسین(علیه السلام)  اتمام حجتی شده بود. نمی خواهم مثل بعضی ها بگویم کوفه یک آمادگی واقعی داشت و امام حسین(علیه السلام)  هم واقعا روی کوفه حساب می کرد. نه، اتمام حجت عجیبی بر امام حسین(علیه السلام)  شد که فرضا هم زمینه آماده نباشد، او نمی تواند آن اتمام حجت را نادیده بگیرد. از نظر امام حسن (علیه السلام) چطور؟ از نظر امام حسن(علیه السلام)  اتمام حجت بر خلاف شده بود، یعنی مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگی نداریم. آنچنان وضع داخلی کوفه بد بود که امام حسن (علیه السلام) خودش از بسیاری از مردم کوفه محترز بود و وقتی که بیرون می آمد - حتی وقتی که به نماز می آمد - در زیر لباسهای خود زره می پوشید برای اینکه خوارج و دست پرورده های معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت، و یک دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازی شد ولی چون در زیر لباسهایش زره پوشیده بود تیر کارگر نشد، و الا امام را در حال نماز با تیر از پا در آورده بودند.پس، از نظر دعوت مردم کوفه که بر امام حسین (علیه السلام) اتمام حجتی بود و چون اتمام حجت بود باید ترتیب اثر می داد، در مورد امام حسن (علیه السلام) بر عکس، اتمام حجت بر خلاف بوده و مردم کوفه تقریبا عدم آمادگی شان را اعلام کرده بودند.

هیات ثارالله جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ایام ماه صفر سال 93 است که به تاریخ 27 آذرماه 93 برگزار شده است

بیان ثواب زیارت سیدالشهداء از منظر روایات

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. یکی از راه هایی که در معارف شیعه و روایات اهل بیت علیهم السلام برای نزدیک شدن راه به سوی خدای متعال بیان شده است و حقیقتاً کار را بسیار آسان کرده است و از راه هایی است که در معارف اهل بیت هم بیشتر به او اشاره شده است زیارت معصومین علیهم السلام بویژه زیارت سیدالشهداء علیه السلام است چون همه این عباداتی که ما می کنیم از نماز و حج و صوم و انفاق در راه خدا تا جهاد و شهادت در راه خدا برای این است که انسان راهی به سوی خدای متعال پیدا بکند؛ والا غرض بازیگری و مشغول شدن به خود این عبادات نیست نماز و جهاد که مقصد نیست همه اینها راه ها و سبلی هستند که ما را به خدای متعال برسانند تا به معرفت برسیم و به محبت برسیم.

 

 

از روایات ائمه علیهم السلام پیدا می شود که یک مسیری که برای رسیدن به خدای متعال گشوده شده که یک مسیر بسیار جامع و میان بر هم هست، مسیر زیارت معصوم علیه السلام است. حالا شما آثاری که در روایات برای زیارت سیدالشهداء علیه السلام نقل شده است ببینید؛ ده ها و بلکه صدها اثر و ثواب هست؛ گاهی با جهاد در راه خدا و شهادت ثوابش بیان شده است: فرمودند هر قدمی که بر می دارید ثواب این است که در راه خدا به شهادت برسید گاهی با انفاق مقایسه شده است فرموده است مثل این می ماند که هر قدمی که بر می دارید در راه خدا بنده ای را آزاد می کنید گاهی با حج مقایسه شده است: گاهی فرمودند از ثواب یک حج عمره دارد؛ تا می رسد به جایی که فرمود در هر قدمی که بر می دارید ثواب یک حج عمره هست.

 

 

نسبت به طهارت نفس در روایات فرمودند: کسی که کربلا می رود و زیارت می کند وقتی می خواهد از کربلا بیرون بیاید ملکی می آید از طرف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و پیغام برای او می آورد که خدای متعال همه گذشته تو را پاک کرد فکر آینده ات باش. این خیلی مقام مهمی است که آدم به یک جایی برسد که همه گناهان گذشته اش یک جا پاک شود و احساس کند به طهارت نفس رسیده است. این مقام توبه های طولانی می خواهد؛ یا حتی بالاتر از این بیان شده که رسولی از طرف خدای متعال می آید و سلام خدای متعال را می رساند و همین پیغام را به بنده می دهد.

 

 

آثار سنگینی که در زیارت سیدالشهداء آمده است که خیلی آثار سنگینی هستند و البته در این راه مخاطراتی هم هست اما دعوت شده که ولو مخاطره آمیز هم بود به خاطر خطر این مسیر را شما ترک نکنید و برای خطر کردن در این راه ثواب های مخصوصی در روایات ذکر شده است. برای پیاده رفتن در این راه هم همین طور و این مطلبی هست که یکی دو تا و ده ها روایت نیست؛ بلکه صدها و بیش از صدها روایت ما در زمینه زیارت سیدالشهداء علیه السلام داریم.

 

 

روایاتی است که آثار دنیوی این زیارت و آثار اخروی این زیارت را بیان می کند کانه به نظر می آید همه ملک و ملکوت در خدمت سیدالشهداء و در خدمت زائرین سیدالشهداء علیه السلام قرار می گیرند، برای این که راهشان هموار شود. من فقط بعضی از این روایات را به عنوان نمونه خدمتتان تقدیم می کنم؛ از این دست روایات این قدر زیاد هست که اگر بخواهیم بخوانیم از الان تا ده ها شب هم بخوانیم تمام نمی شود. چندین روایت در باب پیاده روی و مشی در زیارت سیدالشهداء علیه السلام هست و ثواب مشی و پیاده روی را ذکر می کند؛ البته این ها خوب است روایاتش قبل از پیاده روی خوانده شود ولی این که من می خوانم غرضی دارم می خواهم عرض بکنم که این یک مسیری است برای رسیدن به خدای متعال.

 

 

ثواب هر قدم در مسیر زیارت امام حسین علیه السلام

 

 

روایت را عرض کنم هم در تهذیب مرحوم شیخ طوسی هست و هم در ثواب الاعمال مرحوم صدوق است هم در کامل الزیارات نقل کرده است بقیه مجامع روایی هم مانند وسایل الشیعه از این مصادر اولیه روایت را نقل کردند. حسین بن ثویر ابن ابی فاخته می گوید: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا حُسَیْنُ إِنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع إِنْ کَانَ مَاشِیاً کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مُحِیَ عَنْهُ سَیِّئَةٌ فَإِنْ کَانَ رَاکِباً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ حَافِرٍ حَسَنَةً وَ حَطَّ بِهَا عَنْهُ سَیِّئَةً حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِکَهُ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ مَا مَضَى‏» امام صادق علیه السلام فرمودند: یا حسین اگر کسی از منزل خودش خارج بشود و قصدش زیارت قبر امام حسین علیه السلام باشد در هر قدمی که بر داشته می شود خدای متعال برای او حسنه ای نوشته و در هر قدمی که بر داشته می شود یک سیئه ای از او پاک می شود. وقتی به حائر سیدالشهداء می رسد و وارد حائر می شود خدای متعال او را از این دو دسته ای که به فلاح و نجاح رسیدند قرار داده و جز آنها او را ثبت می کند. وقتی مناسک زیارت حضرت را انجام می رساند خدا او را از فائزین می نویسد.


وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ ﴿۶٠﴾

 هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها[ دشمنان ]، آماده سازید! و(همچنین) اسبهای ورزیده(برای میدان نبرد)، تا به وسیلهء آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و(همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمی شناسید و خدا آنها را می شناسد! و هر چه در راه خدا(و تقویت بنیهء دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده می شود، و به شما ستم نخواهد شد (۶٠) انفال


گزیده‌ای از فرمایشات رهبر معظم انقلاب

... سپاه در تاریخ شناخته شده خود ما، یک پدیده کم نظیر و شاید بى نظیر است ، یعنى سپاه ، مـوجـودى اسـت که ولادت و رشد و نماى آن در صحنه انقلاب آن هم در عرصه دشوارترین آزمون هاى انقلاب بود.در اوایل شروع جنگ ، سپاه یک چیز کوچک و طفل تازه به دنیا آمده اى بود، منتها تغذیه صحیح این مـوجـود پـدید آمده در بستر انقلاب اسلامى ، به صورت پى درپى از مواد جارى انقلاب ، او را خـوش بـنـیه و قوى و بالنده کرد، تا آن روزى که اولین معجز نمایى ها را حقایق انقلابى به دسـت ایـن جـوانـان در جـبـهـه انـجـام داد. تـوده هـاى بـى شـکـل ، به شکل یگان هاى منظم درآمدند، عشق ها و شورهاى بى مهار، در چارچوب قواعد و قوانین زبـده رزمـى مـشـغول کار شدند. عشاق فداکارى و جهاد، راه منطقى و عاقلانه جهادِ موفق و منظورِ نظر پروردگار را در تجربه ها پیدا کردند.

تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

دوم اردیبهشت هر سال یادآور تدبیرحکیمانه امام خمینی (ره) در تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ایستادگی در برابر ابرقدرت های شرق و غرب را سرلوحه کار خود قرار داد تا عزت و افتخار حسینی را بیش از پیش نصیب ملت غیور ایران کند.یکی از نهادهایی که پس پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) تشکیل شد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در اردیبهشت ماه سال 1358 شورای انقلاب با تأسیس شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گامی اساسی در راه سازمان دهی این نهاد برداشت.در آن زمان، دستگاه دفاعی و امنیتی بازمانده از دوره پهلوی، به پاک سازی و بازسازی نیاز داشت که بر اساس همین نیاز، کمیته های انقلاب اسلامی با حضور و شرکت فعال مردم در مساجد به صورت خودجوش تشکیل شد تا از فعالیت ناجوانمردانه ضدانقلابیان در داخل کشور جلوگیری کند و توطئه های دشمنان را خنثی نماید.در حقیقت هدف از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن و کوشش در راه تحقق آرمان های الهی و گسترش حاکمیت قانون بود که البته تقویت توان دفاعی جمهوری اسلامی از راه همکاری با دیگر نیروهای مسلح و آموزش نظامی، از دیگر اهداف تشکیل این نهاد شمرده می شود. کارنامه سه دهه پر افتخار سپاه در عرصه‏‌هاى مختلف، امیدهاى فروانى را بر مسؤولان نظام و همه دوستداران انقلاب در سراسر جهان ایجاد نموده است. اگر چه سپاه باید با بهره‌‏گیرى از تدابیر مقام معظم رهبرى خود را آماده فداکارى در عرصه‌‏هاى گوناگون مورد نیاز انقلاب و نظام اسلامى نماید، اما قطعاً شناخت فرصتها و تهدیدهاى فراروى انقلاب و اشراف اطلاعاتى بر ظرفیت‏ها و آسیب‏هاى نظام اسلامى، پاسداران انقلاب اسلامى را توانمند در عرصه تمدن‏‌سازى نموده و در دهه چهارم انقلاب اسلامى سپاه با پشتوانه و تجربه بیش از سه دهه گذشته خود مى‌‏تواند دستاوردهاى بزرگترى را به نظام جمهورى اسلامى و ملت‏هاى اسلامى هدیه نماید.


فعالیت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی


سپاه از بدو تشکیل با وجود مشکلات فراوان، در فعالیت های بزرگ و مهمی شرکت داشته است که اهم این فعالیت ها عبارتند از:

1- سپاه در کردستان

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و اوج گیری دسیسه های دشمنان و گروهک های محارب و ضد انقلاب در نقاطی چون خوزستان، گنبد و کردستان، سپاه ضرورت حضور خود را در این نقاط به خوبی تشخیص داد و در جهت رفع فتنه، بسیج شد و هنگامی که شورش های مسلحانه در نقاط کوهستانی و صعب العبور نواحی کردنشین متمرکز شد، پاسداران نیز برای حضور درازمدت در آن نقاط آماده شدند و به صورت جدی مقابل اشرار و ضد انقلاب و ایادی بیگانگان صف آرایی کردند و امروز جای جای آن خطه از میهن اسلامی کردنشین، نشان از رشادت ها، جانبازی های مظلومانه و غریبانه ی عزیزانی دارد که برای پاسداری از کیان اسلام، میهن اسلامی و حفظ تمامیت ارضی کشور، از خون خود مایه گذاشتند تا جمهوری اسلامی سرافراز و پرشکوه بماند.

2- سپاه و جنگ تحمیلی

تحمیل جنگ از سوی رژیم بعثی عراق به جمهوری اسلامی، صحنه ی جدیدی از امتحان الهی را برای سپاهیان پاسدار ایجاد کرد و مسؤولیت خطیر و سنگین آنها را مضاعف ساخت. برادران غیور سپاهی در ابتدا، بی آن که از رزم کلاسیک بهره ای داشته باشند، بی اطلاع از نحوه ی به کارگیری سلاح های سنگین و تجهیزات و ادوات نظامی متداول در جنگ های کلاسیک، با اتکال به خداوند و با سرهای پرشور و دل های پرسوز، به آوردگاه شتافتند و در برابر متجاوزان بعثی به دفاع پرداختند. جایگاه ارزشمند سپاه در طول 8 سال دفاع مقدس، بی نیاز از توصیف است؛ حق کلام در این زمینه همان جمله ی امام راحل (قدس السره) است که فرمود: «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود.

فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى اَلسَّلْمِ وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ وَ اَللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ ﴿٣۵

سوره محمد

 پس هرگز سست نشوید و(دشمنان را) به صلح(ذلّت بار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید، و خداوند با شماست و چیزی از(ثواب) اعمالتان را کم نمی کند! ۵) 


وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ اَلْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اَللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاٰ تَعْلَمُونَهُمُ اَللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ ﴿۶٠﴾انفال

 هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها[ دشمنان]، آماده سازید! و(همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیلهء آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و(همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمی شناسید و خدا آنها را می شناسد! و هر چه در راه خدا(و تقویت بنیهء دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده می شود، و به شما ستم نخواهد شد! (۶٠)انفال 

تفسیر:

افزایش قدرت جنگى و هدف آن

به تناسب دستورات گذشته در زمینه جهاد اسلامى، در آیه مورد بحث، به   یک اصل حیاتى که در هر عصر و زمان باید مورد توجه مسلمانان باشد، اشاره مى کند، و آن لزوم آمادگى رزمى کافى در برابر دشمنان است.نخست مى فرماید: «و در برابر دشمنان هر قدر توانائى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید.«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»یعنى: در انتظار نمانید تا دشمن به شما حمله کند و آنگاه آماده مقابله شوید، بلکه از پیش باید به حد کافى آمادگى در برابر هجوم هاى احتمالى دشمن داشته باشید.

آنگاه اضافه مى کند: «و همچنین به اندازه کافى اسب هاى ورزیده براى میدان جهاد فراهم سازید«وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ»«رباط» به معنى بستن و پیوند دادن است، و بیشتر به معنى بستن حیوان در نقطه اى براى نگهدارى و محافظت به کار رفته، سپس به همین تناسب به معنى محافظت و مراقبت به طور کلى آمده است.و «مُرابَطَه» به معنى محافظت مرزها و همچنین به معنى مراقبت از هر چیز دیگر مى آید، و به محل بستن و نگاهدارى حیوانات «رِباط» گفته مى شود و به همین تناسب کاروانسرا را عرب«رِباط» مى گوید.

پس از آن به هدف از این افزایش قدرت جنگى اشاره کرده، مى فرماید: «هدف این است، با فراهم ساختن این ابزار، دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید.«تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ»

و مى افزاید: همچنین «گروه دیگرى غیر از اینها که شما آنها را نمى شناسید ولى خدا آنها را مى شناسد«وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لاتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ»این گروه نیز باید از شما حساب ببرند و بترسند.و از آنجا که فراهم ساختن این وسائل به هزینه و بودجه کافى نیاز دارد، عموم مسلمانان را در این راه فرا مى خواند و مى فرماید: «و آنچه در راه خدا انفاق کنید به شما پس داده خواهد شد و هیچ ستمى بر شما وارد نمى گردد«وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْء فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاتُظْلَمُونَ»بر اساس آنچه خواندیم، هدف از فرمان افزایش توان نظامى، ایجاد ترس در دل دشمن، دشمنان خدا، دشمنان مسلمانان، شناخته ها و ناشناخته ها و پرداخت هزینه تهیه سلاح است، با این اشاره ضمن نکته هائى مفهوم آیه را توضیح مى دهیم.

نکته ها:

1- اصل اساسى در جهاد اسلامى

در آغاز آیه، یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملاً تطبیق مى کند.کلمه «قُوَّة»چه کلمه کوچک و پر معنائى است، نه تنها وسائل جنگى و سلاح هاى مدرن هر عصرى را در بر مى گیرد، که تمام نیروها و قدرت هائى را که به نوعى از انواع در پیروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى شود، اعم از نیروهاى مادى و معنوى.آنها که گمان مى کنند راه پیروزى بر دشمن و حفظ موجودیت خویش تنها بستگى به کمیت سلاح هاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند; زیرا ما در همین میدان هاى جنگ عصر خود ملت هائى را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملتهاى نیرومندتر و با سلاحى پیشرفته تر پیروز شدند، مانند ملت مسلمان«الجزائر»در برابر دولت نیرومند«فرانسه»بنابراین، علاوه بر این که باید از پیشرفته ترین سلاح هاى هر زمان ـ به عنوان یک وظیفه قطعى اسلامى ـ بهره گیرى کرد، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوه و نیروى مهم ترى است پرداخت.از قدرت هاى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، که آنها نیز در مفهوم«قُوَّة»مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارد نیز نباید غفلت کرد.

در روایتى که در تفسیر«عیاشى»آمده مى خوانیم: منظور از «قوه» شمشیر و سپر است.

و بالاخره در روایت چهارمى که در کتاب«من لایحضره الفقیه»آمده مى خوانیم«مِنْهُ الْخَضابُ بِالسَّوادِ»یکى از مصداق هاى قوة در آیه، موهاى سفید را به وسیله رنگ سیاه کردن است».

یعنى اسلام حتى رنگ موها را که به سرباز بزرگسال چهره جوان ترى مى دهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته است، و این نشان مى دهد: چه اندازه مفهوم «قُوَّة»در آیه فوق وسیع است.


 


از بس که نداشته هایمان را به رخمان کشیدند ما ایرانیان، ایران را از افغانستان هم کمتر میدانیم 
به اشتراک بگذارید تا کمی هم از داشته هایمان بدانیم!

✅ اینجا ایران است.....
بیمارستان نمازی شیراز جزؤ سه بیمارستان برتر دنیا برای پیوند کبد در دنیا

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻭﻝ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ ﻫﻮﺍﯾﯽ
 

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺟﺰﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻧﺎﻭﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺭﮐﻮﺭﺩ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﮊﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ(100متر در ثانیه)

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺷﮑﺎﺭگاه ﭘﻬﭙﺎﺩ
RQ170 ﻓﻮﻕ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎی ﻭ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﺪﻝ ﺍﯾﺮﺍنی

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﻮﻓﻖ ﭘﻬﭙﺎﺩ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺮﻓﺮﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ 3ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻋﮑﺴﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﻓﻮﻕ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﺎﻧﻌﯽ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﯾﻌﻨﯽ ﻋﮑﺲ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!!!

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺟﺰﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻮﻓﻖ ﺩﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎﺯﯼ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻣﻐﺰ ﻭ ﻧﺨﺎﻉ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ, ﺩﺍﻋﺶ, ﻃﺎﻟﺒﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ, ﺣﺘﯽ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﻫﻢ نمی توﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﻨﯿﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﻨﺪ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺠﻨﮕﻨﺪ, ﺗﮏ ﺑﻪ ﺗﮏ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ, ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﺤﺪﺵ
۸۴ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺘﺤﺪﺃ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﺧﺮ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ۸ ﺳﺎﻝ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺶ ﺭﺍ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪ.

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺟﺰﻭ ﺩﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﻧﺎﻧﻮﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﺮ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﮔﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻡ.ﺍﺱ

✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...
ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﻨﺪ

🌹ﻫﻤﻮﻃﻦ :
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ را دست کم نگیریم❗

 ما می توانیم یک کشور پیشرفته و قدرتمند داشته باشیم .

  لازم به ذکر است که کشورما تا اول حکومت قاجار مهد علم و دانش بوده  ودانشمندان زیادی را در دامان خود پرورده است .با ورود غربیها به ایران در زمان قاجار و پهلوی  دوران رکود علمی در ایران آغاز شد .هرچند امیرکبیر با  تاسیس مدرسه دارالفنون و دکتر حسابی با تاسیس دانشگاه تهران  سعی کردند این خلا را پرکنند ولی متاسفانه استعمار گران از طریق جذب دانشجویان ایرانی و القا اینکه شما نمی توانید بدون اتکا به ما پیشرفت کنیدو مانع پیشرفت علمی ما شدند .  ولی انقلاب اسلامی نشان داد که ما میتوانیم  در حال حاضر ما در زمینه دفاعی با کمک نخبگان نظامی خود کفا شدیم و درزمینه هسته ای دانش ما بومی است و... ولی متاسفانه دوباره استعمارگران توسط نوکران غرب زده خودبه جوانان نخبه ما می گویند برای چه درس می خوانید این جا برای دانش شما کار وجود نداردلیسانس گرفتید بروید سرکار . ولی ما باید دست به دست هم بدهیم و این سد ما نمی توانیم را بشکنیم و به دنیا ثابت کنیم که می توانیم مثل گذشته بدون کمک غربیها حرف اول را درزمینه علمی بزنیم  .

 

إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ ﴿١١١﴾

خدا جان ومال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده،آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند ویا خود کشته شوند این وعده ی قطعی است برخدا وعهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت وپیروزی بزرگی است.

آیه111 سوره ی توبه

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ﴿٢٠﴾یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ ﴿٢١﴾ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿٢٢﴾ توبه

 

آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند! (٢٠)پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیهء خود، و رضایت(خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛ (٢١) همواره و تا ابد در این باغها(و در میان این نعمتها) خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است!(٢٢)


وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی اَلشّٰاکِرِینَ ﴿١۴۵﴾ وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَکٰانُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلصّٰابِرِینَ ﴿١۴۶﴾ وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ ﴿١۴٧﴾ فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ ﴿١۴٨﴾یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ ﴿١۴٩﴾بَلِ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ اَلنّٰاصِرِینَ﴿١۵٠﴾ سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى اَلظّٰالِمِینَ ﴿١۵١﴾ال عمران

 

هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمی میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده؛ (بنا بر این، مرگ پیامبر یا دیگران، یک سنّت الهی است.) هر کس پاداش دنیا را بخواهد(و در زندگی خود، در این راه گام بردارد،) چیزی از آن به او خواهیم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او می دهیم؛ و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.(١۴۵) چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می رسید، سست و ناتوان نشدند(و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد. ۴۶) سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان! ۴٧) از این رو خداوند پاداش این جهان، و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد. ۴٨)ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از کسانی که کافر شده اند اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان بازمی گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد۴٩)(آنها تکیه گاه شما نیستند،) بلکه ولی و سرپرست شما، خداست؛ و او بهترین یاوران است.(١۵٠) بزودی در دلهای کافران، بخاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می افکنیم؛ و جایگاه آنها، آتش است؛ و چه بد جایگاهی است جایگاه ستمکاران! ۵١)


«ان‌شاءالله جوانان ما قدر بدانند، کار کنند و خودشان را بسازند. این کشور به جوانهای انقلابی و حزب‌اللهی و مؤمن احتیاج دارد. آن کسانی که در تبلیغاتشان، در حرفهایشان حزب‌اللهی را می‌کوبند، بسیجی را می‌کوبند، جوانهای مؤمن را می‌کوبند، نمی‌فهمند چه‌کار دارند می‌کنند؛ در واقع دارند به کشور و آینده‌ی کشور لطمه می‌زنند. هر چه که معلوماتتان بیشتر باشد در محیط دینی و انقلابی می‌توانید مفیدتر باشید. ... درستان را پیش ببرید و خط بسیجی و انقلابی را از دست ندهید. بدانید که... راه لغزنده‌ای است. یعنی یک رفیق بد، یک مشاور بد، یک استاد بد، یک حادثه‌ی نامناسب گاهی پای انسان را می‌لغزاند، انسان باید حواسش جمع باشد، این حواس‌جمعی در تعبیرات قرآنی اسمش چی است؟ تقوا... اینها را اگر مراقبت کنید ان‌شاءالله آینده‌ی شما از گذشته‌تان خیلی بهتر خواهد شد و ان‌شاءالله برای کشورتان، برای اسلام، برای انقلاب، برای نظام مفید خواهید بوددر آینده، به حول و قوّه‌ی الهی .»( بیانات رهبر معظم انقلاب در منزل شهید سرافزار مشهد مقدس نوروز 96)

 

کتاب «پایی که جاماند» خاطرات روزانه جانباز آزاده، سید ناصر حسینی پور از زندان های مخوف رژیم بعث عراق است که با استقبال مخاطبان روبرو شد. آنچه می خوانید، بخشی از این کتاب است

علی جاراللّه نام تعدادی از جاسوس‌ها و خبرچین‌ها را به رامین حضرت‌زاد گفته بود. تعدادی از آنها را می‌شناختم. بعضی‌شان آدم‌های زیرکی بودند و دم به تله نمی‌دادند. فقط خودشان و عراقی‌ها می‌دانستند جاسوس‌اند. جاسوس‌ها تصور نمی‌کردند علی جارالله چیزی بگوید. ما هم به روی خودمان نمی‌آوردیم. رامین خیلی حرص می‌خورد. قصد داشت با دو، سه نفر از جاسوس‌ها ارتباط برقرار کند. می‌خواست با آنها طرح دوستی بریزد و کاری کند که دست از این کارشان بردارند.
قبل از ظهر رامین سراغم آمد و گفت: یه فکری دارم!

 -چه فکری، خیره ان شاالله؟

 

 

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی انصارالحسین علیه السلام

دشمنان داخلی و خارجی بدانند شهدای مدافع حرم نظام اسلامی را با نثار خون خود بیمه کردند وتا خداوند پشتیبان امت حزب الله است هیچ غلطی نمی توانند بکنند.

 

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَى اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ ﴿٣٢﴾ هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدىٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ ﴿٣٣﴾

 

آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند! (٣٢) او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همهء آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند! (٣٣)توبه

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ﴿٢٠﴾یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ ﴿٢١﴾ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿٢٢﴾ توبه

 

 

 آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند! (٢٠)پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیهء خود، و رضایت(خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛ (٢١) همواره و تا ابد در این باغها(و در میان این نعمتها) خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است!(٢٢)

 

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ ﴿٢٠﴾یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ ﴿٢١﴾ توبه

 

 

 آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند! (٢٠)پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیهء خود، و رضایت(خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛ (٢١)

 

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا اَلَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ اَلْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ ﴿١٢٣﴾

 

 

 ای کسانی که ایمان آورده اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت(و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است ! (١٢٣)

رهبر معظم انقلاب

 

 

 

جمهوری اسلامی با اقتدار کامل [ایستاده]؛ بعد از این هم همین‌جور خواهد بود. این را همه بدانند -هم دشمن بداند، هم دوستان با اخلاص بدانند، هم آن دوستانی که گاهی دلشان میلرزد بدانند- که جمهوری اسلامی مستحکم ایستاده است و بدانید آنها نمیتوانند به ما سیلی بزنند، ما به آنها سیلی خواهیم زد. و این به‌خاطر تجهیزات مادّی نیست. تجهیزات مادّی نقش اساسی و تعیین‌کننده ندارند، چیزهای دیگری وجود دارد؛ آن، تجهیزات معنوی است؛ آن عزم و اراده‌ی ثابت است، آن راه‌های استحکام درونی دلهای یکایک آحاد مردم است، آن قدرت تربیت جوانهایی است که در این طوفان عجیب فساد -که در دنیا به‌وسیله‌ی صهیونیست‌ها و امثال آنها دارد ترویج پیدا میکند- قرص و محکم در صراط مستقیم در ایران ایستاده‌اند. جمهوری اسلامی، قدرت اسلامی، نظام اسلامی، میتواند این‌جور جوانهایی را تربیت کند و امروز تربیت کرده و هستند. این، قدرت جمهوری اسلامی است؛ با این قدرت، هیچ قدرت مادّی‌ای تواناییِ مقابله ندارد. و روح [این قدرت] هم، روحِ همین شهادت است. 
محسن حججی، شهادت محسن حججی، شهید محسن حججی، لحظه شهادت محسن حججی، نحوه شهادت محسن حججی، تصاویر شهادت محسن حججی، عکس شهادت محسن حججی، اسیر ایرانی داعش، شهید مدافع حرم محسن حججی، شهید حججی، شغل محسن حججی، محسن حججی در ایران، تصاویر دیده نشده محسن حججی، عکسهای محسن حججی، عکس شهید حججی، عکس محسن حججی، فرزند شهید حججی، شهید حججی و فرزندش، عکس جدید محسن حججی، آخرین اخبار محسن حججی،
 
 

محسن حججی در سال ۱۳۷۱ در شهر نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد و از جمله رزمندگان دلاور مدافع حرم بود که در خاک سوریه به شهادت رسید.

محسن حججی از جهادگران و اعضای فعال مؤسسه شهید احمد کاظمی بود که در عملیاتی مستشاری نزدیک مرز سوریه با عراق به اسارت گروه تروریستی داعش درآمد و پس از دو روز به‌دست تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسید.داعش چندی پس از انتشار فیلمی که ادعای به اسارت درآوردن محسن حججی را داشت، اعلام کرد که وی را به قتل رسانده است.شهید حججی دهمین عضو از لشکر زرهی ۸ نجف اشرف است که طی جنگ در خاک سوریه به شهادت رسیده‌اند.

 

 

این جهادگر فرهنگی از فعالان ترویج و تبلیغ کتاب بود و اقدامات جهادی را در اردوهای سازندگی برای خدمت به مناطق محروم انجام داده و از خادمین راهیان نور در مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس بود.شهید محسن حججی 25ساله و اصالتاً اهل نجف‌آباد اصفهان بود که از وی فرزندی 2ساله به یادگار مانده است. 

 

 

 

هفته‌نامه خط حزب‌الله نشریه دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در یادداشتی تبیینی با برشمردن سه جریان اصلی جامعه مدینه در زمان حیات پیامبر(ص) با استفاده از بیانات رهبر معظم انقلاب، جریان انقلابی‌نماها در صدر اسلام و در دوران حاضر را بررسی کرده است.

متن کامل این این یادداشت به این شرح است:

انقلابی‌نماها به‌دنبال چه هستند؟

حکومت پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم در مدینه، فصل دوم رسالت ایشان بود. پیشتر پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم در مرحله‌ی سیزده ساله‌ی مکه، شالوده‌های اولیه‌ی نظام اسلامی را پی‌ریزی کرده بود، و حالا در ده سال مدینه، وقت نظام‌سازی و جامعه‌سازی بود. برای همین، دشمنی با پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم در این مرحله، هم بیشتر و هم پیچیده‌تر شده بود. از یک‌سو، دشمنان بیرونی چون کفار مکه یا یهودیان مدینه، جنگ‌هایی را بر پیامبر تحمیل می‌کردند، و از سویی دیگر، دشمنان درون جامعه‌ی اسلامی، در بزنگاه‌های حساس و سرنوشت‌ساز، موجب تحمیل هزینه‌های زیادی به حکومت نوپای پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم می‌شدند. از این حیث، می‌توان افراد موجود در جامعه‌ی پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم را به سه دسته تقسیم کرد.

دسته اول، اصحاب راستین: این دسته از افراد کسانی بودند که تا آخرین لحظه و قطره‌ی خون، از پیامبر و دین اسلام دفاع ‌کردند، آنها همان‌هایی بودند که قرآن در وصف‌شان چنین می‌فرماید: «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ و َمِنهُم مَن ینتَظِرُ و َما بَدَّلوا تَبدیلًا». امیرالمؤمنین علیه‌السلام، عمار و سلمان، نمونه‌هایی از این افرادند.

 

دسته دوم، ضعیف‌الایمان‌ها: افرادی که اگرچه ایمان آورده و به پیامبر گرویده بودند، اما از آنجا که ضعف در ایمان داشتند، در حوادث و شداید، ممکن بود پایشان بلرزد و از راه به درشوند. اینها همان کسانی بودند که در ماجرای جنگ احد که پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم، دستور مراقبت از تنگه را به آنها داده بود، به هوای جمع‌آوری غنائم، مأموریت خود را رها کرده و سرنوشت جنگ را تغییر دادند. «مسلمان‌ها اول پیروز شدند، بعد یک عده‌ای مأموریت‌ها را فراموش کردند، تنگه را رها کردند، رفتند سراغ غنیمت جمع‌کردن؛ دشمن هم توانست نیروهای اسلام را دور بزند، بیفتد به جانشان، تعدادی از آنها را بکشد، آنها را منهزم کند.»(1389/04/23) روش پیامبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم، با این گروه، روش "تربیت و تزکیه و تعلیم" بود.

 

بوی باروت از هر نقطه از غرب آسیا به مشام می رسید. سیاه‌پوشانی که خود را داعش می نامیدند، به عنوان بازوی تروریست غرب خصوصا آمریکا در منطقه بروز و ظهور پیدا کردند.

 گروهی که در مدت زمانی کوتاه به بزرگترین مجموعه جنایت کار در دنیا تبدیل شد، تا هر روز خبر و فیلمی جدید از جنایات آنان تکانه های سنگینی را نه تنها به منطقه غرب اسیا بلکه به کل جهان وارد کند.داعش یا به عبارت بهتر عناصر خون آشام انسان نما که جیبشان از پول های صهیونیستی و برخی از کشورهای خود فروخته عرب پر شد؛ عراق و سوریه را در شعله جنگ طلبی خود سوزاندند. حجم سنگین حملات و موج ترسی که این گروه در منطقه ایجاد کرد کار را به جایی رساند تا آنان در خواب ناپخته خود سودای ایران را بپرورانند. سودای محالی که اتاق فکر غرب از پیش برای آنان تعریف کرده بود تا مرکز اصلی مقاومت در منطقه زمین‌گیر شود.

 اما اصطلاحی جدید در ادبیات مقاومت به نام مدافعان حرم خواب آنان را برآشفت. مدافعانی که سن و سالشان آنچنان زیاد نبود که جنگ هشت ساله تحمیلی را درک کرده باشند؛ اما ضرورت را به خوبی لمس کردند که اگر نباشند و پا به کارزار نبرد نگذارند آتش به دامان ایران خواهد افتاد.

 

 

 فرسنگ ها دورتر رفتند تا خونشان در غربت، آرامش ساز این ثانیه های تک تک ایرانیان باشد. آرامشی که اسلام نوید بخش آن است.

 

 

قدر شهدا را باید بدانیم، قدر خانواده‌های شهدا را باید بدانیم. برادران عزیز، خواهران عزیز! هرکسی که سعی کند که یاد شهدا به فراموشی سپرده بشود، به این کشور خیانت کرده؛ هرکسی که سعی کند که به خانواده‌های شهدا اهانت بشود یا بی‌اعتنائی بشود یا مورد تعرّض زبانی قرار بگیرند، به این کشور خیانت کرده؛ [چون] اینجا بحث نظام نیست، بحث کشور است؛ به کشور خیانت کرده. به شهدا باید احترام بگذارند و قدر آنها را بدانند؛ به خانواده‌ی شهدا باید احترام بگذارند و قدر آنها را بدانند؛ خود را زیر بار منّت شهیدان بدانند. خب «زیر بار منّت شهیدان» یعنی چه؟ یعنی زیربار آن همسری که راضی میشود شوهرش برود در میدان جنگ به شهادت برسد؛ پس زیر بار [منّت] آن خانم هم هستند؛ زیر بار منّت آن پدر یا آن مادری که رضایت میدهد فرزندش برود [هم هستند]؛ زیر بار منّت اینها قرار بگیرند و همه بدانند، اینها است که ارزشها را در کشورمان زنده میدارد.

 

رهبر حکیم انقلاب با شوق از قول شهید چیت سازیان (فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر انصار الحسین همدان ) نقل کردند: " اگر می‌خواهیم از سیم‌خاردار دشمن عبور کنیم، اول باید از سیم خاردار نفس عبور کنیم". سرمایه از خود گذشتگی و مصلحت اندیشی و رویکرد جمعی را باید تبدیل به اولویت  اقدام و عمل کرد. این چنین ، خداوند هم به کارها برکت خواهد داد.

 

وصیت نامه شهید علی سهرابی

 
....دست از حمایت پیر جماران، خمینی کبیر برندارید و تا آخرین قطره ی خون از این انقلاب و از آرمانهای شهدا دفاع نمایید. برای شهادت من گریه نکنید زیرا شهیدان زنده اند و نیازی به عزاداری و گریه و زاری شما ندارند. آنان مهمان پروردگار خویش اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند

وصیت نامه شهید حبیب الله شمایلی 

چون هدف بزرگ و مسئولیتی که به دوش امت ما افتاده و انتظاری که محرومان دنیا از انقلاب ما دارند، عظیم می باشد سختی، دوری، کمبود، نارسایی، و سایر عوامل طبیعی بود، ما باید صبر و استقامت را از رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) آموخته، زیرا آنان به وعده خداوند ایمان و یقین کامل داشته اند، خداوندا انقلاب ما را تا پیوند آن با انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) مستدام بدار

 

 

 

 

شهید مدافع حرم «سید سجاد حسینی

شب آخر

 

 به علت فوت پسردایی‌ام ما در خانه دایی‌ام بودیم که یک‌دفعه سجاد به من گفت: می‌خواهم بروم مأموریت و من هم چون این حرف برایم عادی بود، گفتم: باشه برو، گفت: الان می‌خواهم بروم. گفتم: خب صبر کن فردا برو، الان که شب است. گفت: منتظر من هستند گفتم: خب الان باید چکار کرد؟ گفت: برویم خانه و ساک سفرم را ببند. گفتم: باشه هر دو سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خانه. بین راه به مسجد رسیدیم گفت: نگهدار من از دایی خداحافظی کنم. موقع اذان مغرب بود. نگه داشتم رفت داخل مسجد و با تعجب برگشت. گفتم: چیزی شده؟ گفت: من اصلاً به دایی حرفی نزدم نمی‌دانم از کجا متوجه شد کجا می‌خواهم بروم. گفت: به سلامتی بروی و برگردی، ولی سعی کن سالم برگردی. بین راه هیچ کدام حرفی نزدیم، سجاد خیلی در فکر بود. رسیدیم خانه، من رفتم ساکش را بستم. 16 مهرماه 1394 بود.

 

سید سجاد همین‌طور مشغول نوشتن بود. کنارش نشستم و با تعجب دیدم تمام بدهکاری‌هایش را لیست کرده و یکی‌یکی وارد سررسید می‌کند با تاریخ موعد چک ها و شماره همراه آن طلبکاران! نگاهش کردم و گفتم چرا اینها را می‌نویسی؟ گفت: میخواهم به مأموریت بروم بهتر است بنویسم. گفتم: تو همیشه به مأموریت می‌رفتی هیچ‌وقت این کار را انجام نمی‌دادی! وقتی دید دارم نگران می‌شوم گفت: مأموریت این‌بار من دو ماه است و چندتا از این چک‌ها تاریخ‌شان نزدیک است. من نیستم تو باید حقوقم را دریافت و به حساب این چک‌ها واریز کنی.

 

گفت: فقط شرمنده مقدار کمی از حقوقم باقی می‌ماند که باید قناعت کنید. گفتم: اشکالی ندارد. این حرف را نزن. شرمندگی ندارد گفت: الان هم ۲۳ هزارتومان بیشتر ندارم که به تو بدهم و باید تا آخر ماه این پول را استفاده کنید. گفتم: مشکلی نیست. آخر آن موقع شانزدهم  ماه بود. وقتی دیدم این‌طور ناراحت است به او گفتم: من می‌روم مغازه پایین ساختمان تخم‌مرغ بخرم و بیایم که با هم شام بخوریم تو که دیگر فرصتی نداری و می‌دانم از خانه بروی جایی شام نمی‌خوری. مثل اینکه منتظر بود که من از کنارش بروم تا راحت بتواند هر چه می‌خواهد بنویسد. اصلاًحواسش پیش من نبود.

 

چادرم را سر کردم و رفتم پایین. مغازه‌دار خانم همسایه بود با هم سلام و احوال پرسی کردیم وقتی خواستم بگویم تخم‌مرغ دارید چشمم به فلافل‌های روی میز افتاد یادم آمد سجادعاشق فلافل است. پولی که بهم داده بودکه تا آخر ماه استفاده کنیم و مقداری هم خودم داشتم روی هم گذاشتم و تصمیم گرفتم همه‌اش را برای سجاد خرید کنم.  به اندازه دو ساندویچ برای سجاد خرید کردم، نون باگت و خیارشور و سس و دلستر و ... و مقداری تنقلات برای سفرش مثل تخمه که می‌دانستم چقدر دوست دارد و پسته و پفک که به ذهنم رسید. هر کجا برود منطقه نظامیست آنجا گیرشان نمی‌آید و دور هم خیلی می‌چسبد. وقتی می‌خریدم خانم همسایه با تعجب پرسید: به سلامتی خبریه؟ گفتم: همسرم به مأموریت می‌رود و برای طول سفرش خرید می‌کنم. گفت: مشخص است خیلی دوستش داری. گفتم: خیلی زیاد، دعا کن سلامت برگردد. گفت: إن‌شاءالله.

 

آمدم بالا دیدم هنوز سرش مشغول نوشتن است. نگرانیم بیشتر شد، ولی حرفی نزدم رفتم آشپزخانه و ساندویچ‌ها را آماده کرده و سفره را پهن کردم و صدایش زدم خیلی در فکر بود اصلاً حواسش نبود. همیشه خوشحال می‌شد از سفره‌ای که پهن می‌کردم و از من تشکر می‌کرد، ولی آن شب هیچ نگفت و فقط آمد سر سفره نشست و گفت: چرا خودت نمی‌خوری؟ گفتم: خانه دایی شام برایم هست تو بخور. من فقط کنارت می‌نشینم تنها نباشی. باز موقع خوردن در فکر بود و غذایش که تمام شد، دوباره مشغول نوشتن شد.

 

سفره را جمع کردم و رفتم تنقلاتی که خریده بودم داخل کیفش گذاشتم، ولی اجازه ندادم متوجه بشود چون می‌شد با همان مقدار پول کم برایش خرید کرده باشم و مطمئن بودم بفهمد با خودش نمی‌برد. ساکش را بستم و دم در گذاشتم. آمدم نشستم روی مبل و نگاهش کردم، اصلاً متوجه من نبود و فقط می‌نوشت. دلم طاقت نیاورد رفتم کنارش و سررسید را نگاه کردم. سررسید را برداشت و اجازه دیدن به من نداد. گفتم: چرا اجازه نمی‌دهی بخوانم؟ گفت: وقتی رفتم بخوان و لبخندی زد که ناراحت نشوم. گفتم: مگر چه می‌نویسی؟ گفت وصیتم را!

 

چند لحظه‌ای سکوت کردم و بهت‌زده بودم که آیا درست شنیده‌ام؟ گفتم: نمی‌خواهد بنویسی. سررسید را به من بده. گفت: نه، باید بنویسم. گفتم: احتیاجی به این کار نیست. تو همیشه به مأموریت می‌روی. این‌بار به کجا می‌روی که وصیت می‌نویسی؟ گفت: وصیت احتیاج است و من قبلاً هم اشتباه می‌کردم، که نمی‌نوشتم. گفتم: هر چه دوست داری، بنویس من نخوانده پاره می‌کنم. گفت: نه، این باید بماند. مطمئناً احتیاجت می‌شود.

 

از حرکات و صحبت‌هایش خیلی ناراحت شدم گفتم: این‌بار قرار است به کجا بروی که از برنگشتنت مطمئن هستی؟ گفت: باور کن همه اینها باید انجام شود و من همیشه باید این کار را انجام می‌دادم. وقتی دید اجازه نوشتن به او نمی‌دهم، گفت: برو کت من را بیاور تا مدارکم را از داخلش بردارم. رفتم کتش را آوردم، دستم را داخل جیبش کردم دیدم پاسپورتش هست. با تعجب نگاهش کردم. خندید. گفتم: برای بار چندم است می‌پرسم، کجا می‌خواهی بروی؟ با خنده گفت: نمی‌خواهی ازش یک عکس یادگاری بگیری؟ گفتم: چرا به من نمی‌گویی؟ گفت: حالا یک عکس بگیر تا بگویم. خنده از لبش نمی‌رفت. نشستم و از پاسپورت عکس گرفتم. به اتاق رفت و کتاب‌های دیده‌بانی‌اش را برداشت.  گفت: برایم دعا کن در کارم اشتباهی انجام ندهم و سر بلند برگردم. گفتم: ان‌شاءالله. کتاب‌ها را داخل کیفش گذاشتم و مدارکش را دادم.

 

گفتم: می‌خواهی بروی سوریه؟ خندید و حرفی نزد. گفتم: چرا حرف نمی‌زنی؟ می‌خواهی بروی سوریه؟ گفت: همین اطرف! گفتم: نمی‌خواهد بروی. گفت: چرا؟ گفتم: برای چه می‌خواهی بروی؟ حرفی نزد. دوباره گفتم: نمی‌خواهم بروی! گفت: اگر نروم آبرویم می‌رود. گفتم: پیش چه کسی؟ گفت: فرمانده‌ام. گفتم: چرا؟ گفت: الان در ترمینال منتظر من  نشسته. تو که نمی‌خواهی آبروی من پیشش برود؟ گفتم: مهم نیست آبرویت پیش فرمانده‌ات برود مهم‌تر از جانت که نیست! من اجازه رفتن نمی‌دهم. وقتی دید که اجازه نمی‌دهم گفت: آبرویم پیش حضرت زهرا چه؟ آن هم مهم نیست؟ گفتم: پس می‌خواهی بروی سوریه؟ باز خندید. گفتم نمی‌خواهم  بروی. گفت: با نرفتنم آبرویم پیش فرمانده و حضرت زهرا می‌رود. قول می‌دهم دفعه آخرم باشد. نمی‌دانم چه شد که حرفی نزدم.کیفش را برداشت. گفت: وصیتم را پاره نکن! گفتم: ان‌شاءالله به‌سلامتی برمی‌گردی و با هم به وصیتی که نوشتی می‌خندیم و با هم پاره‌اش می‌کنیم.  خندید و گفت إن‌شاءالله.

 

 

 

با توجه به توهین و تمسخر احکام دینی مسلمانان توسط شبکه های معاند اسلام در شبکه های اجتماعی ،این مبحث را برگزیدم تا هموطنان مسلمان متوجه باشند پیامی را که  دریافت واز نظر سیاسی می پسندند دریافت و برای دیگران می فرستند چه عواقبی رااز نظر دینی دربردارد. 

استهزاء: مسخره کردن به قصد تحقیر، توهین یا اهدافى دیگر

استهزاء در لغت به معناى طلب تحقیر است، با هر وسیله‌اى که صورت گیرد، و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخى امور با گفتار، یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضاى بدن که این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت مى‌گیرد و گاهى نیز با اهدافى دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالى خود و دیگران، تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، جبران کمبود شخصیت، ارضاى روحیه دیگر آزارى و‌... انجام مى‌پذیرد. 

آیاتى که در قرآن سخن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن، جبهه مخالفِ انبیاى الهى، مؤمنان، وحى، آیات قرآن، احکام عبادى، معاد، پیامبران و حتى خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به‌صورت حربه‌اى براى رویارویى با دین الهى بهره مى‌جستند.

آیاتى که در قرآن سخن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن، جبهه مخالفِ انبیاى الهى، مؤمنان، وحى، آیات قرآن، احکام عبادى، معاد، پیامبران و حتى خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به‌صورت حربه‌اى براى رویارویى با دین الهى بهره مى‌جستند.

(یٰا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ﴿٣٠یس


«افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنان نیامد مگر اینکه او را استهزا می کردند » 

در آیاتى نیز استهزا در‌حوزه‌اخلاق مطرح شده که درآن خداوند مؤمنان را از تمسخر یکدیگر منع کرده است (یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسىٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسىٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ ﴿١١﴾  حجرات

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند! )

افزون بر این، در آیاتى دیگر خداوند سبک شمردن دین و نادیده گرفتن احکام‌الهى از جانب مسلمانان را نوعى استهزا دانسته 

( لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٢٣١﴾بقره

آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند می دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است(و از نیات کسانی که از قوانین او، سوء استفاده می کنند، با خبر است) و آنان را از چنین برخوردى برحذر داشته است. 

ریشه های استهزاء

استهزا چه در حوزه عقیده باشد، یا در حوزه اخلاق منشأ و ریشه‌هاى متعددى دارد. برخى از این ریشه‌ها از نگاه قرآن عبارت است از:
دشمنی و انتقام

کافران براى مبارزه با پیامبران الهى و پیروانشان از استهزا به‌صورت حربه‌اى براى نابودى جبهه حق و انتقام گرفتن از مؤمنان استفاده مى‌کردند:«و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ... قُل یـاَهلَ الکِتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا اِلاّ اَن ءامَنّا بِاللّهِ»(مائده/5، 58‌ـ‌59)

جهالت

موسى(علیه السلام) در پاسخ اتهام بنى‌اسرائیل به او مبنى بر استهزا کردن آنان گفت: از اینکه از جاهلان باشم به خدا پناه مى‌برم:«قالوا‌اَتَتَّخِذُنا هُزُوًا قالَ اَعوذُ بِاللّهِ اَن اَکونَ مِنَ‌الجـهِلین»(بقره/2،67); یعنى مسخره کردن دیگران ناشى از جهالت کار انسانهاى جاهل است.

عدم تعقل

قرآن کریم، استهزاى نماز و بازیچه دانستن آن از سوى برخى اهل کتاب و کافران صدر اسلام را ناشى از ترک اندیشه و تعقل مى‌داند:«و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ذلِکَ بِاَنَّهُم قَومٌ لایَعقِلون» (مائده/5،58)

برتری طلبی و غرور

حس برترى‌جویى گاهى باعث مى‌شود که انسان دیگران را کوچک‌تر از خود پنداشته، آنان را استهزا کند:«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَسخَر قَومٌ مِن قَوم عَسى اَن یَکونوا خَیرًا مِنهُم و لا نِساءٌ مِن نِساء عَسى اَن یَکُنَّ خَیرًا مِنهُنَّ«(حجرات/49، 11) ذکر کلمه «خیراً» در این آیه افزون بر اینکه به منشأ استهزاى مؤمنان که همان برترى‌جویى است اشاره دارد، این برتر بودن ظاهرى را نیز نفى کرده و به شخص استهزا کننده هشدار مى‌دهد که ممکن است فردى که مورد استهزاى شما قرار گرفته در واقع از شما بهتر باشد.

دنیا طلبی

گاهى داشتن‌ثروت ودلبستگى به دنیا موجب استهزاى افراد فقیر یا زیردست مى‌گردد:«زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَروا الحَیوةُ الدُّنیا و یَسخَرونَ مِنَ الَّذینَ ءامَنوا»(بقره/2،212) در روایتى از ابن‌عباس نقل شده که آیه فوق در مورد گروهى از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگى بسیار مرفهى داشتند و به همین جهت جمعى از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر مى‌گرفتند.

گناه

ارتکاب گناه و اصرار بر آن، انسان را به ارتکاب گناهان بزرگ‌تر مانند تکذیب آیات الهى و حتى استهزاى آن مى‌کشاند:«ثُمَّ کانَ عـقِبَةَ الَّذینَ اَســوا السّواى اَن کَذَّبوا بِـایـتِ اللّهِ و کانوا بِها یَستَهزِءون» ( روم/30،‌10 و نیز جاثیه/ 45، 7‌ـ‌9)

ِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسىٰ فَبَغىٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ ﴿٧۶﴾وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ ﴿٧٧﴾قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ اَلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ اَلْمُجْرِمُونَ ﴿٧٨﴾ فَخَرَجَ عَلىٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یُرِیدُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿٧٩﴾ وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوٰابُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ لاٰ یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلصّٰابِرُونَ ﴿٨٠﴾ فَخَسَفْنٰا بِهِ وَ بِدٰارِهِ اَلْأَرْضَ فَمٰا کٰانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلمُنْتَصِرِینَ ﴿٨١﴾ وَ أَصْبَحَ اَلَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکٰانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لاٰ أَنْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا لَخَسَفَ بِنٰا وَیْکَأَنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْکٰافِرُونَ ﴿٨٢﴾ تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿٨٣﴾ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزَى اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٨۴

 

قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد! ۶) و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب؛ و بهره ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن؛ و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! (٧٧)

(قارون) گفت: «این ثروت را بوسیلهء دانشی که نزد من است به دست آورده ام!» آیا او نمی دانست که خداوند اقوامی را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمی شوند. (٧٨) (روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!» (٧٩) اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی کنند.» (٨٠)سپس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری دهد. (٨١) و آنها که دیروز آرزو می کردند بجای او باشند(هنگامی که این صحنه را دیدند) گفتند: «وای بر ما! گویی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو می برد! ای وای گویی کافران هرگز رستگار نمی شوند! (٨٢) (آری،) این سرای آخر تو را(تنها) برای کسانی قرار می دهیم که ارادهء برتری جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است! (٨٣) کسی که کار نیکی انجام دهد، برای او پاداشی بهتر از آن است؛ و به کسانی که کارهای بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز(به مقدار) اعمالشان نخواهد بود. ۴)

قارون کیست؟

قارون را به لغت عبری قورح خوانند که پسر عموی حضرت موسی بود .قارون بسیار وجیه المنظر بود ود ارای فضل و تقوای بسیار بود بطوریکه مردم پس از موسی برای او احترام زیاد قائل بودند. قارون یکی از هفتاد نفری بود که با موسی به کوه طور رفت . او در آغاز زندگی فقیر و بی بضاعت بود و خداوند او را به مال و منال و اموال بی حساب مورد امتحان قرار داد. قارون بواسطه ی علوم غریبه و علم کیمیا ثروت زیادی بدست آورد بطوریکه چهل مرد قوی کلید گنجهای او را نقل وانتقال میدادند. قارون بر آن شد که بنی اسراییل را زیر فرمان خود در آورد تختی از طلا ساخت و خیمه بر پا کرد و دفتر و اداره آراست و منشیان بی حساب به حساب او رسیدگی میکردند کثرت ثروت موجب غرور او شد و سرکشی و جباری را آغاز کرد از اطاعت خدا سر باز زد و روزها را به عیش ونوش و طرب می گذراند و مهمانخانه ساخت واز مردم پذیرایی میکرد.روزهای شنبه که تعطیل عمومی بود زین طلا بر روی اسب میگذاشت و لباسهای ارغوانی می پوشید و همراه چهار هزار ملازم و هزار کنیز با کبکه ی فراوان از میان مردم عبور میکرد. توانگران همه آرزوی زندگی او را میکردند و حسرت او را می خوردند. علمای بنی اسرائئل به او می گفتند به مال دنیا غره مشو و راه حق را از دست مده ولی در او اثری نمی کرد. حضرت موسی او را نصیحت و موعظه نمود و از او زکات مالش را خواست او قبول نکرد و برای آنکه موسی را تهمت زند از زنی به نام سیتر که زنی بد نام بود خواست تا در قبال دریافت پول زیاد موسی را در نظر مردم خراب نشان دهد . موسی به منبر رفت تا مردم را موعظه کند. در منبر حضرت موسی از قباحت عمل زنا سخن راند و فرمود هر کس که زنا کند باید سنگباران شود. قارون گفت ای موسی مردم می گویند تو با سیتر زنا کرده ای و این قانون باید در مورد خودت نیز اجرا شود. سیتر خواست اقرار کند ولی زبانش به حق گروید و گفت قارون به من پول داد که بگویم تو با من زنا کردی اما من با اینکه بد کار و تبه روزگارم ولی نمی توانم چنین دروغی را بگویم و دو همیان زر را به موسی داد.حضرت موسی فرمود ای قارون بترس از این طغیان و اقرار تهمت که به خدا و پیغمبرش می بندی و عمر خود را به لهو ولعب می گذرانی. فردای آنروز قارون با اصحابش و حضرت موسی با اسباطش جمع شدند. خطاب شد ای موسی به مردم بگو که اطراف قارون را ترک کنندتا او را هلاک سازم . حضرت موسی گفت ای مردم اطراف قارون را خالی کنید که زمین اورا فرو میبرد. قارون خندید و موسی را مسخره کرد .موسی در خشم شد و به زمین امر کرد قارون را بگیر . زمین شکافته شد و قارون با تختش تا ساق پا فرو رفتند. قارون گفت این چه نحو است .موسی خطاب کرد او را فرو ببر . این بار قارون تا زانو فرو رفت . قارون به التماس افتاد ولی موسی نپذیرفت و زمین قارون را با همراهان و تمام خزائنش در خود فرو برد. خطاب شد یا موسی جند بار قارون به تو التماس کرد تا نجات یابد . عرض کرد: هفتاد بار .خطاب شد به حق جبروت خودم اگر یکبار از من تقاضای عفو میکرد او را می بخشیدم.
عبرتهای داستان:

حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)

اَلظُّلْمُ ثَلاثَةٌ: فَظُلْمٌ لایَغْفِرُهُ اللّه‏ُ وَ ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ وَ ظُلْمٌ لا یَتْرُکُهُ، فَأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى لا یَغْفِرُ اللّه‏ُ فَالشِّرْکُ قالَ اللّه‏ُ: «إنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ» و َأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى یَغْفِرُهُ اللّه‏ُ فَظُلْمُ الْعِبادِ أَنْفُسَهُمْ فیما بَیْنَهُمْ و َبَیْنَ رَبِّهِمْ و َأَمَّا الظُّلْمَ الَّذى لا یَتْرُکُهُ اللّه‏ُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضُهُمْ بَعْضا؛


 ظلم سه قسم است: ظلمى که خدا نمى ‏آمرزد، ظلمى که مى ‏آمرزد و ظلمى که از آن نمى‏ گذرد، اما ظلمى که خدا نمى‏ آمرزد شرک است. خداوند مى ‏فرماید: «حقا که شرک ظلمى بزرگ است» و اما ظلمى که خدا مى ‏آمرزد، ظلم بندگان به‏ خودشان میان خود و پروردگارشان است اما ظلمى که خدا از آن نمى ‏گذرد ظلم بندگان به یکدیگر است.

نهج الفصاحه ص 561 ، ح 1924

صریح ترین آیه شریفه آیه 29 از سوره مبارکه نساء است که می فرماید: «یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنوا لا تأکلوُا اَموالَکُمْ بَینَکُمْ بِالباطِلِ اِلّا اَنْ تَکونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنکُمْ» ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را از راه باطل نخورید، مگر آنکه تجارتی از روی رضایت انجام دهید.رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرمود: « مَنِ اکتَسَبَ مالاًمِنْ غَیرِ حِلِّهِ کانَ رادَّهُ اِلَی النّارِ» (اختصاص شیخ مفید ص249.) هرکه ثروتی از غیر حلال به دست آورد، آن ثروت، او را به آتش جهنّم رهنمود می نماید.

امّابعضی از مواردی که حق النّاس محسوب می شود و ذمّه انسان را مشغول می کند و مجاز دارد:

1- تجاوز به بیت المال و اموال عمومی.

2- سرقت و دزدی.

3- اجحاف و احتکار و گرانفروشی.

4- ضایع کردن حق ارث وارثان.

5- غصب مال دیگری.

 6- کلاهبرداری و تدلیس.

 7- کم گذاردن در کار و ناقص انجام دادن کار و گاهی   ضایع کردن مال. مثلاً بیماری که با دارو خوب می شده، طبیبی برای گرفتن پول بیشتر، عمل جراحی را تجویز کند!

 8- تهمت، غیبت و عیب جویی از مؤمن و ریختن آبرو و حیثیت او.

 

شهید مسعود علیمحمدی مدرک کارشناسی خود را در سال 1364 از دانشگاه شیراز، کارشناسی ارشد را در سال 1367 و دکترای فیزیک با گرایش ذرات بنیادی را در سال 1371از دانشگاه صنعتی شریف، کسب کرد. او از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک در داخل ایران بود و نخستین کسی بود که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت.او ده ها مقاله ISI منتشر نمود. تخصص اصلی او ذرات بنیادی، انرژی های بالا و کیهان شناسی بود. با پژوهشگاه دانش های بنیادی مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات نیز طی سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ همکاری داشت.وی از سال ۱۳۷۴در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران و در مقاطع مختلف تحصیلی رشته فیزیک در تربیت معلم، مشغول به تدریس بود. و عضو هیئت علمی و از اعضای اصلی دانشگاه تهران به شمار می آمد.وی همچنین به عنوان استاد راهنما و مشاور در پروژه های پایان نامه های مرتبط با علوم فیزیکی، به فعالیت مشغول بود. از جمله درس های ارایه شده توسط وی می توان به مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس، مکانیک آماری، ذرات بنیادی و نظریه میدان های کوانتمی اشاره کرد. علیمحمدی، یکی از برگزیدگان جشنواره بین المللی خوارزمی در سال ۸۶ بود و در پژوهش های بنیادی رتبه دوم را کسب کرد.بالاخره در صبح روز 22 دی ماه 1388 در اثر انفجار بمبی که در موتورسیکلت جاسازی شده بود و به فاصله یک متر از درب ورودی منزل وی به یک درخت بسته شده بود، در قیطریه تهران، به لقای معبود شتافت.

آیتالله میرباقری در اسفند 95 در پنجمین نشست از سلسله همایش‌های گفتمان انقلاب اسلامی با موضوع انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی، بحثی تفصیلی ایراد کردند

 

*باید نظام ساخت

هم انقلاب اسلامی ضروری است هم نظام. اگر انقلاب شد، باید نظام ساخت، نظام باید به سمت تئوریزه کردن مدیریت دینی برود؛ برگشت به عقب نداریم؛ توبه هم نداریم! تئوریزه شد، بعدش جامعه دینی ساخته میشود. مناسباتش ساخته میشود؛ سبک زندگی مردم و همه چیز دینی میشود. البته ممکن است در آنجا این تکنولوژی نباشد، این ماشین نباشد، این فناوری نباشد. این را قبول داریم. نه فقط شاید، بلکه باید

 

*از غربگزینی، تمدن اسلامی در نمیآید

این جهان هم با گزینش ساخته نمیشود؛ از غربگزینی، تمدن اسلامی در نمیآید؛ تعارفات را کنار بگذاریم. باید عالَم دیگری درست کنیم، با غربگزینی تمدن درست نمیشود. بله، در دوران گذار باید با یک نظریهی شاملی برای استحاله غرب در جامعه دینی تلاش کنیم. استحاله، گزینش نیستنخود لوبیا نیست که پاکش کنیم!! نخودها را برداریم لوبیاها را بگذاریم. گندمها را پاک کنیم خاکهایش را دور بریزیم؛ تمدن غرب که اینگونه نیست. نخود، لوبیا کردن و نخود کشمشی سوا کردن و اینکه بگوییم غربگزینی میکنیم و... درست نیست. چه چیز را میگزینید؟ با چه الگویی؟ با چه مدلی؟ برای چه هدفی؟ 

 

من میگویم تعبیر به تمدن هم نکنیم. آقا میفرمایند تمدن اسلامی. این تعبیر قابل دفاع است. حالا اگر کسی با لفظ دعوا دارد، واقعیت این است که این مسیر باید طی شود. قابل برگشت هم نیست. این مسیری که تحقیقاً غیرقابل برگشت است، این مسیر تمدنسازی مسیر نخود و لوبیا کردن و نخود و کشمش کردن نیست که بگوییم کشمشهایش را سوا میکنیم و نخودهایش میریزیم دور، مناسبات اخلاقی غرب را میگذاریم کنار و تکنولوژیاش را میآوریم، تکنولوژیاش اسلامی و غیر اسلامی ندارد، علوم طبیعیاش اسلامی و غیر اسلامی ندارد و... . همه تمدن غرب و مظاهر آن، متأثر از لایههای باطنی جامعه غرب هستند. باید از آن عبور کنیم. باید آن را استحاله کنیم. حرکتی از اعماق جامعه دینی لازم است که مسخر غرب نشده باشد، مسخر شیطان نشده نباشد، شیطانپرست نشده باشد، از اعماق آن جامعه، خداپرستی اتفاق افتاده باشد. این آتشفشان باید بیاید و تمدن غربی را هم در درون خودش حل کند؛ به یک سبک جدیدی از زندگی، فکر جدید، تفکر جدید و یک ساخت جدیدی برسد که آن ساخت را گاهی ما از آن تعبیر به «بلد امین» میکنیم؛ به تعبیر قرآن که این بلد امین حول امام، حول کعبهای شکل میگیرد، امام دارد، کعبه دارد و... . متفاوت با تمدن غربی هم هست.

 

شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و «عیون اخبار الرضا» از «موسى بن عبدالله نخعى» روایت کرده است که گفت:‏ خدمت حضرت هادى علیه‌السلام عرض کردم: «یابن رسول الله، مرا زیارتى با بلاغت تعلیم فرما که کامل باشد، تا اینکه هرگاه خواستم یکى از شما را زیارت کنم، آن را بخوانم». فرمود: «چون به درگاه حرم رسیدى، بایست و شهادتین را بگو یعنى؛ اَشهَدُاَن لا اِلهَ اِلَّا الله وَحدَهُ لا شَریکَ لهُ  وَاَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ وَرَسُولُهُ، گواهى مى‏دهم که معبودى جز خدا نیست، یگانه و شریکى ندارد و گواهى که محمد بنده و فرستاده

اوست.

در این هنگام‏ باید با حالت غسل باشى، چون داخل حرم شوى و قبر را ببینى بایست و 30 مرتبه «اللّه اکبر» بگو، سپس اندکى با آرامش و وقار راه برو و در این راه رفتن، گام‌ها را نزدیک یک ‏دیگر گذار، آن‌گاه بایست و 30 مرتبه «الله اکبر» بگو، پس نزدیک قبر مطهر برو و چهل مرتبه «الله اکبر» بگو تا 100 تکبیر کامل شود، پس بگو:

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ وَمَهْبِطَ الْوَحْیِ وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَخُزَّانَ الْعِلْمِ وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ وَأُصُولَ الْکَرَمِ وَقَادَةَ الْأُمَمِ وَأَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَعَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَدَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَسَاسَةَ الْعِبَادِ وَأَرْکَانَ الْبِلادِ وَأَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَأُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَسُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَمَصَابِیحِ الدُّجَى وَأَعْلامِ التُّقَى وَذَوِی النُّهَى

 

سلام بر شما اى اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت‏ و آمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحى‏ و معدن رحمت و خزانه‏داران بهشت و نهایت بردبارى و ریشه‏هاى کرم و رهبران امت‌ها و سرپرستان‏ نعمت‌ها و بنیادهاى نیکان و استوانه‏هاى خوبان و رهبران سیاسى بندگان و پایه‏هاى کشورها و درهاى‏ ایمان و امینان خداى رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان‏ و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر پیشوایان هدایت و چراغ‌هاى تاریکى و پرچم‌هاى پرهیزگارى و صاحبان‏ خرد

 

وَأُولِی الْحِجَى وَکَهْفِ الْوَرَى وَوَرَثَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمَثَلِ الْأَعْلَى وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَحُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَالْأُولَى وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَمَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَمَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَحَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ وَأَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ وَذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ

 

و دارندگان خرد زیرکى و پناه‌گاه مردمان و وارثان پیامبران و نمونه برتر و دعوت نیکوتر و حجت‌هاى خدا بر اهل دنیا و آخرت و این جهان و رحمت و برکات خدا بر آنان باد، سلام بر جایگاه‌هاى‏ شناخت خدا و مسکن‌هاى برکت خدا و معدن‌هاى حکمت خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان کتاب‏ خدا و جانشینان پیامبر خدا و فرزندان رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش) و رحمت و برکات خدا بر آنان باد

ادامه دارد(مفاتیح الجنان)

سخنرانی آیت الله میرباقری با موضوع زیارت جامعه کبیره، سرمایه شیعیان

 

 این زیارت یکی از سرمایه های بزرگ شیعه است. در زمان امام هادی (علیه السلام )جامعه شیعه رشد یافته و به ظرفیتی رسیده بود که این گونه معارف را درک کند و امامت دو امام خردسال را با وجود علمای بزرگی که در جهان تشیع بود، بپذیرد و هیچ انشعابی در دوره امام جواد و امام هادی (علیه السلام )رخ ندهد.

 

تأییدیه زیارت جامعه از طرف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

 

 

حدیث شریف کسا، روایتی است از عظمت پنج‌تن آل عبا، روایتی جالب و جاذب از پنج بزرگواری که محور عالم هستی هستند؛ فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش. سلام الله علیهم اجمعین.

 

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ. فَقُلْتُ: وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَتاهْ. فَقالَ: اِنّى لَاَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً. فَقُلْتُ لَهُ: اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهْ مِنَ الضُّعْفِ. فَقالَ: یا فاطِمَةُ ایتینى بِالْکِساءِ الْیَمانىِّ وَ غَطّینى بِهِ. فَاَتَیْتُهُ وَ غَطَّیْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ فَاِذا وَجْهُهُ یَتَلَأْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَ کَمالِهِ.

 

 

از فاطمه زهرا علیها السلام دخت گرامى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلمروایت است که فرمود: در یکى از روزها پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمود : سلام بر تو اى فاطمه. گفتم: و سلام بر شما اى پدرجان. فرمود: ضعفى شدید در خود احساس مى کنم. گفتم: پدرجان، شما را از ضعف به خداوند پناه مى دهم. فرمود: اى فاطمه، آن عباى یمنى را برایم بیاور و مرا به آن بپوشان. آن را آورده، حضرتش را بدان پوشاندم و شروع کردم به او نگاه کردن، دیدم چهره اش مانند ماه تمام شب چهارده مى درخشد.

 

 

 فَما کانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى. فَقالَ لى: یا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ. فَقُلْتُ: نَعَمْ یا وَلَدى، اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساءِ. فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدَّاهْ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساءِ؟ فَقالَ: وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَکَ. فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساءِ.

 

 

ساعتى نگذشت که ناگاه فرزندم حسن از راه رسید و گفت: سلام بر تو اى مادرجان، گفتم: و سلام بر تو اى نور دیده و میوه ى دلم. گفت: مادر جان، من بوى خوشى نزد شما مى یابم، گویى بوى جدم رسول خدا است. گفتم: آرى فرزندم، جدت زیر این عبا قرار دارد. حسن به سوى عبا پیش رفت و گفت: سلام بر تو جد بزرگوار، اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى با شما زیر عبا درآیم؟ فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و صاحب حوض من، به تو اجازه دادم. حسن نیز با آن حضرت به زیر عبا رفت.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

توضیحی در مورد دعای کمیل؛

 

 

دعای کمیل آن دعایی است که جبرئیل به حضرت خضر آموخت. سپس حضرت علی (ع) آن را به کمیل بن زیاد که از خواصّ وی بود آموخت. این دعا در شبهای نیمه ی شعبان و در هر شب جمعه خوانده می شود. دعای کمیل دعاییست که باعث گشایش کار، افزایش روزی و آمرزش گناهان می شود. انشالله. و آن دعا این است:

 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ

 

 

خدایا از تو درخواست مى‏ کنم،به رحمت که همه‏ چیز را فرا گرفته

 

 

وَ بِقُوَّتِکَ الَّتى قَهَرْتَ بِها کُلَّشَىْءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَىْءٍ

 

 

و به نیرویت که با آن بر هرچیز چیره‏ گشتى و در برابر آن هرچیز فروتنى نموده و همه‏ چیز خوار شده

 

 

وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتى غَلَبْتَ بِها کُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتى لا یَقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتى مَلاَتْ کُلَّ شَىْءٍ

 

 

و به جبروتت که با آن بر همه‏ چیزى فائق‏ آمدى و به عزّتت که چیزى در برابرش تاب نیاورد و به بزرگى‏ ات که همه‏ چیز را پر کرده

 

 

وَ بِسُلْطانِکَ الَّذى عَلا کُلَّشَىْءٍ وَ بِوَجْهِکَ الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ کُلِّشَىْءٍ

 

 

و به پادشاهى ‏ات‏ که برتر از همه‏ چیز قرار گرفته،و به جلوه‏ ات که پس از نابودى همه‏ چیز باقى است

 

 

وَ بِأَسْمائِکَ الَّتى مَلاَتْ اَرْکانَ کُلِّشَىْءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذى اَحاطَ بِکُلِّشَىْءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ کُلُّشىْءٍ

 

 

و به نامهایت که پایه‏ هاى‏ همه‏ چیز را انباشته و به علمت که بر همه‏ چیز احاطه نموده،و به نور ذاتت که همه‏ چیز در پرتو آن‏ تابنده گشته

 

 

یا نُورُ یا قُدُّوسُ یا اَوَّلَ الاْوَّلِینَ وَ یا اخِرَ الاْ خِرینَ

 

 

اى نور،اى پاک از هر عیب،اى آغاز هر آغاز،و اى پایان هر پایان

 

 

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ

 

 

خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى ‏درد،خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‏ بارند

 

 

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

 

 

خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‏ سازند،خدایا!بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز مى‏ دارند.

 

 

(ادامه دارد  )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

توضیحی در مورد دعای ندبه؛

 

 

دعای ندبه بسیار جامع است و بیانگر تاریخ انبیاء و اولیای الهی بر روی زمین است. این تاریخ از حضرت آدم(ع) شروع شده و تا آخرین حجت الهی حضرت مهدی(عج) ادامه می یابد. این دعا توسط حضرت امام صادق(ع) به شیعیان و شاگردانش تعلیم داده شد و فرموده اند: این دعا را در اعیاد چهارگانه ی فطر، قربان، غدیر و جمعه بخوانید و در عصر غیبت با پیشوای الهی حضرت مهدی(عج) راز دل گفته و تجدید میثاق کنید.

 

 اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیما

 

ستایش و سپاس مخصوص خداست که آفریننده جهانست و درود و تحیّت کامل بر سیّد ما و پیغمبر خدا، حضرت محمد مصطفى و آل اطهارش باد.

 

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُکَ فى أَوْلِیائِکَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دینِکَ،إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَکَ

 

 

پروردگارا ترا ستایش مى کنم براى هر چه که در قضا و قدر تقدیر کردى بر خاصّان و محبانت، یعنى بر آنان که وجودشان را براى حضرتت خالص و براى دینت مخصوص گردانیدى

 

 

مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّةِ

 

 

چون بزرگ نعیم باقى بى زوال ابدى را که نزد توست بر آنان اختیار کردى، بعد از آنکه زهد در مقامات و لذات و زیب و زیور دنیاى دون را بر آنها شرط فرمودى

 

 

وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَکَ ذلِکَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ

 

 

 

آنها هم بر این شرط متعهد شدند و تو هم مى دانستى که به عهد خود وفا خواهند کرد.

 

 

(ادامه دارد مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی)